پاسخی به بخشی از مقاله ع. مرادی
یاشار وارسته
با تشکر از نگارش مقاله ( آذربایجان میللی حرکتینده اولان نیرو لارا اؤتری بیر باخیش) به قلم ع. مرادی ،درج شده در سایت (www.oyrenci.com)و استقبال از هر چه بیشتر شدن چنین مقالاتی تا حداقل تمرینی باشد در پاسخ گویی به ادعای دموکرات بودنمان و در خواست عنایت بدین امر که سخنان ذیل تنها بیانگر نگاه مدیر مسئول نشریه توپراق( ارگان رسمی کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان) در پاسخ به بخشی از مقاله جناب مرادی در ارتباط با کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان و ترس ایشان از وابستگی کمیته به یکی از تشکیلات های حرکت ملی آذربایجان و به قول خودشان عدم مستقل بودن کمیته است، که عده ای را مستقل منفعل بودن بس خوشایند تر است تا اینکه جمع باشی و تمرین کنی تشکیلات ایده آلی که چشم انتظارش هستند و در قهوه خانه ها و اردو های تفریحی چارت علمی اش را می کشند و تدارک منابع مالی آن را می بینند تا آزادی به ارمغان آورند برای ملتی که ملت پرورش هستند.
دوست عزیز، کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان در کدامین بخش منشور، بیانیه و نوشته های خویش اشاره ای هرچند کوتاه و اجمالی بر وابستگی خویش به یکی از تشکیلات های حرکت ملی کرده است که شما را چنین از ماهیت آن هراسان کرده و به تکاپو انداخته است تا صحبت محافل خصوصی را منبعی معتبر کرده و کشف ماهیت کمیته کنید تا مبادا عده ای هوس همکاری با آن را کرده و حرکت ملی آذربایجان تمرین جمع گرایی کند تا گریخته باشد از آفت تشکیلات گریزی.
با این وجود شایان ذکر است که کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان جمعی است مستقل بدین مفهوم که زیر شاخه هیچ یک از تشکیلات های فعال در حرکت ملی آذربایجان نبوده و تا جایی که از گفته ها و عمل کرد آن بر می آید امری خلاف بر این مدعا وجود ندارد، هرچند اگر بعضی از دوستان همراه و تشکیلات فعال به تبلیغ سیاست های آن مبادرت ورزیده و همکاری کنند در راه صیانت از خاکی که به دست آوردن آزادی و قدرت سیاسی بی وجودش بد تر از زندگی در خفقان و ظلمی به نام شوونیسم فارس می باشد، که این امری مثبت برای ایشان می باشد تا نقطه ای منفی برای کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان و اگر دوستانی هم که دست یاری کمیته را بی پاسخ نگذاشته اند ، ادعایی کرده و جمله ای نوشته اند( که نیک آگاهیم چنین امری در میان نبوده است) دلیلی بر وابستگی کمیته نمی باشد که مسئله تروریسم را در غرب آذربایجان تنها جبهه ای متحد از تمام نیروهای دلسوز حرکت ملی آذربایجان یارای پاسخ گویی است . که تفنگ انسان مسخ شده ای به نام پ ک ک – پژاک را خبر رسانی، افشای ماهیت، انتشار نشریه و نگارش مقالاتی هر چند فراوان در گوش زد کردن خطرشان بس نا چیز است ولی چه کنیم که تا به حال واقعیت و توان بیش از این امکان نداده است.
پژاک : جستجوی پ کا کا برای میسیونی جدید در منطقه
عارف کسکین
کارشناس و متخصص مسائل خاورمیانه آسام - ترکیه
akeskin@asam.org.tr
پژاک( حزب حیات آزاد کردستان) اینروزها در مباحثاتی که پیرامون محورهائی همانند پ کاکا ، شمال عراق ، عملیات برون مرزی و روابط آمریکا – ترکیه – ایران جریان دارد ، مطرح میگردد . نقش پژاک در این بحث همانند مفهومی کلیدی بنظر میرسد که موجودیت ، مسیر و سرنوشت پ کاکا در منطقه را تعیین خواهد کرد .در مورد این گروه و یا سازمان که اهمیت بسیاری در دوره اخیر یافته اطلاعات زیادی وجود نداشته و علامات سئوال در رابطه با آن ذهن همه را بخود مشغول میدارد .در رابطه با روند تولد و شکل گیری پژاک و روابط آن با پ کاکا ، ایران ، شمال عراق و ایالات متحده آمریکا گره های کور بسیاری وجود دارد . هدف این مقاله یافتن پاسخی مناسب برای این سئوالات میباشد . مقاله ذیل از چهار بخش کوتاه تشکیل میگردد که در بخش اول روند شکل گیری ، تأسیس و اهداف آن مطالعه خواهد شد . در بخش دوم نیز عوامل و شرایطی که پژاک را به قدرتی خاص در منطقه تبدیل نموده را تجزیه و تحلیل خواهیم کرد .در بخش سوم جستجوی پ کاکا برای یافتن میسیونی جدید در منطقه و موقعیت پژاک در توازنات سیاسی داخل ایران مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت . این مقاله تحلیلی با بخش ارزیابی کلی و نتیجه گیری پایان مییابد .
تأسیس و اهداف
دستگیری عبدالله اوجالان، سازمان تروریستی پ کاکا را برای مدتی شوکه کرده و سازمان را در نامعلومی کاملی فرو برد . این سازمان تروریستی در سال 2002 نام خود را به "کادک " و در سال 2003 به " کونگرا- گل" تغییر داده و برای خارج شدن از این بحران تلاش فراوانی بخرج داد . در این دوره حساس پ کاکا نه تنها از نظر سازمانی بلکه از لحاظ دیدگاهی و ایدئولوژیکی نیز دچار بحران شده بود . در این مرحله تزهائی همانند " جامعه دموکراتیک – اکولوژیک " و در این رابطه " کنفدرالیسم دموکراتیک" از طرف عبدالله اوجالان سرکرده پ کاکا مطرح گردید . این تز در واقع دورگشتن و صرفنظر نمودن پ کاکا از رؤیای " کردستان بزرگ" که در گذشته از آن دفاع مینمود را بوضوح نشان داده و بنوعی مدل کنفدرالیزم را پیش روی اکرادی که در چهار کشور منطقه زندگی میکنند ، گذاشت . این طرز فکر و دیدگاه جدید در واقع حل و فصل مسئله اکراد بشکل محدود بمرزهای کشورهای خود را مطرح مینمود . کونگرا – گل بسال 2003 با توجه به این پیشنهاد و زیر سقف یک سازمان تأسیس یافت . زیر این سقف سازمانی فکر و خواست اکراد برای تأسیس حزب و ساماندهی ویژه در کشور خود مطرح گردیده و تصمیم گرفته شد تا " کادک " برای ترکیه ، " پژاک " برای ایران ، حزب راه حل دموکراتیک برای عراق و حزب اتحاد دموکراتیک برای سوریه شکل بگیرند . دیری نپائید که ایده تغییر نام به کونگرا – گل و کادک کنار گذاشته شده و دوباره نام پ کاکا انتخاب گردید . حزبی که در سوریه شکل گرفت نیز نتوانست نتیجه خوبی بدست آورد که علت اصلی آن نیز جداشدن منسوبین سوری پ کا کا از این سازمان ، پیوستن آنها به حزب اتحاد دموکراتیک و احتمال تضعیف این سازمان بود . در عراق نیز حزب راه حل دموکراتیک قدرت یافته و سرانجام شاخه ایانی آن یعنی پژاک به موفقیت هائی دست یافت.
در مورد تاریخ تأسیس پژاک اظهارنظرات مختلفی وجود دارد . مؤسسان آن براین ادعا هستند که فکر تأسیس پژاک برای اولین بار در سال 1993 مطرح گردید ولی بدلیل روابط مابین ایران و پ کاکا مدت زیادی به تعویق افتاده بود . علاوه بر این میتوان گفت که رابطه ایران و پ کاکا خود در عین حال راه تولد و شکل گیری سازمان پژاک را هموار ساخته است . ایران مدت مدیدی به سازمان تروریستی پ کاکا اجازه داد تا در خاکهای این کشور به تدارکات و تمهیدات خود ادامه داده و فعالیت سیاسی نماید . ایران درقبال این حمایت ویژه از پ کاکا اطلاعات بسیاری در مورد گروههای کرد مخالف داخل کشور دریافت نموده و عملیات مشترک بسیاری بر علیه آنها انجام داده است . ایران مسلما حمایت از سازمان تروریستی پ کاکا را برای تضعیف ترکیه انجام داده و پ کاکا در این فرصت زمانی فضای مناسبی برای تبلیغات خود یافته بطوریکه حتی کتابهای عبدالله اوجالان سرکرده این سازمان به تأئید از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر گشته است . فعالیتهای پ کاکا به این موارد محدود نمانده و اقداماتی در جهت تأسیس یک انستیتوی کرد و تشکیل استان کردی بنام "موکریان" در مرز مشترک ایران و ترکیه پیشنهاد گشته بود . همچنین روابط با دانشجویان کرد و نمایندگان کرد مجلس توسعه یافته بود . این اقدامات با بر سرکار آمدن محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران ، خصوصیاتی چندجانبه یافته و سخنان خاتمی در باب روند دموکراتیک شدن ، فرصت ها و امکانات جدیدی را پیش روی اکراد میگذاشت . اصلاح طلبان در رابطه با بهبود وضعیت اکراد وعده های بسیاری داده بودند که این روند اکراد را بیش از اندازه امیدوارنموده و از طرفی احزاب مختلف کرد ایران مورد حمایت قرار میگرفت . گرچه در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی امیدها و آرزوها کمی رنگ باخته بودند ولی منسوبین پ کاکا باز فعالیتهای خود را ادامه میدادند .
بوجود آمدن فضای روانی وسیاسی مطلوب مورد بحث موجب گردید تا بعد از نگرانی و ناراحتی دستگیری اوجالان سرکرده پ کاکا ، تأثیری مطلوب بر روی منسوبین پ کا کا گذاشته شود . عبدالله اوجالان و همینطور پ کاکا با عناوینی همانند "مظلومیت" و " قهرمانی" نشان داده میشدند. سازمان تروریستی پ کاکا در چنین دوره ای فعالیتهای خود را سرعت بیشتری بخشیده و جالب اینجاست که این فعالیتها از طرف ایران نیز با مانعی روبرو نشده بودند . ایران که بهنگام دستگیری منسوبین و اعضای گروههای مخالف کرد همانند حزب کومله و یا حزب دموکرات کردستان ایران ، به آنها رحم نکرده و بلافاصله آنها را بدار میکشید ، برای اعضای سازمان تروریستی پ کاکا فضای مناسب فعالیت را فراهم ساخته و اعضای آن بعد از دستگیری نیز بلافاصله آزاد گذاشته میشدند .
عدم موفقیت و شکستی که بدنبال ایجاد فضای مطلوب دوره اول ریاست جمهوری خاتمی در دوره دوم شکل گرفت ، نومیدی بزرگی را رقم زده بود . در این دوره تشکلات دانشجوئی و سازماندهیهای سیاسی ، کند وکاو برای یافتن راههای سیاسی جدیدی را مطرح میساخت . در چنین فضای سیاسی هواداران پ کاکا دوباره ایده سازماندهی و تشکل را مطرح ساخته و در سال 2002 تحت عنوان "جنبش اتحاد دموکراتیک " سازماندهی شدند . ولی این فعالیتها به موفقیت لازمه دست نیافت. تعریف میسیونی جدید از طرف "کونگرا –گل " و اشغال عراق از طرف آمریکا برای انتقال تمامی این فعالیتها به نقطه ای متفاوت زمینه مناسب را فراهم ساخت . در این روند حساس پژاک در سال 2004 برای برگزاری و تحقق اولین کنگره خود فعالیت را آغاز نمود . پژاک بدو شاخه نظامی و سیاسی فعال تقسیم میگردد . شاخه سیاسی آن از دو بخش فعال زنان و جوانان تشکیل شده و شاخه نظامی آن نیز HRK خوانده میشود .
پژاک ( حزب حیات آزاد کردستان) در آئین نامه خود آشکارا اعلام داشته است که اساس ایده تأسیس خود را از سازمان تروریستی پ کاکا و سرکرده آن یعنی عبدالله اوجالان گرفته است . پژاک ؛ پ کاکا را بعنوان بزرگترین حرکت تاریخ کرد معین نموده و خط سیرفکری خود را تحت عنوان " آپوئیسم " بیان میدارد . پژاک هدف خود را نیز تأسیس "جمهوری دموکراتیک فدرال ایران " بیان داشته و اقدامات خود را در لفافه ای که "دفاع مشروع " نامگذاری کرده ، میپیچد . علاوه بر این در آئین نامه مورد بحث پژاک سازمان تروریستی کونگرا – گل ( پ کاکا) بعنوان سازمان تروریستی مادر معرفی گردیده و ادامه رابطه با آن و تداوم خط سیر سیاسی بعنوان یک ضروریت برزبان آورده شده است . پژاک در تمامی تبلیغات و فعالیتهای سیاسی ساز و برگ پ کاکا را مورد استفاده قرار داده و برای جلب شبه نظامیانی از بین جوانان ایرانی به چاپ و انتشار کتب ، مقالات و سخنرانیهای سرکرده پ کا کا میپردازد . علاوه بر این مقامات بلندمرتبه پژاک قبلا در بخشهای مختلف پ کاکا انجام فعالیت کرده و وظایف بسیاری را بر عهده گرفته اند . از طرف دیگر اردوگاه پژاک در کوه قندیل زیر چتر امنیتی پ کا کا بوده و منسوبین پژاک از طرف پ کاکا آموزش نظامی و ایدئولوژیکی داده میشوند .
پژاک چگونه توسعه یافت ؟
برای درک محل جایگیری و تعیین جمعیت پژاک ، اطلاعاتی پیرامون نفوس اکراد در ایران و جغرافیای سکونت آنها حکم ضرورت دارد . در ایران بالغ بر پنج میلیون کرد زندگی مینمایند که بیشتر در استانهای کردستان ، کرمانشاه و ایلام ساکن بوده و در استانهائی همانند آذربایجانغربی ، لرستان و خراسان در اقلیت میباشند . در میان اکراد ایران اختلاف مذهبی و زبانی وجود دارد . بعنوان مثال کردهای ساکن در آذربایجانغربی و خراسان به کرمانجی ، کردهای کردستان به سورانی و کردهای ایلام و کرمانشاه به لهجه کرمانشاهی سخن میگویند . سی درصد از اکراد دارای مذهب شیعه میباشند . کردهای کرمانشاه و ایلام شیعه بوده ولی دیگر کردهای ایران اهل تسنن بوده و بیشتر از مذهب شافعی میباشند . کردهای شیعه بیشتر در مناطق نزدیک بمرکز ایران زندگی مینمایند . بعنوان مثال در کرمانشاه اکراد بیشتر در نژاد فارس حل گردیده اند . کردهای سنی در استان کردستان خود را به کردهای عراق و کردهای کرمانجی ساکن در آذربایجانغربی خود را به کردهای ترکیه نزدیک میپندارند . پژاک قاعده فعالیتهای خود را بر اساس اکراد ساکن در آذربایجان غربی قرار داده و همچنین خواستار گسترش حیطه نفوذ خود در استانهای کردنشین دیگر میباشد . علی الخصوص در استانهای کرمانشاه و ایلام نیز پژاک فعالیت دارد . نباید فراموش نمود که کردهای شیعه مذهب به دیگر گروههای کرد نگاهی گرم و دوستانه ندارند ولی پژاک با شکستن این مقاومت موفق گردیده تا در بین کردهای شیعه نیز صاحب نفوذ شود .
بذر پژاک در دورانی که روابط مابین ایران و پ کاکا روزهای گرمی را میگذراند ، بر خاک نشسته است . در چهارچوب این نزدیکی شوم ، پ کاکا با حمایت از سوی نیروهای امنیتی ایران حیطه فعالیت خود را توسعه داده و آنها را سازماندهی کردند . از اینرو بسیاری از گروههای مخالف حکومت ایران پژاک را بعنوان یکی از محصولات رژیم جمهوری اسلامی میدانند . نکته جالب اینجاست که پژاک در سیر شکل گیری خود در مناطق مختلف ایران آشکارا دست به فعالیت های مختلف زده است . توده ای که پژاک و پ کاکا در ایران تحت تأثیر قرار داده ، بیشتر از بین قشر تحصیلکرده میباشد . اکراد ایران بدلیل فعالیت تئوریک محدود ، از فعالیت های فرهنگی پ کاکا بشدت تأثیر پذیرفته والهام گرفته اند . پ کاکا همچنین مفهوم پیشمرگ را نیز عوض کرده و بجای آن کلمه "گریلا" را مطرح ساخته که خود برای نسل جوانی که بدنبال هویت است جذاب بنظر میرسد . یکی دیگر از مطالبی که کردهای ایران را تحت تأثیر قرار داده ، موضوع حقوق زنان است . تاکتیکهای جذب شبه نظامیان پژاک کاملا نتایج مطلوبی برایشان به ارمغان آورده است . به جوانان کرد وعده ادامه تحصیل در خارج از کشور آنهم با بورسیه داده شده و بیکاران نیز با وعده کار و درآمد در شمال عراق دلگرم گردیده اند .
یکی از دلایل مهم توسعه روزافزون پژاک ، تضعیف گروههای سنتی کرد ایران در منطقه بوده است . کردهای ایرانی دارای دو حزب سنتی و بزرگ بنام حزب دموکرات کردستان و حزب کومله بودند . برای اولین بار در سال 1943 گروهی از جوانان کرد در ساوجبلاغ( مهاباد) گردهم آمده و گروهی مخفی بنام کومله ژیانی کوردستان را بوجود آوردند که بعدها بسال 1945 به حزب دموکرات کردستان تغییر نام داد . این حزب از آن تاریخ تاکنون نقش بزرگی در تمامی وقایع کردستان ایران و تحولات تاریخی بر عهده داشته است . این سازمان بعد از سال 1991 رفته رفته ضعیف گشته و حیطه فعالیتش کمتر شد . کومله نیز توسط افرادی که از حزب کمونیست ایران کناره گیری کرده بودند ، تأسیس گردیده و علی الخصوص بعد از انقلاب اسلامی ایران بسال 1979 قدرت بیشتری یافت . ولی این حزب نیز در طول زمان ضعیف گشت ...موجودیت این احزاب در شمال عراق استقلال تصمیم گیری و فعالیت خود را از دست داده و تحت اراده و نفوذ بارزانی و طالبانی رهبران اکراد عراقی درآمدند . در این روند انرژی احزاب مورد بحث صرف درگیری و کشمکش داخل حزبی گردیده و بدینترتیب در بوجود آوردن روند سیاسی ناکام مانده اند . درگیری خونین در اردوگاه کومله در عراق آخرین نمونه این کشمکش عمیق را نشان میدهد. یکی دیگر از دلایل مهم قدرتیابی پژاک ، استفاده آن از تمامی امکانات پ کاکا بود . پژاک از حمایت مطبوعاتی قدرتمندی همانند روژ تی وی (ROJ TV) برخوردار است که هیچکدام از گروههای سنتی کرد را بدان راه نیست . بطوریکه در اردوگاههای حزب دموکرات کردستان و کومله کانال تلویزیونی روژ تی وی (ROJ TV) نظاره گشته و تبلیغات پ کاکا و پژاک بنحو احسن انجام میگردد .
جستجوی میسیون جدید از طرف پ کاکا
سازمان تروریستی پ کاکا با تأسیس پژاک در واقع بدنبال برعهده گیری نقشی فعال در نقشه های ایالات متحده آمریکا در منطقه بوده است . اشغال عراق از سوی آمریکا موجب تغییر و تحول ریشه دار استراتژی پ کاکا و موقعیت منطقه ای آن شده و بدین ترتیب از حامیان قدیمی خود یعنی ایران و سوریه دور شده است . این وضعیت نشان میدهد که پ کاکا در نقشه های جدید آمریکا بدنبال ایفای نقش میباشد . پ کاکا که از درگیریهای منطقه ای به خوبی سود میبرد ، اکنون میخواهد تا در نقشه های آمریکا جای گیرد . پ کاکا دیگر بخوبی درک کرده است که توازنات منطقه ای و جهانی بسرعت تغییر نموده و در این وضعیت دیگر نمیتواند به حامیان قدیمی خود اعتماد و اطمینان نماید .
همچنین ایران و سوریه از طرف آمریکا و شرکای غربی اش در تنگنا قرار گرفته و دیگر از قدرتی که بتوانند پ کاکا را در قبال ترکیه مورد حمایت قرار دهند ، برخوردار نیستند . بهمین دلیل پ کاکا تصمیم گرفته است تا موقعیت خود را بشکلی که بدرد نقشه های آمریکا بخورد ، تنظیم نماید . پ کاکا در واقع از پتانسیلی که بتواند این میسیون جدید را جامه عمل بپوشاند ، برخوردار است . پ کاکا سازمانی است که دارای قدرت برون مرزی بوده و دارای چریکهائی اهل و تابعه کشورهای ایران ، سوریه ، عراق و ترکیه میباشد . تمامی این موارد به پ کاکا قدرت فعالیت مستقل ، قدرتی مضاعف و مستقل از دیگر گروههای کرد میبخشد . پ کاکا همچنین میتواند مستقل از کردهای شمال عراق حرکت نماید . دیگر گروههای کرد ایرانی بدلیل وابستگی شدید به بارزانی و طالبانی رهبران کرد عراق ، نمیتوانند مستقل حرکت کنند . در این راستا میتوانیم مشاهده کنیم که گروههای کرد ایرانی حفاظت از حکومت منطقه ای کرد شمال عراق را بصورت سیاست پایه ای خود قرار داده اند . بدلیل روابط حسنه مابین ایران و گروههای کرد شمال عراق ، این گروههای کرد مخالف ایران کاملا سکوت اختیار نموده اند . در این میان پژاک پا به عرصه گذاشته و رفته رفته توسعه یافته است .
تمامی این تحولات ، روابط پ کاکا و همینطور روابط کشوهای منطقه را دچار تغییراتی کرده است . پ کا کا که قبلا تنها مشکل ترکیه بحساب میآمد امروزه برای سوریه و ایران نیز بصورت مسئله ای بغرنج درآمده و حل آنرا سختتر از گذشته کرده است . حل مسئله پ کاکا از محور موازنه بین ترکیه و آمریکا درآمده و به سرنوشت آمریکا ، ایران و سوریه زنجیر شده است . در حالیکه ایران و سوریه خود را در رابطه با مسئله پ کاکا در کنار ترکیه نشان میدهند ، نقش جدید مخالفت پ کاکا با سوریه و ایران موجب گردیده تا برخورد آمریکا با سازمان تروریستی پ کاکا سختتر از گذشته شود .
در مورد روابط پژاک و امریکا اطلاعات متضادی وجود دارد . آمریکا پ کاکا را بعنوان یک سازمان تروریستی قبول نموده ولی در مورد پژاک از بیان چنین تیتری اجتناب میورزد . حکومت آمریکا بارها و بارها بر عدم روابط با پژاک تأکید کرده ولی اظهارات سرکردگان پژاک و قراین و شواهد ،عکس آن و وجود حمایت آمریکا از آنرا نشان میدهد . تغییر استراتژی پ کاکا و مصادف شدن زمان تأسیس پژاک با دوره ای که روابط آمریکا و ایران وارد دوره بحرانی گشته است ، خود بر اهمیت پژاک بعنوان گروهی که آمریکا در مبارزه بر علیه ایران بدنبالش میگردد را نشان میدهد . در این راستا بعضی از خصوصیات پژاک برای ایالات متحده آمریکا بسیار جذاب بنظر میرسد . بغیر از پژاک دیگر گروههای مخالف رژیم ایران علیرغم داشتن سابقه بلند مبارزات مسلحانه خواستار شرکت در این کشمکش نیستند . از طرف دیگر اعراب و بلوچهای ایرانی نیز دارای سازماندهیهای مسلحانه قدرتمندی بر علیه رژیم ایران نیستند . ترکهای آذربایجان جنوبی نیز طرفدار مبارزه سیاسی و دموکراتیک بوده و دارای هیچگونه سازماندهی مسلحی نیستند . از طرفی بغیر از جریانهای ملی گرائی قومی ، هیچ حرکت سیاسی مخالف در ایران دارای نفوذ و تأثیرگذاری آنچنانی نیست . یکی از مهمترین این مبارزات سازمان مجاهدین خلق میباشد . این سازمان علاوه بر جایگیری در لیست سازمانهای تروریستی آمریکا بدلیل نزدیکی با صدام حسین رهبر مخلوع عراق با شیعیان عراقی و اکراد این کشور دشمنی دیرینه ای دارند . با استناد به تمامی این موارد میتوان گفت که پژاک در نزد آمریکا دارای ارزش و اهمیتی روزافزون میباشد . عدم بجای آوردن خواسته های ترکیه از طرف آمریکا در مورد مسئله پ کاکا نیز در این باب اهمیت دارد . زیرا آمریکا به گروه تروریستی پژاک احتیاج بسیاری دارد .
پژاک در موازنه سیاسی ایران
پژاک در تلاش است که علاوه بر اکراد در سرتاسر ایران قدرت و نفوذ یابد که مسلما نیل یافتن به این هدف کار آسانی نیست . پژاک در این راستا گروههای مخالف فارس را دعوت بهمکاری نموده و با جوابی منفی روبرو شده است . این گروههای مخالف پژاک را از بدو تولد و شکل گیری اش با بی اعتمادی دنبال مینمایند . مخالفان رژیم ایران پژاک را بعنوان یک پروژه ایرانی قبول کرده و بر این باورند که دولت ایران با تأسیس پژاک بدنبال کنترل گروههای کرد مخالف بوده و آنها را در این راستا هدایت مینماید . مسلما این تفسیر و ارزیابی با توجه به روابط نزدیک مابین ایران و پ کاکا صورت میگرفت . گرچه پژاک بعد از درگیریهای پی در پی سالهای اخیر کمی ضعیف شده است ولی همچنان با مسائلی جدی رو در رو میباشد . علاوه بر این گروههای فارس بزرگ مخالف رژیم پژاک را بعنوان گروهی تجزیه طلب قبول دارند . یکی از مسائل مهمی که گروههای مخالف فارس در این رابطه بدان توجه دارند ، رابطه پژاک با پ کاکا میباشد که خود پایه و اساس اصل بی اعتمادی و بی اطمینانی به پژاک را تشکیل میدهد . این گروههای مخالف بر این اعتقادند که رابطه دوستانه مابین رژیم ایران و پ کاکا اخیرا بهم خورده و توازنات جدید منطقه ای میتواند دوباره پ کاکا را به ایران نزدیک کند . از اینرو باید از قدرت مستقل تصمیم گیری پژاک احساس شک و تردید نمود . یکی از اهداف پژاک استفاده از عبارت " تغییر رژیم " بجای " براندازی رژیم " قید گردیده که خود نشاندهنده وجود امکان چانه زنی پژاک با رژیم جمهوری اسلامی و مایه اصلی بی اعتمادی به آن، نزد مخالفان رژیم میباشد .
در ایران دیگر گروههای کرد نیز به پژاک نظری گرم و مثبت ندارند . گروههای کرد عراقی که طرفدار ادامه مبارزه ای سیاسی و دموکراتیک میباشند ، پژاک را بعنوان مهره ای که رژیم ایران در بازی خود بکار بسته ، مشاهده میکنند . بر اساس این دیدگاه درگیریهای مسلحانه پژاک موجب گردیده تا قدرت نظامی ایران در مناطق کردنشین استقرار بیشتری یابد که خود هم مبارزات سیاسی اکراد را محدود مینماید و هم فشار بر علیه گروههای کرد شمال عراق را افزایش میدهد . بعضی از گروههای کرد و رهبران آنها نیز بر این باورند که پ کاکا و پژاک همکاری و همیاری مابین ترکیه ، سوریه و ایران را افزایش داده که این خود بضرر اکراد تمام خواهد شد . بعنوان مثال این وضعیت ایران و ترکیه را در شمال عراق به اتخاذ موضعی سخت و غیر قابل انعطاف سوق داده و حکومت محلی کرد در شمال عراق را بر آن میدارد تا در مقابل این دو دولت امتیازاتی بدهد . گروههای کرد در شمال عراق بر این ادعا هستند که در خلال بمباران شمال عراق که روستاهای کرد با خاک یکسان شده ، حتی بینی یکی از منسوبین پژاک نیز خون نیآمده است . بر اساس این دیدگاه عملیاتهای پ کاکا- پژاک خود خطر نابودی تشکل جوان کرد و حکومت محلی کرد شمال عراق را شامل میگردد . از طرف دیگر این موضوع حمایت آمریکا از شمال عراق را نیز با مشکل مواجه میسازد .
فعالیتها و اقدامات گروه تروریستی پژاک در منطقه بیش از همه ترکهای آذربایجان جنوبی را نگران و ناراحت ساخته است . آذربایجانیان بر این باورند که در چهارچوب رؤیای "کردستان بزرگ"، پژاک خاکهائی که تاریخ نیز تعلق آنها به سرزمین آذربایجان را گواه میکند ، را جزئی از خاکهای کردستان میدانند . همانطوریکه گفتیم پ کاکا از سال 1997 بدنبال تأسیس استان کردنشینی تحت عنوان "موکریان" در مرز مشترک ترکیه و ایران میباشد که بدلیل حساسیت ویژه ترکهای آذربایجان در این رابطه فعلا کنار گذاشته شده است . سوقیابی حیطه فعالیتهای پ کاکا – پژاک بسوی ایران بمعنای سرایت درگیریهای موجود به شهرستان ارومیه در مرکز استان آذربایجان غربی است که بیشتر جمعیت آنرا ترکها تشکیل میدهند . در این رابطه زمینه روحی روانی خاصی در ارومیه برای بروز درگیری مابین اکراد و ترکها در حال شکل گرفتن است . آذربایجانیان بر این اعتقادند که گروههای تروریستی پ کاکا- پژاک پروژه کشمکش مابین کرد و ترک در منطقه را با ولع خاصی نظاره مینمایند . قید نمودن ارومیه بعنوان یکی از شهرهای کردستان بزرگ در نقشه هائی که مرتبا چاپ و انتشار مییابند خود مردم ترک منطقه را بشدت نگران ساخته است . این وضعیت موجب میگردد تا در مرز مشترک ایران و ترکیه پتانسیل درگیری و کشمکش خاصی مابین ترکهای آذربایجان و اکراد شکل بگیرد .
نتیجه و ارزیابی کلی
وقتی از دیدگاه ترکیه به مسئله بنگریم ، خواهیم دید که منطقه ای شدن پ کاکا روندی است که با خود فرصت ها و تهدیدهائی را بهمراه میآورد . از طرفی مسئله دیگر از محور ترکیه خارج شده و برای سوریه و ایران نیز بصورت مسئله ای بغرنج درخواهد آمد . این وضعیت جستجوی ترکیه برای همکاری در مبارزه بر علیه پ کاکا را تسهیل کرده و کمک یابی و جستجوی پ کاکا برای جلب حامیانی در منطقه را دشوارتر میکند . ترکیه دیگر تنها هدف پ کاکا نبوده و بدین ترتیب انرژی این سازمان تروریستی به چند بخش تقسیم و تضعیف میگردد . این مسئله از محور مابین ترکیه و آمریکا خارج شده و بصورت بخشی از کشمکش مابین ایران ، سوریه و آمریکا درآمده است .
وضعیت موجود در واقع کار ترکیه را مشکلتر نموده و انگیزه آمریکا برای از بین بردن پ کاکا نیز از این مسئله تأثیر منفی میپذیرد . این روند همچنین پتانسیل تبدیل پ کاکا به مشکلی بغرنج در آینده را نیز شامل میگردد . در صورت انجام حمله ای احتمالی به ایران در منطقه کردنشین این کشور ، تشکلی جدید میتواند بوجود آید . سوق داده شدن پ کاکا – پژاک بسوی ایران درواقع حاکی از این موضوع است که رهبری این تشکل جدید در منطقه به گروههای تروریستی واگذار خواهد شد که خود به پ کاکا امکان تأسیس یک نوار مرزی کردنشین در مرز ترکیه و ایران را خواهد داد . از اینرو باید تأکید کرد که تمایل مسئله پ کاکا – پژاک بسمت ایران نیز نمیتواند مسئله ترکیه را حل و فصل کند .
کشمکش مابین ایران و آمریکا و همچنین رادیکالیسمی که احمدی نژادی پیشه کرده است میتواند بیش از تصور به ترکیه ضرر وارد سازد . از اینرو ترکیه باید در این روند نقش فعالی برعهده گیرد . ترکیه اگر نتواند بحران مابین ایران و ایران را بنوعی کاهش دهد باید مسئله پ کاکا – پژاک را بشکلی پایان دهد . قبل از اینکه بحران مابین ایران و آمریکا به مرحله آخر خود برسد ، ممانعت از آینده ای که در انتظار سازمانهای تروریستی پ کاکا – پژاک میباشد از اهمیت فوق العاده ای برخوردار میباشد .
قایناق: http://www.oursouthazerbaijan.com/khaber_pejak.htm
بسم الله الرحمان الرحیم
بیانیه شماره یک ((اورمو آذربایجان سسی)) در خصوص انتخابات مجلس هشتم
انتخابات یکی از مترقی ترین روشهای مشارکت مردم در صحنه های سیاسی می باشد که به واسطه آن آحاد جامعه بطور مستقیم رای و نظر خویش را بر کالبد مدیریت سیاسی کشور وارد می سازند. فضای انتخاباتی فرصتی است برای تعامل و گفتگو بین حاکمیت و جریانات سیاسی مختلف در مقابل افکار عمومی که با اعتقاد به پلورالیسم سیاسی که می توان با برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم توسعه و پیشرفت در کشور را جزو اهداف دست یافتنی قلمداد نمود.
علیرغم واقعیتهای تلخ فضای انتخاباتی و عدم رغبت اکثریت مردم و برخی گروههای سیاسی جهت حضور در پای صندوقهای رای و بی عدالتی و تبعیض آشکار در بررسی صلاحیت کاندیداها، مبارزات پارلمانی فرصتی مغتنم جهت طرح آزادانه مطالبات ملی و سیاسی است که در اغلب مواقع دفاع از آنها هزینه های هنگفتی را بدنبال دارد.
در شرایط حساس مناطق غربی این آب و خاک بویژه شهر اورمیه در این برهه از زمان که زیاده طلبان بواسطه یکسری حرکات سیاسی موازی با اقدامات تروریستی خویش و بر اساس نقشه شوم هم پیمانان خارج نشین خود قصد تسلط سیاسی و حتی فیزیکی بر آنرا دارند سبب می گردد تا برخورد فعالان سیاسی و فرهنگی این شهرستان با انتخابات پارلمان پیش رو متفاوت از نگاهی باشد که در شهرهای دیگر وجود دارد. به همین جهت حضور یکپارچه و قدرتمند در صحنه انتخابات همانقدر حائز اهمیت و کارساز است که عدم حضور و یا حضور کم رنگ فعالان ضربات مهلک و غیر قابل جبرانی را بر پیکره عظیم آذربایجان و مطالبات ملی و انسانی در این منطقه وارد خواهد ساخت.
((اورمو آذربایجان سسی)) که بصورتی کاملا خودجوش و بر اساس احساس مسئولیت فعالان سیاسی و فرهنگی اورمیه به سرزمین آبا و اجدادیشان شکل گرفته است با در نظر گرفتن عوامل زمان و مکان و سیر حوادث ناخوشایند در منطقه که بر علیه منافع ملی مان می باشد حضور نظام مند و هدفمند در انتخابات مجلس هشتم را اقدامی در راستای اعاده خواسته های ملی و مطالبات سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی مردم دانسته و بصورتی نهادینه و قانونمند به طرح و پیگیری آنها خواهد پرداخت.
در این راستا دست همکاری و مساعدت به سوی یکایک فعالان سیاسی و فرهنگی آذربایجان بویژه شهرستان اورمیه دراز کرده و با یاری جستن از خداوند منان می خواهیم به صورت متحد و یکپارچه همراه با مردم غیور و آگاه آذربایجان در راستای دفاع از هویت سیاسی و دارایی های معنوی خویش وارد صحنه انتخابات مجلس هشتم شورای اسلامی شویم. بی شک رمز موفقیت و پیروزی ما در وحدت و همدلی ما خواهد بود.
اورمو آذربایجان سسی
۱۳۸۶/۱۰/۳
قایناق:http://urmu-az-sesi.blogfa.com
راهبرد ها و راهکارهای حرکت ملی آذربایجان در انتخابات مجلس هشتم
قاسم آقازاده
هر آذربایجانی در هر کجائی که هست و زندگی می کند این سوال را از خود می پرسد در آستانۀ انتخابات مجلس هشتم، که چند ماه ای به برگزار شدن آن باقی نمانده است چه باید کرد؟ و چه نباید کرد؟ برای آنچه باید بکند و آنچه نباید کند دلایل مورد قبول، منطقی و عقلانی جستجو می کند با بحث هایی که صورت می گیرد این نتایج حاصل می شود که بطور کلی دو راهبرد و چند راهکار پیش روی این پرسش ها وجود دارد
یک : راهبرد مخالفت انقلابی فاقد راهکار
اگر از منظر روانشناسی سیاسی به رفتار های فعالین سیاسی خود بکنیم، می بینیم که اکثر فعالین سیاسی ما رفتارهای مخالفت آمیز و انقلابی را برای خود انتخاب کرده اند انقلابی بودن آنها صرفا محدود به مخالف بودن آنها می شود آنها چون مخالف هستند پس سیاسی هستند، و برای اینکه سیاسی باشند حتما باید مخالف باشند پس با این وصف انقلابی بودن آنها از مرز مخالفت فراتر نرفته است مگر مواقعی که انقلابیون هدف خود را تغییر حاکمیت و ساختارسیاسی بصورت بنیادی قرار داده اند و برای این تغییر راهکارهای عملی را تعریف کرده اند و خودشان نیز در متن این راهکارها قرار گرفته و حاضر شده اند تا هزینه آن را پرداخت کنند انقلاب مشروطیت مثال مناسبی می تواند برای این ادعا باشد در انقلاب مشروطیت هدف ایجاد تغییر در روابط قدرت سیاسی جامعه بود لذا فعالین سیاسی مخالفت خود را در راستای این تغییر تعریف نموده بودند و برای ایجاد تغییر ابزار های مناسبی را برگزیده بودند و در سطح عمومی برای پرداخت هزینه چنین تغییری پذیرش وجود داشت.
اما در حال حاضر درون حرکت ملی آذربایجان راهبردی وجود دارد که اولا این راهبرد انتزاعی بوده و فاقد راهکارهای عملی برای ایجاد تغییر در ساختارها است ثانیا واضعین این راهبرد در جمع مردم حضور ندارند و به دور از آنها زندگی می کنند ثالثا هزینه های آن به حدی است که امکان پرداخت آن از طرف مردم تقریبا غیر ممکن شده است یعنی حتی اگر مردم هم حاضر به پرداخت چنین هزینه هایی باشند نتایج آن به تغییرات اساسی ساختاری منجر نخواهد شد هم وطن نان آذربایجانی که واضع چنین راهبرد هایی هستند به ملت آذربایجان می گویند که هر اقدام سیاسی قانونی و مدنی در داخل کشور ایران و حکومت جمهوری اسلامی بیهوده است و باید ملت آذربایجان حکومت مستقل داشته باشد تا بتواند اراده خود را اعمال کند و برای مستقل شدن مخالفت های جدی و خشن را پیشنهاد می کنند و راهبردشان در حد همین مخالفت باقی می ماند و بعد از مدتی مخالفت برای مخالفت همه انرژی ملت را مستهلک می کند و مخالفت برای مخالفت خود هدف می شود که هیچ گونه تغییری اساسی را در پی ندارد در نظر طرفداران چنین راهبردی انتخابات بی معنی است و به لحاظ عملی نیز هیچ راه ممکن در پیش رو نیست لذا تنها وضعیت «یاس – انتظار» حاکم است انتظار برای یک مرگ و یا یک ناجی. حتی اگر این فرض را بپذیریم که یک روزی تحت عوامل خارجی شرایطی از استقلال بوجود آید نمی توان این را به حساب راهبرد انقلابی گذاشت چون اساسا چنین راهبردی اراده ملت را در بوجود آمدن چنین شرایطی دخالت نداده است.
در هر حال تکلیف راهبرد مخالفت انقلابی فاقد راهکار با قضییه انتخابات مشخص است و از همان اول نه در موضع تحریم، بلکه موضع بی توجهی قرار دارد. و با عث می شود تا آنهایی که این راهبرد را پذیرفته اند در وضعیت منفعلانه ای نسبت به انتخابات قرار گیرند
دو : راهبرد مدنی ـ سیاسی با راهکارهای مشارکت برای تغییر روابط قدرت و مخالفت برای تغییر رفتار حاکمیت
در درون حرکت ملی آذربایجان گروه های بزرگ و کوچک مستقل زیادی وجود دارند که همزمان فعالیت های متعدد فرهنگی، اجتماعی، و سیاسی مدنی را انجام می دهند تعدد و مستقل بودن این گروه ها خصلت کاملا دمکراتیک و مردمی به آن بخشیده است بعضی از این گروه ها از طریق بعض افراد خود به هم وصل هستند ولی بسیاری نیز بی ارتباط باهم تحت راهبرد ذهنی مشترک همسو پیش می روند. اندیشۀ راهبرد مدنی ـ سیاسی در تلاش است تا اعمال ارادۀ ملت و انکشاف آذربایجان در شرایط مستقل و غیر مستقل در هر سطحی از امکان فراهم گردد لذا با حفظ اسلوب ملی گرایانۀ خود از هر فرصتی بهره برده و هر تهدیدی را به فرصت تبدیل می کند
در قضییۀ انتخابات نیز وضعیت به همین شکل است یعنی وضع کنندگان راهبرد مدنی سیاسی کوشش می کنند تا در مرحله اول از طریق فرصت ایجاد شده کاندیدا های ملت گرای آذربایجان را تشویق کنند تا در چند لایه اقدام به ثبت نام نمایند افرادی که به اصول ملی آذربایجان وفادار بوده فارغ از ذهنیت فرصت طلبانه هستند و وصداقت خود را به ملت آذربایجان نشان داده و خود را از صف چپ(اطلاح طلبان) و راست(اقتدارگرایان) کذایی دور نگه داشته و با حفظ مواضع مستقل خود صرفا در راستای اعمال ارادۀ ملت و تحقق مطالبات برحق خلق آذربایجان قدم برداشته اند
با وصفی که صورت گرفت اگر فرزندان ملت آذربایجان ثبت نام کردند وملت آذربایجان از افتادن این افراد به دام دورغین چپ و راست کذایی مراقبت نمودند احتمال مشاهده دو نوع شرایط وجود دارد
آ.صلاحیت این افراد مورد تائید قرار گیرد
در صورت تائید صلاحیت این افراد گروه های مشوق ثبت نام این افراد با تجمیع منابع مالی و امکانات و همچنین سازماندهی افراد برای تبلیغات و تدارک ستاد زمینه را برای فعالیت های تبلیغاتی آماده نمایند و نباید به کاندیدا ها اجازه داد که با اجزاب چپ و راست کذایی در لیست های مشترک قرار گیرند ولی می توانند در لیست های گروه های مستقل ملت گرا حضور داشته باشند و اگر چنانچه از ثبت نام کنندگان در لیست های چپ و راست کذایی قرار گیرند فعالین حرکت ملی آذربایجان باید سریعا حمایت خود را از این قبیل افراد قطع نمایند
لازم به یادآوری هست که گروه ها و افراد فعال در سطح حرکت ملی نباید به خود اجازه دهند تا افراد غیر ملت گرا و جریان های چپ و راست کذایی از آنها و شعارهای ملی گرایانۀ آذربایجان سوء استفاده کنند هیچ فرد آذربایجانی حق ندارد منافع ملی را قربانی هوس های شخصی خود کند چرا که در پیشگاه ملت مسئول و پاسخگو است و در صورت مشاهدۀ این قبیل افراد باید سریعا ماهیت آنها برای عموم ملت از طریق امکانات موجود افشا گردد
در طول تبلیغات فرصت برای همگرایی ملی و پیشرفت قوۀ تفکر مردم فراهم می شود و در صورت پیروزی کاندیدا، شرایط مناسبی برای سازماندهی نیروهای ملی در ساختار قدرت، تخصیص اعتبارت برای منافع ملی و احقاق حقوق معوقه مردم فراهم می شود.
ب. افراد رد صلاحیت شوند
در صورتی که کاندیدا های ملی گرای آذربایجان رد صلاحیت شوند فعالین حرکت ملی می توانند به موارد ذیل بطور فعالانه عمل نمایند:
از ملت آذربایجان بخواهند که انتخابات را بطور فعالانه تحریم کنند و به هیچ یک از گروه های چپ و راست کذایی رای ندهند.
از ملت آذربایجان بخواهند که از مشارکت و همکاری در برگزاری انتخابات جدا خودداری نمایند علی الخصوص از کارکنان دولتی و معلمان ملت آذربایجان.
از هر رفتار و اقدام مدنی که می تواند مانع برگزاری انتخابات توسط دولت شود استقبال نمایند.
از دامن زدن به تعصبات فامیلی و محلی برای به راه افتادن شور انتخاباتی خودداری کنند.
تا بدین طریق انتخابات فرمایشی حکومت با شکست روبرو شده و جریان های حکومتی از استفادۀ سوء از ملت آذربایجان باز مانند.
قایناق:www.azadtribun.net
توضیح کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان: مطلب ذیل عینا از سایتwww.oyrenci.com)) ارگان جنبش دانشجویی آذربایجان اقتباس شده است و بیانگر نگاه جنبش دانشجویی آذریجان جنوبی در خصوص انتخابات مجلس شورای اسلامی می باشد.

آذربایجان، انتخابات، لزوم هماهنگی
زمانیکه سخن از انتخابات به میان می آید، ناخود آگاه نام دموکراسی در اذهان نقش می بندد. در جوامع دموکراتیک، انتخابات راهکاریست که در آن شهروندان با انتخاب کاندیداهای وابسته به احزاب و گروههائی که حداکثر اشتراکات سیاسی، طبقاتی با آنها داشته و برنامه اعلام شده از سوی احزاب در راستای منافع آن شهروندان می باشد، بطور غیر مستقیم در قدرت مشروع سیاسی شرکت نموده و در حاکمیت سهیم می شوند. در چنین جوامعی توده مردم با آگاهی از تاثیر گذاری خود در ساخت قدرت، به پای صندوقهای رای رفته و نمایندگان مطلوب خود را انتخاب می کنند و همین مردم در مواقع کم کاری نمایندگان اعتراضات خود را به انحای مختلف که اغلب بصورت اعتراضات مدنی می باشد، به نمایش می گذارند.
ولی در جوامع غیر دموکراتیک که در آن قدرت توسط عده ای خاص قبضه شده است، انتخابات شکلی نمایشی به خود می گیرد. اصحاب قدرت برای اینکه نشان دهند حضورشان در نظام سیاسی از طرف مردم بوده و مشروعیت مردمی دارد، انتخابات فرمایشی را در دستور کار خود قرار می دهند. این جوامع اکثرا از لحاظ سیاسی با پستی و بلندیهای بسیاری مواجه می شوند. چرا که روشنفکران آن جامعه و توده مردم اغلب مواقع متوجه منظور این حاکمان شده و بدین ترتیب اعتراضات گسترده ای بر علیه ساخت نامشروع قدرت سیاسی صورت می گیرد که اغلب با سرکوب شدید هیات حاکمه مواجه می شود. این اعتراضات می تواند به صورت تحریم سراسری بوده و حتی در بعضی موارد می تواند به تظاهرات و درگیری منجر گردد.
نظام سیاسی حاکم بر ایران نیز از این امر مستثنی نیست. رژیم تهران با در دست داشتن منابع عظیم نفتی سعی بر آن دارد تا حاکمیت خود را ریشه دارتر کند و همانطور که در بالا اشاره شد، همواره در مواقع انتخابات تلاش می کند با سازماندهی نیروهای وابسته به حاکمیت، حضوری حداکثری در انتخابات به نمایش گذارد و با تبلیغات گسترده مشروعیت تصنعی برای خود دست و پا کند. نیروهای معترض بر ساختار سیاسی نامشروع اغلب در قالب جنبشهای مختلف چون جنبشهای ملی، زنان، اصلاح طلبی و ... متظاهر شده و با ارائه راهکارهای مختلف علاوه بر اینکه به دنبال حقوق متبوع جنبش بر می آیند، در یک گام بجلو قانون اساسی و نحوه اجرا آن را به چالش می طلبند.
از جمله جنبشهای مهم در مرزهای سیاسی ایران، حرکت ملی آذربایجان است. این حرکت با توجه به اینکه به دنبال منافع ملی 30 میلیون ترک آذربایجانی ساکن در جغرافیای سیاسی ایران می باشد ، تاثیری فوق العاده مهم در جامعه و نظام سیاسی دارد و فعالان این حرکت در فرصتهای مختلف همواره سعی در بیان و تحقق خواسته ها و حقوق ملت آذربایجان داشته اند.
از جمله این فرصتها انتخابات می باشد که به طور متوسط هر 1.5 سال یکبار در ایران برگزار می گردد. متاسفانه به دلایل مختلف باید پذیرفت که فعالین این حرکت هیچگاه به صورت هماهنگ در این واقعه حرکت نکرده اند. در اینجا منظور هماهنگ شدن جهت شرکت یا عدم شرکت نیست، بلکه همواره تصمیمات مختلف و پراکنده توسط فعالین در شهرها و نقاط مختلف اخذ شده است و هیچگاه شاهد وجود یک استراتژی واحد و تاکتیک های هماهنگ در بین فعالین نبوده ایم. باید پذیرفت لازمه اینکه حرکت ملی در این واقعه سیاسی تاثیر هر چه بیشتر از خود بر جای گذارد، بحثها و ارائه مقالات تحلیلی در این زمینه می باشد تا فعالین به یک هماهنگی نسبی دست یابند.
انتخابات مجلس هشتم که قرار است 24 اسفند ماه امسال برگزار گردد، فرصتی است تا فعالین حرکت ملی آذربایجان با هماهنگی بیشتر و ارائه تصمیمات بجا تاثیر حداکثری خود را به نمایش گذارند.
سایت اویرنجی ارگان جنبش دانشجویی آذربایجان با امید به ظهور هماهنگی در بین فعالین در این واقعه سیاسی، ذکر نکاتی چند را خالی از لطف نمی داند.
متاسفانه در گذشته کاندیداهای مختلف با سوء استفاده از خواسته های به حق ملت آذربایجان و سر دادن شعارهای رنگین از برد این شعارها در بین مردم استفاده نموده و خود را در اذهان ملت مطرح کرده اند و حتی در برخی مواقع از فعالین حرکت نیز در راستای این امر سوء استفاده کرده اند. ولی روند قضایا از این به بعد برعکس شدنی است. یعنی فعالین می بایست با استفاده از حاشیه امنیت کاندیداها و فضای انتخابات به طرح خواسته های حرکت ملی آذربایجان بپردازند.
نکته قابل توجه در اینجا اخذ استراتژی کلی و متناسب با آن تاکتیک های هماهنگ و کار آمد در انتخابات است. بر همگان عیان است که فضای انتخابات در ایران به هیچ وجه آزاد نیست و همانطور که پیش از این اشاره گردید، رژیم تهران از امر انتخابات شکلی فرمایشی ساخته و سعی دارد مشروعیت خود را از دست ندهد. اگرچه در نگاه اول بنظر می رسد که فعالین حرکت ملی با تحریم می توانند باعث ایجاد عدم مشروعیت رژیم گردند اما بی شک سیاست تحریم آنهم بصورت غیر فعال در جامعه ای که شهرهای کوچک و روستانشینان بخش اعظمی از ساکنین آن را تشکیل می دهند و معمولا تحت هر شرایطی در انتخابات شرکت می کنند، ناکارآمد خواهد بود. اساسا سیاست تحریم در جوامعی که احزاب توان بسیج گسترده مردم را داشته باشند جواب می دهد. حرکت ملی آذربایجان علیرغم داشتن وزن اجتماعی قابل توجه بعلت نداشتن ساختار حزبی و فعالیت بصورت یک جنبش ملی ضد تبعیض نژادی توان سازماندهی این بسیج گسترده را ندارد. سابقه نشان داده است تحریم همراه با سکوت همواره تبعات منفی را در پی داشته است. رژیم همواره با در دست داشتن امکانات تبلیغاتی بسیار سعی در تهییج مردم و کشاندن آنها به پای صندوقهای رأی کرده است. بنابراین فعالین می بایست اولا در حد توان و با ارائه موارد متعدد عدم مشروعیت رژیم، مردم را به این امر آگاه کنند و ثانیا از فضای انتخاباتی استفاده نموده و حقوق ملت را مطرح نمایند و ثالثا سیاست ورزی و خرد ورزی را مبنای عمل خود قرار دهند. در صورت به بن بست رسیدن تمامی راهکارهای مطرح سیاسی و از دست دادن هر نوع فرصت و امکان برای طرح مطالبات حرکت ملی آذربایجان، عدم شرکت فراگیر در انتخابات می تواند مدنظر فعالین حرکت ملی آذربایجان قرار گیرد. این تاکتیک که به تعبیری تحریم فعال نامیده می شود جای کالبدشکافیهای بسیاری دارد تا با در نظر گرفتن تمامی شرایط در مناطق مختلف آذربایجان سیاست تحریم فعال انتخابات به نفع حرکت ملی آذربایجان تمام گردد.
نکته دیگر قابل اشاره، فضای دوگانه انتخابات است.
انتخابات 24 اسفندماه می تواند دو جنبه برای حرکت ملی آذربایجان در پی داشته باشد.
1- جنبه نمایشی
2- جنبه استراتژیک.
در جنبه نمایشی هدف طرح خواسته ها در قالب شعارهای انتخاباتی و جزوات و ... می باشد. برای مثال فعالان با سابقه و پرنفوذ در حرکت ملی می توانند با کاندیدا شدن این حرکت را هر چه بیشتر در مجامع بین المللی و حقوق بشر مطرح نمایند. چرا که این عزیزان با توجه به سابقه شان وجهه ای بین المللی کسب کرده اند. بعنوان مثال تشکیل جلسات خانگی با حضور کاندیداها تا زمان اعلام نهائی اسامی افراد مورد صلاحیت قرار گرفته، فرصتی بسیار مناسب برای توده ای کردن اندیشه های ضد تبعیض نژادی حرکت ملی آذربایجان و پی ریزی بستر و ایجاد ضمینه برای تشکیل احزاب و گروههای ملی در مجموعه بزرگ حرکت ملی آذربایجان است. در این جلسات فعالان حرکت ملی آذربایجان می توانند به صورت عملی دوره های تمرین سازماندهی ستادهای انتخاباتی را گذرانده و کار جمعی و گروهی را تجربه کنند.
در جنبه استراتژیک، هدفها باید بر اساس اولویت بندیها شکل گیرد. یعنی افراد وابسته به حرکت ملی آذربایجان که حصار امنیتی دورشان نیست، می توانند با کاندیدا شدن و نفوذ در ساختار قدرت کارآیی خود نشان دهند.
نکته بسیار مهم در اینجا در نظر گرفتن شرایط مکانی است. جغرافیای سیاسی و جمعیتی آذربایجان به گونه ای است که فعالین علاوه بر اتخاذ تصمیمات کلی ناگزیر به ایراد تصمیمات منطقه ای نیز می باشند. از جمله مناطق فوق العاده مهم و استراتژیک، مناطق غربی آذربایجان است. مهاجرت و وجود کردها اهمیت فعالیت در این مناطق را صد چندان کرده است. انتخابات گذشته در این مناطق نشان داده است که کردها با عمل هماهنگ خود برخی از افراد خود را در قالب شوراهای شهر و نماینگان مجلس به ملت آذربایجان تحمیل نموده اند. با توجه به اصل اولویت بندی، در این مناطق، در صورت عدم وجود کاندیداهای وابسته به حرکت ملی آذربایجان و کاندیداهایی که شعور ملی در آنها وجود دارد، فعالین حتی الامکان سعی در انتخاب ترکها در این مناطق داشته باشند. به طور صریح می توان گفت با بسیج عمومی ملت آذربایجان در این مناطق عرصه را بر حضور کردها در این مناطق را تنگ تر نمایند. بنظر می رسد تحت هر شرایطی بایستی فعالان آذربایجانی ساکن در غرب آذربایجان کاندیداهای تورک را روانه مجلس کنند. در غیر اینصورت شرایط بسیار سختی در سالهای آتی بر حرکت ملی آذربایجان تحمیل خواهد گردید. آزموده ها را دوباره آزمودن خطاست. کرکوک روشن ترین تجربه در برابر چشمان فعالان آذربایجانی است. اگر نمی خواهیم کرکوک دیگری را تجربه کنیم بایستی همه و همه آستین ها را بالا بزنیم و کاندیداهای نزدیک به حرکت ملی آذربایجان را روانه مجلس کنیم.
سایت اویرنجی ارگان جنبش دانشجوئی آذربایجان علاقمندی شدید خود را به انتشار نظرات و اندیشه های استراتژیک فعالان آذربایجانی اعلام میدارد و به نوبه خود سعی خواهد نمود در یادداشتهای بعدی به مطلب اخیر توجه بیشتری داشته باشد.
26 آذرماه 1386
گله جک بیزیمدیر
مقاله زیر عینا از وبلاگ آقای اسماعیل جوادی (www.i-cevadi.blogfa.com) اقتباس شده است.
مردم خود را به بازی نگیرید
نقدی بر مقاله "عدنان هنرور"
اسماعیل جوادی
نوشته پر از کینه و احساس جناب "عدنان هنرور" را در سایت روژهه لات مطالعه کردم. این نوشته قبل از آن که یک مقاله علمی و انتقادی در دفاع از هفته نامه هاوار و خانم خدیجه منصوری باشد شباهت بسیار زیادی به بیانیه های حزبی و تشکیلاتی دارد که تهدید و ارعاب را چاره کار می دانند. البته جناب "عدنان هنرورز" این حق را دارد که به عنوان انسان کرد از حقوق و فرهنگ کرد ها دفاع نماید ولی مدافعه وی آدمی را به یاد جمله مشهوری می اندازد که می گوید: اگر می خواهی کسی و جریانی را نابود کنی از آن بد دفاع کن. به نظر من نوشته این نویسنده بد ترین دفاعی می تواند باشد که یک کرد می توانست از فرهنگ و هویت خود بکند. نوشته های این نویسنده سطر به سطر قابل نقد می باشد اما جمله ای در این نوشته به کار گرفته شده بود که مرا مجبور کرد چند سطری در جواب جناب "عدنان هنرور" بنویسم. ایشان نوشته اند که:
هتاکی ها و توهین های مکرر و زنجیروار سایت ها و روزنامههای پانترکیست به ملت کرد، بیانگر تراژدیی است که در طول تاریخ همواره آذری ها به عنوان اهرم فشار بر کردها عمل کردهاند که نمونهی بارز آن کارشکنی و پشت کردن به پیمان های مابین قاضی محمد و سید جعفر پیشهوری است. که در نهایت به شکست جمهوری کردستان انجامید.
انعقاد قرار داد همکاری و دوستی بین سید جفعر پیشه وری رهبر حکومت ملی آذربایجان و قاضی محمد (1324-1325) و کمک های دولت ملی سید جعفر پیشه وری به دولت قاضی محمد از واقعیت های تاریخ معاصر است. دولت قاضی محمد تا آخرین روز های حکومت ملی آذربایجان از حمایت های این حکومت و ملت آذربایجان بهره جست و تاکنون هیچ تاریخ نگار منصفی این ادعا را نکرده است که دولت ملی آذربایجان مسبب سقوط حکومت کردستان بوده است. بهتر است عدنان هنرور کتاب های تاریخ را دوباره ورق زده و علل شکست حکومت قاضی محمد را در جای دیگری جستجو کند. اگر ما به هر دلیلی این ادعا را هم درست ارزیابی کنیم، پرسس های مهمی پیش روست که بعد از سقوط این دو دولت چه کسانی این دوستی و پیمان ها را با زیاده خواهی های ارضی شکستند؟ سوال های مهم تاریخی زیادی پیش روی ما قرار می گیرد، در طول 62 سال بعد از حکومت ملی آذربایجان چندین بار مردم ترک آذربایجان از سوی گروه های نژاد پرست کرد مورد حمله قرار گرفته اند؟ اهالی چند شهر جنوبی استان آذربایجان غربی و مناطق ترک نشین استان کردستان به نیت اخراج مردم ترک آذربایجان از این شهرها مورد یورش مسلحین کرد قرار گرفته و آن ها را به صورت دسته جمعی از خانه و کاشانه ها یشان اخراج کرده اند؟ آقای عدنان هنرورز وجدان یک انسان باید آنقدر بیدار باشد که بداند که فراریان ترک شهر های اشنویه، پسوه، خانا، کهنه شهر ... هنوز زنده هستند و می تواند در هر دادگاهی مسئولان این فجایع را به پرسش بگیرند. به نظر من شما قبل از این که چشم بسته و با ادبیات کلیشه ای گروه های خشونت طلب کرد از هفته نامه هاوار و خدیجه منصوری دفاع کنید با تعدادی از ریش سفیدان فامیل خود که واقعا از جنایت صورت گرفته از سوی همان گروه های کرد دلگیرند به صحبت می نشستید و از زبان آن ها می شنیدید که در اورمیه، سلماس، خوی و نقده کرد ها چه به سر مردم مهمان نواز منطقه آوردند. قلم از خود خجالت می کشد که بنویسد، چه دلایلی باعث گردید که کادر رهبری حزب دمکرات کردستان در نقده دستور قتل عام خانوار های ترک را صادر کند؟ مسئول ترور ها و سر بریدن سربازهایی که تنها گناهشان سرباز بودنشان بود و انفجار هایی که در همه آنها انسان های بی گناه قربانی می شدند به عهده کیست؟ سوال های زیادی است که می توان از حافظه تاریخ بیرون کشید. در این نوشته هدف پاشیدن نمک بر روی زخم نیست. سال هاست که انسان کرد از سایر نقاط به مناطق مختلف آذربایجان غربی و سایر نقاط آذربایجان است مهاجرت می کند تا کنون چه کسی به آن ها گفته است که شما حق زندگی کردن را ندارید، جناب عدنان هنرور چرا حرمت قلم می شکنید. در جنگ عراق این ملت ترک آذربایجان بود که با روحیه انسان دوستانه خود به جنگ زدگان کرد امان داد و شاید خود جناب عدنان هنرور از بهترین شاهدانی باشند که چگونه مردم مهمان دوست اورمیه به آوارگانی که به نان شب محتاج بودند یاری رساندند. آری باید بدون احساس و بدور از کینه نژادی به مسئله نگاه کرد. خط ونشان کشیدن بی خود برای دیگران هیچ فایده ای ندارد آیا خود شما از خدیجه منصوری پرسیده اید که چرا حرمت میزبان را شکسته و آذربایجان را کردستان می نامد؟ اقلیت کرد ساکن استان آذربایجان غربی به این مناطق مهاجرت کرده اند و این نه سخن من است و نه سخن شما بلکه واقعیت تاریخ است. در طول 62 سال بعد از حکومت ملی آذربایجان ملت آذربایجان با عطوفت و مهربانی مهاجرین مهمان خود را ارج نهاده اند و هیچ وقت عملکرد سیاه برخی رهبران کج اندیش کرد را که آب را به ریشه ملت خود بسته اند به پای مهمانان خود ننوشته اند. اگر هفته نامه اولدوز مطلبی بر علیه فرهنگ و لباس کردی نوشته است عکس العملی بوده در برابر دو هفته نامه هاوار، اگر خانم خدیجه منصوری با آن کج اندیشی و بی تجربگی حرمت میزبان را می شکند و دو هفته نامه هاوار حرمت قلم نگه نمی دارد هفته نامه اولدوز هم این حق را بر خود قائل خواهد شد. اما به نظرم هر دو مردود است. بحث سخنان خدیجه منصوری با بحث برخورد با آزادی قلم متفاوت است. دو هفته نامه هاوار مصاحبه ای را چاپ کرد و مردم اورمیه با استفاده از حقوق شهروندی وبا توسل به شیوه های دمکراتیک به این هفته نامه و خدیجه منصوری اعتراض کردند و تا آنجا که من اطلاع دارم کسی از مردم اورمیه هفته نامه هاوار را تهدید به آتش زدن، کشتن و بمب و اسلحه نکرده است ولی خبرهایی می خوانیم که گویا مسئولان هفته نامه اولدوز از سوی همان کج اندیشان تهید به قتل و بمب و... شده اند. این همان منطق ورشکسته خشونت در مقابل مدارا و دمکراسی است. این همان منطق خنجر در مقابل قلم است. جناب عدنان هنرورز نوشته شما همان منطقی را تئوریزه می کند که از آن بوی خون می آید. مهاجرین کرد ساکن استان آذربایجان غربی اگر در اقلیت هم باشند به عنوان یک انسان مورد احترام ملت ترک آذربایجان هستند ویقینا حساب فرهنگ و لباس و زبان یک کرد با منطق های جمود و یخ زده کاملا متفاوت است. این قدر از فرهنگ و هویت خود بد دفاع نکنید، عصر ترور و انفجار تهدید به کشتن گذشته است، ملت آذربایجان ملت مهمان نوازیست و مهاجرین کرد مهمان این ملت هستند. این قدر منزلت انسان و حقوق انسانی را به بازی نگیرید اجازه بدهید اقلیت مهاجر کرد ساکن در استان آذربایجان غربی در این شرایط سخت اقتصادی زندگی خود را با صلح بگذراند. اگر کسانی بخواهند منزلت بشریت، فرهنگ انسان ها، دمکراسی و... را قربانی منافع حزبی و شخصی خود کنند شایسته قلم و اندیشه و فرهنگ و هنر نیستند حال اگر در مقام یک عضور شورای شهر باشد یا به عنوان یک روزنامه نگار بنویسند.
ادامه مطلب
PJAK: PKK’nın BÖLGEDEKİ YENİ MİSYON ARAYIŞI
Arif KESKİN
ASAM Orta Doğu Uzmanı
akeskin@asam.org.tr
PJAK (Kürdistan Özgür Hayat Partisi), bugünlerde PKK, Kuzey Irak, sınır ötesi operasyon ve ABD-Türkiye-İran ilişkileri eksenindeki her tartışmada gündeme gelmektedir. PJAK’ın bu tartışmalardaki rolü ise PKK’nın bölgedeki varlığını, yönünü ve kaderini belirleyebilecek anahtar kavram gibi görünmektedir. Son dönemde bu kadar önemli hale gelen örgüt hakkında çok fazla bilgi bulunmamakta, soru işaretleri kafaları kurcalamaktadır. PJAK’ın doğuşu ve kuruluş süreci; PKK, İran, Kuzey Irak ve ABD ile ilişkileri hakkında çözülmesi gereken birçok düğüm bulunmaktadır. Bu yazının amacı bu soruları yanıtlamaya çalışmaktır. Çalışma dört kısa bölümden oluşmaktadır. Birinci bölümde örgütün kuruluş süreci ve amaçları ele alınacaktır. İkinci bölümde PJAK’ı bölgesel bir güce dönüştüren ortam ve etkenler analiz edilmeye çalışılacaktır. Üçüncü bölümde PKK’nın “Yeni Misyon arayışı” ve sonraki bölümde de PJAK’ın İran iç siyaset denklemindeki konumu incelenecektir. Çalışma kısa bir genel değerlendirme bölümüyle sonuçlandırılacaktır.
Kuruluş ve Amaçları
Abdullah Öcalan’ın yakalanması PKK terör örgütünü belli bir süre şaşkınlığa ve belirsizliğe sürüklemiştir. Örgüt, 2002’de KADEK ve 2003’de KONGRE-GEL isimleri altında bu krizden çıkma çabasına girmiştir. Bu dönemde PKK sadece örgütsel olarak değil düşünsel olarak da bir bunalım içine girmiştir. Bu aşamada, Abdullah Öcalan tarafından “Demokratik-ekolojik toplum” ve bu çerçevede “Demokratik konfederalizm” tezi ortaya atılmıştır. Bu tez aslında PKK’nın uzun süredir savunduğu “Büyük Kürdistan” hayalinden koptuğunu göstermekte ve bölgedeki dört ülkede yaşayan Kürtlere konfederalizm modeli bir yönetim önerilmekteydi. Bu yaklaşım, “Kürt sorununa” yaşadıkları ülkeler sınırları içinde bir “çözüm arayışı” idi. KONGRE-GEL 2003’de bu öneri temelinde bir çatı örgüt olarak kurulmuştur. Bu çatı altında, Kürtlerin yaşadıkları dört ülkede kendilerine özgü örgütlenme ve parti kurma düşüncesi gündeme getirilmiştir. Bu çerçevede Türkiye için KADEK, İran için PJAK, Irak’ta Demokratik Çözüm Partisi, Suriye için ise Demokratik Birlik Partisi kurulması kararı alınmıştır.[i] Bir süre sonra KONGRE-GEL ve KADEK fikri ortadan kaldırılarak PKK ismine geri dönülmüştür. Suriye’de kurulan parti ise istenilen sonucu alamamıştır. Bunun nedeni, Suriyeli PKK’lıların örgütten ayrılarak Demokratik Birlik Partisi’ne katılmaları sonucu örgütün zayıflama ihtimaliydi. Irak’ta DÇP güç kazanmaya başlamış, İran’da ise PJAK başarılı olmuştur.
PJAK’ın kuruluş tarihi ile ilgili çok farklı açıklamalar mevcuttur. Kurucularına göre kurulma düşüncesi 1993’de doğmuştur.[ii] Ancak PJAK’ın kuruluşu, İran-PKK arasındaki ilişkiler nedeni ile uzun süre ertelenmiştir. Bununla birlikte, sözü geçen ilişki, aynı zamanda PJAK’ın doğuş sürecine giden yolu da açmıştır. İran, PKK terör örgütüne uzun süre İran içinde siyasal faaliyet gösterme olanağı sunmuştur. İran bu destek sayesinde, kendi Kürt muhalif gruplarına karşı PKK’dan istihbarat desteği almış ve bazen de bunlara yönelik ortak operasyonlar düzenlemişlerdir. Bu, aynı zamanda, İran’ın Türkiye’yi zayıflatmak doğrultusunda PKK’yı desteklediği döneme denk düşmektedir. PKK İran’da kolayca propaganda olanağı bulmuş, hatta Abdullah Öcalan’ın kitapları Kültür Bakanlığı onayı ile yayımlanmıştır. PKK’nın çalışmaları bununla da sınırlı kalmamış, İran’da bir Kürt Enstitüsü ve Türkiye-İran sınırında Mokriyan ismini taşıyan bir Kürt ili kurulması gibi girişimleri de olmuştur. Ayrıca Kürt öğrenciler ve milletvekilleri ile ilişkiler geliştirmiştir. Bu girişimler 1997’de Hatemi’nin iktidara gelmesi ile çok boyutlu hale gelmiştir Hatemi’nin demokratikleşme söylemi Kürtlere yeni olanaklar sunmuştur. Reformcular, “Kürtlerin durumunun” iyileştirilmesi konusunda vaatlerde bulunmuşlardır. Kürtleri fazlaca umutlandıran bu süreci, İran Kürt partileri desteklemiştir. Hatemi’nin ikinci döneminde umutlar büyük ölçüde tükenmiş olsa da PKK’lılar çalışmalarını sürdürmüştür.
Öcalan’ın tutuklanmasının ardından İran Kürtleri arasında oluşan psikolojik ortamın PKK’ya olumlu bir dönüşü olmuştur.[iii] Abdullah Öcalan ve dolayısıyla PKK, “mağduriyet” ve “kahramanlık” imgeleri ile özdeşleştirilmiştir. PKK böyle bir dönemde çalışmalarını hızlandırmıştır. Bu faaliyetler İran devletinin engeline çok fazla takılmamıştır. Nitekim İKDP ve KOMULE gibi diğer Kürt parti üyelerini yakaladığı zaman öldüren devlet, PKK yandaşlarına serbest çalışma alanı sunmuştur. Tutukladığı zaman da kısa sürede serbest bırakmıştır.
ادامه مطلب
آذربایجان و انتخابات
رضا داغستانی
r_dagistanli@yahoo.com
بدون تعارف بايد پذيرفت كه در آذربايجان مساله انتخابات هميشه جزو مباحث جنجالي بوده است و موافقان و مخالفان با ارائه ديدگاههاي خود به اظهار نظر در خصوص این مساله پرداخته اند. قبل از ورود به بحث لازم است اشاره گردد كه انتخابات در ايران جداي از ضريب آزادي آن، به دو نوع انتخابات محلي (شوراهاي شهر و روستا و مجلس شوراي اسلامي) و سراسري (رياست جمهوري و خبرگان رهبري) تقسيم ميشود و لازم است كه با توجه به شرايط و كاركردهايشان هريك جداگانه مورد بررسي قرار گيرند. اما آنچه كه موضوع اين بحث ميباشد انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی در 24 اسفند سالجاری و موضوع حضور يا عدم حضور (تحريم) در اين جريان سياسي – اجتماعي است.
موضوع تحريم انتخابات و عدم حضور در آن در ايران در بین اپوزیسیونهای داخلی و خارجی، منتقدان و نیروها و جریانهای سیاسی خارج از حاکمیت حالتي تقريبا مرسوم يافته است و نگاهي بر آمار پايين راي دهندگان در مناطق غيرفارس نشين كشور دليلي بر اين مدعاست. البته شايان ذكر است اگر ما ادعا داريم كه در كشور انتخاباتي آزاد در جريان است لذا عدم حضور قشرهايي از مردم در اين جريان سياسي – اجتماعي امري خلاف قانون محسوب نميشود، چراكه حق انتخاب با مردم است و ايشان آزادند و ميتوانند در اين امر شركت نمايند يا شركت ننمايند.
با استناد بر اصول حقوق بشر، قوانین اساسی و جاری و با عنایت به روح آزاد انسان تحریم انتخابات جزو حقوق یک شهروند می باشد و این مساله به معنای معاندت یا دشمنی با حکومت نیست بلکه بعنوان اعتراضی مدنی قابل بحث است. اما با نگاهي بر نوع و شرايط تحريم انتخابات در آذربايجان مشخص ميشود كه در واقع تحريمهاي صورت گرفته كاري عبث و بيهوده و در واقع ناتواني و تسليم در برابر قدرت بوده است نه تلاش جهت كسب قدرت سياسي، چرا كه تا كنون اين تحريمها در انتخابات محلي نتوانسته است كمكي به ملت آذربايجان و احقاق حقوق ملي آنها نمايد. بهرحال با در نظر گرفتن نوع تحريمهاي صورت گرفته ميتوان گفت كه اين امر بيشتر به عافيت طلبي سياسي شبيه بوده است تا يك مبارزه سياسي كه بتواند در راه تامين حقوق ملتي كمك نمايد، حتي اگر دليل تحريم كنندگان انتخابات محلي، نحوه بررسي صلاحيت كانديداها باشد بازهم نميتواند دليلي قانع كننده براي تحريم ساكت انتخابات باشد، چرا كه بايد پذيرفت كه يك گروه يا جريان سياسي كه هدفش كسب قدرت است و يا براي رسيدن به هدفش نيازمند قدرت است، مجبور است از حداقل هاي موجود نهايت استفاده را نمايد و منتظر معجزه نماند، كه يكي از اين حداقلها حضور نظام مند و هدفمند در جریانهای سیاسی کشور همچون انتخابات است كه بستري مناسب براي عرض اندام سياسي و كسب قدرت سياسي و خدمت به ملت خويش است و هم از اين طريق ميتوان شايستگيها و لياقت فرزندان پاك آذربايجان را به اثبات رساند و نيز بطور جدي از دور تسلسل خارج شد و ميزان مشروعيت مردمي مطالبات ملي آذربايجان را افزايش داد و نيز معادلات تازه ايي را در صحنه سياست داخلي شكل داد.
با در نظر گرفتن اعتراضات مدنی ملت آذربایجان در خرداد 1385 و رشد روزافزون شعور ملی در آذربایجان، متاسفانه فعالان و طیفهای حرکت ملی از این پتانسیل بالقوه تاکنون استفاده در خور و شایسته ایی ننموده اند، در عوض افراد و یا طیفها و گروههای سیاسی مرکزگرا با عناوینی همچون دوم خردادیها، مشارکت، راستی ها، اصول گراها و ... در طول انتخابات گذشته ریاست جمهوری و سومین دوره شوراهای شهر و روستا با استفاده از بی توجهی و شاید انفعال فعالان حرکت ملی توانسته اند با شعارهای مردمی تا حدودی رای ملت آذربایجان را کسب کنند. نمونه این مساله در انتخابات ریاست جمهوری آقای مهرعلیزاده بود که بیکباره ((آذربایجان اوغلو)) شد و با تفکری سیاسی توانست علاوه بر کسب آرای دور از انتظار، خود را بعنوان فردی علاقمند به وطن مادری در بین عموم ملت آذربایجان نسبتا تثبیت نماید و ملکه ذهن ملت شود. نمونه دیگر این مساله در انتخابات سال گذشته شورای اسلامی شهر اورمیه بود که ناگهان تعدادی از سیاسیون با تشکیل ائتلافی بنام ((ائل گوجو سئل گوجو)) توانستند 3 نفر را وارد شورای شهر 9 نفری اورمیه نمایند، شایان ذکر است مردم اورمیه قبل از انتخابات هیچ یک از این افراد را با نام آذربایجان نمی شناختند و شاید اکنون نیز اینگونه باشد!
موضوع انتخابات در عین بی تفاوتی یا سهل انگاری های برخی فعالان و گروههای حرکت ملی می رود که تبدیل به دستاویز سیاسیون فعال و یا سیاسیون خانه نشین شده بدل گردد. حرکت ملی آذربایجان و خواسته های انسانی و فضای مانور وسیع سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی آن که بر اساس اصول حقوق بشر و حقوق بین الملل مطرح است بعنوان سفره ایی پهن مورد توجه تمامی گروههای سیاسی چپی و راستی کشور قرار گرفته است و این توجه نه از برای خدمت به ملت آذربایجان بلکه بخاطر کسب رای بیشتر و به عبارتی بهتر سواستفاده از غفلت صاحبان این سفره پربرکت است.
مساله بسيار مهم و حياتي ديگري كه بايد هميشه مد نظر داشت موضوعات سياسي موجود در غرب آذربايجان و وجود اقلیت مهاجر کردزبان در این منطقه است كه بي شك غفلت از اين موضوع در آينده ما را گرفتار مصائب و مشكلات زيادي خواهد نمود، لذا بايد كوشيد با كسب قدرت سياسي و نفوذ در مراكز قدرت به دفاع از منافع ملي مان پرداخت و بشكلي مسالمت آميزتر و با درايت و تدبير سياسي مسائل را در راستاي سعادت ملي آذربايجان رقم زد. با آنکه اکراد دارای احزاب نظامی و حتی تروریستی هستند برغم اینکه در شهرهایی نظیر مهاباد و آنهم در انتخابات سراسری صندوقهای رای را تحریم کرده اند ولی در انتخابات محلی و خصوصا در شهرهای اورمیه، نقده، سلماس هیچگاه چنین سیاستی پیشه نکرده اند و حضوری تقریبا پررنگ در انتخابات محلی داشته اند که حتی افرادی همچون رمضانزاده، بهاالدین ادب (چند ماه پیش فوت کرد) و دیگر اعضای فراکسیون کرد و جبهه متحد کرد برای ترغیب اقلیت مهاجر کردزبان و فعالان سیاسی ایشان برای انتخاب نماینده کردزبان بارها به غرب آذربایجان آمده اند و از هیچ کوششی فروگذاری نکرده اند حال بماند آن کمکها و فعالیتهای مستقیم یا غیرمستقیم گروهکهای تروریستی پ.ک.ک و پژاک به برخی کاندیداهای کردزبان در شهرهای اورمیه و سلماس.
بعنوان مثال انتخاب خدیجه منصوری کردزبان در انتخابات سال گذشته شورای اسلامی اورمیه که به واسطه حمایت تاسف بار و سئوال برانگیز برخی تورکها و تعدد بسیار زیاد کاندیداهای تورک و قلت کاندیداهای کرد صورت گرفت که نتیجتا رای این کاندیدای کردزبان نیز افزایش یافت و در پی آن تبلیغات گروهکهای تروریستی کردی مبنی بر ادعاهای پوچ کردنشین بودن اکثریت اورمیه و نیز اظهارات اخیر این عضو شورای شهر اورمیه که همانند دلقک سیاسی ادبیات تروریستهای کرد را در دوهفته نامه هاوار- منتسب به محافل دوم خردادی و جبهه متحد کرد - تکرار نمود، همگی زنگهای خطر علنی برای سیاسیون ملی گرا و یا مذهبی مناطق غربی آذربایجان هستند، حال بماند آن نقشه های شومی که افراطیون کردزبان و تروریسم کرد برای آذربایجان و منطقه طراحی کرده اند.
با عنايت به موارد مطروحه، حضور نظام مند در انتخابات 24 اسفند سالجاري ميتواند در جاي خود نقش مهمي در معرفی، تبلیغ و احقاق حقوق ملي و فراموش شده آذربايجان ايفا نمايد، لذا اكنون بايد از لاك خود بيرون آييم و روش احساسي و سياست قهر را حداقل تا زمانيكه قدرتمندتر شويم، كنار بگذاريم و متناسب با روحيه ملتمان و با در نظر داشتن دو عامل مهم "زمان" و "مكان" براي امور جاري برنامه ريزي نماييم.
بنده شخصا به انتخابات بعنوان مبارزه ایی سیاسی و تشکیل لایه ایی جدید در بطن حرکت ملی آذربایجان می نگرم که با تشکیل این لایه حتی در صورت عدم راهیابی به مجلس میتوان جلوی سواستفاده ها را گرفت همچنین شاید لازم باشد که برخی چهرهای ملی یا مردمی و حتی گمنام اما وطن پرست و متعهد به این آب و خاک را وارد صحنه نمود تا حرکتی را آغاز کرده باشیم که در سالیان بعد جواب دهد.
به عنوان سخن پاياني ميتوان گفت كه تا زمانيكه به قدرت سياسي دست پيدا نكرده باشيم مجبور به گذران منفعل امور در برابر قدرتمندان هستيم پس بايد حداقلهاي موجود را تبديل به فرصت نماييم و فرصتهاي موجود را از دست ندهيم تا در آينده مجبور به صرف هزينه هاي بيشتر نباشيم.
منبع: http://chenlibel-sulduz.blogfa.com/post-13.aspx
http://chenlibel-sulduz.blogfa.com

اورمودا سئچگيلر و بيز!
بؤيوک رسول اوغلو
سؤزه باشلامادان اؤنجه آذربايجان ميللي حرکاتي نين بو مرکب شرايتده آپارديغي موباريزه ده، اؤزلليکله باتي آذربايجاندا قارشيلاشديغي و بوندان سونرا داها دا چتينلشه جک کورد پروبله مي ايله باغلي ” باتي آذربايجان مودافيعه کوميته سي ” نين فعاليتيني آلقيشلار، اونلارا بوتون ميلتيميزله بيرليکده اوغورلار آرزولاييرام.
او بؤلگه ده جريان ائدن پروسئسلره دوزگون و اويگون مونسيبت بيلديرن بو کوميته نين، زامانيندا يارانماسي اؤزو – اؤزلوگونده کوميته نين قوروجولاري نين زامان و مکان شرطلريني دوزگون ترزيده اؤلچمه سيندن خبر وئرمکده دير. شوبهه يوخدور کي، بو موباريزلرله بيرليکده بوتون ميلتيميز، اؤزلليکله باتي آذربايجانليلارين باش وئربيله جک هر هانسي بير ايسته نيلميين حاديثه لره حاضير اولماسي گرکمکده دير.
اسفند آيي نين ۲۴-اون ده گئچيريله جک سئچگيلره موناسيبت بهانه سي ايله قلمه آلديغيم بو مقاله ده، اساس مووزونون يانيندا بو گرگين وضعييتين يارناماسي و ياراديلماسي باره ده ده تيتيريين بارماقلاريمدا اوينويان قلمين آخماسي نين سببلري آيديندير.
اونون اوچوندورکي بو يازيدا ايکي مثله يه توخونماق ايسته ييرم.
۱- سئچگيلرده ايشتيراک !
اساسن گونئي آذربايجانليلارين موباريزه مئتودو دئموکراتيک قايدالارا دايانديغينا گؤره، سئچگيلرين اهمييتي اينکار ائديلمزدير. آنجاق هانسي شرطلر آلتيندا ايشتيراک ائديب و يا نه زامان ايشتيراک ائتمه مک قرارينا گلمک او گونون و او بؤلگه نين شرطلريندن آسيليدير. بونودا آرتيرمالييام کي، همين دئموکراتيک موباريزه ده زاماني گلديکده اؤزونو توپارليياراق گوج تطبیق ائتمک قابيلييتينه هر ساعات حاضير اولونماليدير.
فيکريمجه بوگون باتي آذربايجان سئچگيلرينده آذربايجان تورکلري نين جيدي ايشتيراک ائتمه سي گونوموزون ضرورتيدير. باخمييراق کي، ايستر ايران-داکي سئچگي قايدالاري و اؤزلليکله سئچيلنلرين اؤنجه دن تعيين ائديلمه سي، ايسترسه فارس شووينيزمي نين منطقه ده تورکلرين علئيه اينه آپارديغي اويونلار، ايسترسه ده احمدي نژاد حاکيمييتي نين غئيري اينساني داورانيشلاري سئچگيلرده ايشتيراکدان ايسته نيلن نتيجه ني آلماغا ايجازه وئرمييه جک. آنجاق بير طرفدن ميللي قوووه لرين تانينماميش سيمالاريندان آدايليق قويوب ايمکان داخيلينده سئچديرمک، بير طرفدنده موختليف واسيطه و ايمکانلاردان ايستيفادئ ائده رک سئچگيلرده ميللي هرکاتين تبليقاتيني آپارماغين فايدالاري آيديندير. اونودماماليييق کي، در. اکبر بئي اعلمي نين نيسبي اولاراق، آزدا اولسا ميللي هاقلاريميزي ديله گتيرمه سي فايدالي اولموشدور.
۲۰۰۰–ده گئچيريلن مجليس سئچگيلرينده ياخيندان ايشتيراک ائديب و بو مقصدله فعاليت ائدن ميللي حرکتچيلر بو سيياستين فايدالاريني اؤزلليکله خوي شهرينده خاطيرليياجاقلار. اونون يانيندا بزن گوجوموزو سيناماق باخيمينداندا بو عاميلين رولو ديرلي اولا بيلر. گئچن پرئزيدئنت سئچگيلرينده دورومو دوزگون آناليز ائده رک جناب مهر علي بئيلي بيين نامزدليگيني دستکليين ميللي حرکتچيلر اونون قازانديغي بير ميليون ياريم سس ايله بيزيم گوجوموزو نيسبي اولاراق تعيين ائتديلر. قاتيليم اورانلارينا باخاندا و آذربايجان بؤلگه سينده چوخونلوغو قازانماسينا ديقت يئتيرنده آزاد بير سئچگيده ميللي هرکاتين قات- قات يوخاري سس گتيره جگي اينکار ائديلمز بير حاقيقتدير. بو ايسه ميللي حرکتيميز و حرکتچيلريميزه گله جگين بيزيم اولدوغونو سوبوت اوچون بير اورک قايناغيدير.
بوتون سئچگيلر اؤنجه سي موناسيبتلريمده ده بيلديرديگيم کيمي يوخاريدا قئيد ائتديگيم مسئله لري اؤلچو ديري قبول ائديب- ائتمه مک داخيلده کي موباريزلريميزين تفککور دايره سينده فورمالاشمالي و شرايته گؤره قرار وئرمه ليديرلر. آنجاق گئنه بوتون سئچگي اؤنجه سي موناسيبتلريمده بيلديرديگيم کيمي ” باتي آذربايجاندا ” تورک ميلتي سئچگيلرده فعال ايشتيراک ائتمه لي، بير طرفدن داخيلده گوجلنمگيميزه بير ترفدنده بئينالخالق چوره لرده تروريست کورد دسته لري نين تبليقاتيني پوچا چيخارماليدير. آيري ياندان ايسه تهران حاکيمييتي نين ساختاکارليقلاريني ازيب- آياقلاييب اؤز اوزونه چيرپماليدير.
بو مسئله يه بير آز داها آيدينليق گتيرمک، همچنين حاديثه لري اونوتگان ميلتيميزين اونوتماماسي اوچون باياق ايشاره ائتديگيم ۲۰۰۰-اينجي ايل سئچگيلرينده اورمو-داکي وضعييتين تهليلينده يازديغيم و ۰۸/۰۵/۲۰۰۰ تاريخينده ” يئني آذربايجان قازئتينده ” درج اولونموش ” ايراندا دئموکراسي و گونئي آذربايجان ” مقاله سيندن بير بندين آشاغيدا عئينن تقديم ائتمه گين فايدالي اولاجاغيني دوشونورم. آرتيرمالييامکي، او مقاله ده سئچگيلرين تهليلي ۹ بنده آيريلميشدي، ۸-اينجي بند کؤردلرين سئچيلمه سي ايله علاقه داردير.
” ۸- اورمو سئچگيلرينده اويون اوينانماسي؛ بئله کي، اهالي نين ۱۵% - ني تشکيل ائدن کوردلردن ۱۵ نفر، تورکلردن ايسه ۶۰ نفر آدايليغين قويموشدو. ” کئشيکچيلر شوراسي ” کوردلردن آنجاق ۳ نفرين، تورکلردن ايسه ۶۰ نفرين هاميسيني قئيديياتدان گئچيريب. بؤلگه ده آنجاق ۳ نفر ميلت وکيلي چيخاجاغينا گؤره کوردلرين سسي بؤلونمه دن ( هر کس ۳ نفره سس وئربيلر) ان چوخ سسي گتيريبلر. آنجاق تورکلرين سسي ان آزي ۶۰/۳=۲۰ يئره بؤلونموشدور. نتيجه ده ماوانالي فتاح پور ۷۴۰۲۷، يعني %۲۵.۱ سس آلاراق %۰.۱ اوستولوک ايله بيرينجي سس گتيرن کيمي وکيل اولوب. فتاه حسيني- کورد ، ۶۰۴۳۰ سس، عادل قارابوغلو – کورد ۵۷۷۰۴ سس، مير محمود يئکانلي – تورک ۵۶۱۸۲ سس و خانيم شهربانو ايماني – تورک ۵۰۳۱۷ سس ايله ايکينجي مرحله يه قالميشلار.
قئيدييات اورگانلاري نين بو آنتي- تورک، آنتي- آذربايجان حرکتلريني و قيشقيرديجي سيياستلريني ميلت باشا دوشوب، شيددتلي اعتيراضلار باش وئريب، ميللي دويگولارين تاثيري آلتيندا آنتي کورد هرکاتا باشلانيب. اورمونون مشهور ايمام جومه سي ملا حسني خالقين طلبي اوزره تهرانا گئديب و کئشيکچيلر شوراسي نين سيياستينه اعتيراضيني بيلديريب. بيلينديگي کيمي آديني چکديگيم ملا حسني ۱۹۷۶–اونجو ايل اينقيلابيندا اورمو خانليغين کوردلرين تالانيندان نجات وئرن آدامدير. بو اعتيراضلارين نتيجه سينده کئشيکچيلر شوراسي ايکينجي آدام –کورد عادل قارابوغلونو لغو ائديب. آيديندير کي، اونسوزدا اهالي نين %۸۵– ني تشکيل ائدن تورکلر ايکينجي مرحله ده سسلري نين بؤلونمه تهلوکه سي اولماديغينا گؤره اؤز وکيللريني قاليبييتله سئچه جکلردي. چونکي، بو مرحله ده هر کس مجبوري اولاراق قالان دؤرد نفردن ايکيسينه سس وئره بيله جکدي. ايکينجي توردا آذربايجان تورکلريندن خانيم شهربانو ايماني و مير ماهمود بي يئکانلي نين سئچيلمه سي بو نظرييه ني تصديق ائدير.
يوخاريدا قئيد ائتديگيم اورمو اهاليسي نين %۸۵– نين تورک اولماسيني ۱۹۸۸ و ۱۹۸۹–اونجو ايللرده او بؤلگه ده آپارديغيم آراشديرمالار گؤسترديگي کيمي بو سئچگيلردن الده ائديلن نتيجه لرده اونون سوبوتودور. اورمودا سس وئرمه حاقي اولان اهالي نين سايي رسمي قايناقلارا گؤره ۴۹۰۱۱۶ نفردير. بونلاردان ۲۹۴۰۷۰ نفر، يعني %۶۰ سس وئريب. بو رقم %۵۰-دن چوخ اولدوغونا گؤره سئچگي باشتموش ساييلار. کوردلرين بيرينجي آدامي ۷۴۰۲۷ سس آليب. معلوم اولدوغو کيمي ايستيثنالار خاريج، او بؤلگه ده هئچ کورد – تورک-ه، هئچ تورک کورد-ه سس وئرمز، آنجاق کوردلر اؤز ناميزدلريني سئچمک اوچون %۱۰۰- او سئچگيلرده ايشتيراک ائدر. اونا گؤره کوردلرين نيسبتين ۷۴۰۲۷/۴۹۰۱۱۶ * ۱۰۰= %۱۵ حسابلاماق اولار. ”
۲- باتي آذربايجان پروبلمي نين چيخيش يوللاري !
بو قونويا اونا گؤره توخونماق ايسته ييرم کي، تأسوفله ميللي هرکاتيميزين بعضي فعاللاري، اؤزلليکله خاريجده ياشايان بعضي اوزدن ايراق تشکيلات نوماينده لري بو پروبلمين اهمييتيني ايدراک ائتمه دن، گئچميشيني بيلمه دن، کورد شووينيزمي نين بوگونکو دورومونو دوزگون ترزيده اؤلچمه دن، دونيادا و بؤلگه ده گئدن سيياستلري علمي آناليز ائتمه دن بعضي يانليش داورانيشلارا باش وورور و چوخ تهلوکه لي اويونا قول چکيرلر. بو اينسانلارا، گئچميشده بعضي ايدئولوژيلره اينانانلار، حتّی کومينيست آدينا بعضي کورد دسته رينده فعاليت ائدنلر، اوندان دا بتري اينقيلابدان سونرا حتّی بو دسته لرله تورک شهرلرينه او جومله دن اورمو و سولدوزا هوجوملاردا ايشتيراک ائدنلرده يئر آلماقدادير. ايستر يوخاريدا قئيد ائتديگيم سببلر اوزندن ايسترسه ده شخصي و يا تشکيلاتي قازانچ الده ائتمک اوچون بو ايشلره قوشولاراق ديپلوماسي و موزاکيره لردن سؤز آچانلار بيلمه ليديرلرکي، دوغرولوق درجه سيندن ان کيچيک اينحيراف، ميلتيميزي اويدوراجاق و بؤيوک فاجيعه لره يول آچاجاقدير. ميلتيميزين بير بؤلومو بو موزاکيره لره بئل باغليياراق حاضيرليق گؤرمک يئرينه اوياجاق. بوگونکو دورومدا، مئتودولوژيسيندن آسيلي اولموياراق ميلتيميزين اؤزونو مودافيعه ايراده سيني ضعيفلتمک ان بؤيوک خيانتدير.
شوبهه يوخدور کي، بوتون موناقيشه و ساواشلارين سونو موزاکيره ايله بيتميشدير. آنجاق بوتون موزاکيره لرده هاق گوجلونوکي اولدوغو کيمي، سيياستدن باشي چيخمييان سيياستچيلرده اودوزموشدور. ايران فدرال کنگره سينده کي سون حاديثه لر بونون کيچيک ميقياسلي اؤلچوسو اولدوغو کيمي آغير شرايتده بئله ضربه لرين گئنيشلنه جگي اينکار ائديلمز و حتّی جوبران ائديلمز اولار. گرچي بوگون آرتيق نه بيرينجي ويا ايکينجي دونيا ساواشي زاماني و نه حتّی ۱۹۷۸–اينجي ايل اينقيلاب زاماني دئييل. شوکورلر اولسونکي، آذربايجان تورک ميلتي اؤزونه قاييديب، گوجلو بير ديرچه ليشله اؤز ميلتيني و تورپاغيني نئجه قوروياجاغيني بيلمکده دير. بو سفر کورد تالانلارينا ايمکان وئريمييه جگي کيمي آياغيني يورقانيندان اوزون اوزادانين آياقلاري کسيله جکدير. امينمکي اورمو اطرافينداکي کورد اينساني بونو باشا دوشور و اونلاري محوه دوغرو آپاران بو دسته لرين اويونونا اويموياجاقدير.
اونون اوچوندور کي، موزاکيره قاپلاريني دواملي آچيق ساخلاماقلا بيرليکده چيخيش يولونو آشاغيداکي کيمي سيرالاماق اولار.
آ- کورد دسته لري ايله هر هانسي بير موزاکيره ني، اونلارين آنتي-تورک، آنتي- آذربايجان تبليقاتلاري نين تمامن کسيلمسينه باغلاماق لازيدير.
ب- باتي آذربايجاندا هئچ بير شرطه، موزاکيره يه، تبليقاتا قولاق آسمادان ميلت اؤزونو مودافيعه اوچون سيلاهلانماليدير.
پاسدار ، بسيج و اوردو داخيلينده کي تورکلرين بعضيسي ميللي هرکاتا باغلي اولابيلر. آنجاق باشقانلاري باشقالار و فرمانلاري دوشمن الينده اولان بو قوووه نين ميلتي دوزگون مودافيعه سي اينانيلماز و ايمکانسيزدير. ميلت اؤزو اوزونون قوروماغا قئييدسيز شرطسيز حاضيرلانماليدير.
ج- خاريجده کي قوووه لر بيرلشه رک داها گوجلو و سيستئماتيک چاليشاراق ” باتي آذربايجان ” حاقيقتلرين دونيانين قولاقلارينا چاتديرماليدير.
د- داخيلده کي قوووه لر اؤزلليکله باتي آذربايجاندا اوچ-اوچ، بئش-بئش موتشککيل اولماليدير.
بوتون بونلارلا بيرليکده بير داها وورگولوياراق ايناريرام کي، عراق تورکمنلري حاقيندا پ.ک.ک- نين وئريديگي سون تهديد بياناتي اونلارين تام ايچيندن گلن آرزودور. گوجلري چاتارسا اوندان بتري اورمونودا گؤزله يير، آييق- ساييق و حاضير اولماليييق.
۲۰۰۷/۱۱/۲۹
Urmuda Seçgilər və biz
Böyük Rəsuloğlu
Sözə başlamadan öncə Azərbaycan milli hərəkatının bu mürəkkəb şəraitdə apardığı mübarizədə, özəlliklə batı Azərbaycanda qarşılaşdığı və bundan sonra daha da çətinləşəcək Kürd probləmi ilə bağlı “ Batı Azərbaycan Müdafiə komitəsi” nin fəaliyətini alqışlar, onlara bütün millətimizlə birlikdə uğurlar arzulayıram.
O bölgədə cərəyan edən proseslərə düzgün və uygun münsibət bildirən bu komitənin, zamanında yaranması özü – özlüyündə komitənin qurucularının zaman və məkan şərtlərini düzgün tərəzidə ölçməsindən xəbər verməkdədir. Şübhə yoxdur ki, bu mübarizlərlə birlikdə bütün millətimiz, özəlliklə batı Azərbaycanlıların baş verəbiləcək hər hansı bir istənilmiyən hadisələrə hazır olması gərəkməkdədir.
İsfənd ayının 24- də geçiriləcək seçgilərə münasibət bəhanəsi ilə qələmə aldığım bu məqalədə, əsas movzunun yanında bu gərgin vəziyətin yarnaması və yaradılması barədə də titiriyən barmaqlarımda oynuyan qələmin axmasının səbəbləri aydındır.
Onun üçündürki bu yazıda iki məsələyə toxunmaq istəyirəm.
1- Seçgilərdə iştirak !
Əsasən Güney Azərbaycanlıların mübarizə metodu demokratik qaydalara dayandığına görə, seçgilərin əhəmiyəti inkar edilməzdir. Ancaq hansı şərtlər altında iştirak edib və ya nə zaman iştirak etməmək qərarına gəlmək o günün və o bölgənin şərtlərindən asılıdır. Bunuda artırmalıyam ki, həmin demokratik mübarizə də zamanı gəldikdə özünü toparlıyaraq güc tətbiq etmək qabiliyətinə hər saat hazır olunmalıdır.
Fikrimcə bugün batı Azərbaycan seçgilərində Azərbaycan Türklərinin ciddi iştirak etməsi günümüzün zərurətidir. Baxmıyraq ki, istər İrandaki seçgi qaydaları və özəlliklə seçilənlərin öncədən təyin edilməsi, istərsə fars şovinizminin məntəqədə Türklərin əleyhinə apardığı oyunlar, istərsədə Əhmedi Nəjad hakimiyətinin qeyri insani davranışları seçgilərdə iştirakdan istənilən nəticəni almağa icazə vermiyəcək. Ancaq bir tərəfdən milli quvvələrin tanınmamış simalarından adaylıq qoyub imkan daxilində seçdirmək, bir tərəfdəndə müxtəlif vasitə və imkanlardan istifade edərək seçgilərdə milli hərəkatın təbliqtını aparmağın faydaları aydındır. Unudmamalıyıq ki, Dr. Əkbər bəy Ələminin nisbi olaraq, azda olsa milli haqlarımızı dilə gətirməsi faydalı olmuşdur. 2000 – də geçirilən məclis seçgilərində yaxından iştirak edib və bu məqsədlə fəaliyət edən milli hərəkətçilər bu siyasətin faydalarını özəlliklə Xoy şəhərində xatırlıyacaqlar. Onun yanında bəzən gücümüzü sınamaq baxımındanda bu amilin rolu dəyərli ola bilər. Geçən prezident seçgilərində durumu düzgün analiz edərək cənab Mehrəlibəyli bəyin namzədliyini dəstəkliyən milli hərəkətçilər onun qazandığı bir milyon yarım səs ilə bizim gücümüzü nisbi olaraq təyin etdilər. Qatılım oranlarına baxanda və Azərbaycan bölgəsində çoxunluğu qazanmasına diqqət yetirəndə azad bir seçgidə milli hərəkatın qat- qat yuxarı səs gətirəcəyi inkar edilməz bir həqiqətdir. Bu isə milli hərəkətimiz və hərəkətçilərimizə gələcəyin bizim olduğunu sübut üçün bir ürək qaynağıdır.
ادامه مطلب
گروههای تروریستی پ.ک.ک. و پژاک آلت دست جمهوری اسلامی ایران
آلپر بیجارلی
بازیگری گروههای تروریستی در منطقه خاورمیانه به یک امر بدیهی تبدیل شده است. از جمله این گروهها می توان به گروه تروریستی پ.ک.ک. اشاره کرد، که با تبدیل شدن به آلت دست سازمانهای امنیتی کشورهای مخالف ترکیه در منطقه با اوامر آنها هر از گاهی منافع ترکیه را تحت پوشش حمایت از کردها مورد حمله قرار می دهد. چنانکه در طول بیش از 20 سال حملات تروریستی این گروه در ترکیه بیش از 30 هزار انسان بی گناه به خاک و خون کشیده شده و بسیاری از روستاها به خاطر حملات این گروه وحشی خالی از سکنه شده است.
پ.ک.ک. از بدو تاسیس رابطه تنگاتنگی با دشمنان ترکها در منطقه بر قرار کرده و با استفاده از خاک، کمکهای لجستیکی و آموزشی دشمنان ملت ترک حملات ناجوانمردانه ای را بر علیه ملت ترک تدارک دیده است. در اوایل تاسیس سوریه با آلت دست قرار دادن پروه تروریستی پ.ک.ک. و با حمایتهای بی دریغ ایران، یونان، ارمنستان، شوروی و بعضی از کشورهای اروپائی تجهیز شدند و باپگاهای خود را در دره بقاع لبنان پایه گذاری کرده و سرویس امنیتی سوریه با یونان، ارمنستان، شوروی این گروه را آموزش و تجهیز کردند. بعد از قدرت گیری سپاه پاسداران در ایران و همچنین تداخل منافع ایران و ترکیه در منطقه مقامات امنیتی ایران این گروه را بیشترین حمایت مالی و لجستیکی کرده اند و از این گروه به عنوان حربه ای بر علیه ترکیه مورد استفاده قرار داده است.
جمهوری اسلامی ایران حتی از این گروه به عنوان یک حربه برای خارج کردن تلویزیون "گوناز" از ترک ست استفاده کرد. همانگونه که آگاهان می دانند، این گروه در سالروز دستگیری اوجالان در سال 1384 در شهر ترک نشین ماکو دست به یک تظاهرات زد. این تظاهرات با حمایت ماموران امنیتی جمهوری اسلامی ایران به سوی بازارچه مرزی شهر بازرگان هدایت شد و تا این گروه وارد بازارچه طرف ترکیه شود و آنجا را آتش زند ولی ماموران امنیتی با کنترل اوضاع نگذاشتند این گروه کاری انجام دهد و با این کار جمهوری اسلامی یک پیام به ترکیه فرستاد که اگر تلویزیون "گوناز تی.وی" را از ترک ست خارج نکند دست این گروه تروریستی را بیشتر باز خواهد گذاشت. در آن حادثه بیش از 50 نفر ازحامیان پ.ک.ک. از ترکیه با هماهنگی ایران وارد شهر ماکو شده بودند که تعدادی از آنها دستگیر و بعدا به ترکیه برای امضاء توافق امنیتی بین ایران و ترکیه به ترکیه تحویل داده شدند.
همکاری آشکار این گروه با ایران برای ضربه زدن به منافع ترکیه چیز پنهانی نیست ولی تحلیل گران ترکیه با دیدن این همه همکاری این گروه باز در تحلیل های خویش فریب ایران را می خورند و فکر می کنند با تحویل چند تروریست از طرف ایران به ترکیه ایران دوستی و برادری خویش را ثابت کرده است و نمی دانند که این فتنه های همه زیر سر ایران و ماموران امنیتی ایران است که این گروه تروریستی را شیر می کند و به جان ترکها می اندازد و بعدا چند نفر از اینها را دستگیر کرده و تحویل ترکیه می دهند و روزنامه نگاران و تحلیل گران ترکیه را با این بازیهای سیاسی فریب می دهند و به اشتباه می اندازند.
ایران در حالی که بزرگترین گروه مخالف خود را در عراق زمین گیر کرده است چگونه است که از پس یک گروه گروریستی بر نمی آید؟ اینها همه بازی است برای فریب ترکیه و سیاستمداران ترکیه که کاری با جمهوری اسلامی نداشته باشند با یکی از سربازان ترک آذربایجان که در منطقه قندیل ایران خدمت کرده است صحبت می کردم و ایشان گفت ما یک بار متوجه شدیم که یک هلی کوپتر ایرانی در حال انتقال اسلحه و آذوقه به گروه پ.ک.ک. است و تا فرمانده ما فهمید که ما از این قضیه خبردار شدیم فردای آنروز ما به جنوب کشور انتقال دادند و نگذاشتند ما در آن منظقه بمانیم این یک نمونه از هزاران بار کمک جمهوری اسلامی به این گروه تروریستی می باشد.
جمهوری اسلامی حتی بسیاری از زخمی های این گروه را در بیمارستانی در ارومیه مداوا می کرد و حتی اگر در کوه بعضی از این افراد را هم دستگیر می کردند شرط آزادی این افراد را حمله به ترکیه قرار می دادند که باید بعد از آزادی باید به منافع و سربازان ترکیه حمله کنی و الا به شما کمک نخواهیم کرد این بازی کثیف جمهوری اسلامی با ملت ترک نباید از یادها برود.
ماموران امنیتی ایران از این گروه تروریستی حتی برای نابودی گروه های کرد مخالف ایران هم استفاده کرده است و با گرفتن آتو از این گروه بیشتر این گروه را آلت دست خویش کرده است یکی از کردهای ایرانی تعریف می کرد که این گروه یک بار یک گروه مبارز کرد ایرانی به نام "آتش سرخ" را که در کردستان عراق پایگاه داشتند با دستور ایران با حیله و نیرنگ به دام انداختند و تحویل جمهوری اسلامی ایران کردند و تمامی کادرهای ارشد این گروه کرد ایرانی( از جمله چمچمال و پنجوینی) توسط جمهوری اسلامی اعدام شدند و بقیه هم به ابد و زندانهای طویل المدت محکوم شدند. حیله و نیرنگ گروه تروریستی پ.ک.ک. اینگونه بوده است که آنها گروه "آتش سرخ" را به کمپ خویش دعوت می کنند و می گویند که بیایید با هم همکاری کنیم گروه کرد ایرانی هم فریب آنها را می خورند به صورت دسته جمعی به کمپ گروه تروریستی پ.ک.ک. می روند و در حالی که گروه کرد ایرانی استراحت می کردند آنها را خلع سلاح می کنند و دستهای آنها را می بندند و به جمهوری اسلامی تحویل می دهند و جمهوری اسلامی هم با روبه صفتی از صحنه تحویل گرفتن این گروه فیلم برداری و عکس برداری می کنند و به عنوان یک سند بر علیه پ.ک.ک. استفاده می کنند و در آن زمان جمهوری اسلامی به پ.ک.ک. گفته بود که اگر با ما همکاری نکنی این فیلم را به عنوان سند جنایات شما علنی خواهد کرد و حتی در اتحادیه اروپا مطرح خواهد کرد و این گروه تروریستی حتی به کردها هم رحم نکرده است و دست این گروه تروریستی به خون کردها هم آلوده است.
حتی بسیاری از گروههای سیاسی کرد از جمله "کومله" گروه تروریستی پژاک را عامل جمهوری اسلامی می دانند و این گروه را دست ساز ایران می دانند.
بعضی از تحلیگران حتی حملات اخیر پ.ک.ک. به ترکیه را با ایران مرتبط می دانند چرا جمهوری اسلامی همیشه می خواهد منطقه در بحران باشد تا او بتواند خود را حفظ کند با حملات ارتش آمریکا به ماموران سپاه قدس در مرکز عراق و دستگیر آنها جمهوری اسلامی خواست منطقه بحران را عوض کند و ترکیه را مشغول کند و باز از پ.ک.ک. به عنوان یک گروه مزدور کمک گرفت و به منافع ترکیه ضربه زد.
متاسفانه جمهوری اسلامی با بازی های سیاسی خویش سیاستمداران و روزنامه نگاران ترکیه را فریب داده است و آنها فکر می کنند که جمهوری اسلامی ایران در جنگ با ترور در کنار آنها هستند در حالی که ایران از پشت به ملت ترک خنجر می زند و پ.ک.ک. را حمایت می کند.
قایناق:جنبش دانشجویی آذربایجان جنوبی-www.oyrenci.com
اكراد در گذر زمان
قره خان قوشاچايلي qosacay@gmail.com
* سابقۀ تروريسم
* اعتقادات و باورها
* مواد خام
* اربابان خارجي به دنبال ارتباط با نحله هاي فكري و ديني افراطي
* اقتصاد و خانواده مسائل عاطفي تعدد زوجات و پيامد هاي آن
* ارتباط با داخل و فريبكاري كسب ثروت نامشروع از طريق خلاف
شايد بسياري از هموطنان در يكصد سال اخير وجود احزاب تروريست را معلول سياست هاي تمركز گرايانه حكومت مركزي بدانند و بطور سطحي و كودكانه فعاليت هاي خرابكارانۀ احزاب فوق را به ديدۀ تحسين بنگرند و آنرا مشروع بدانند بايستي اعتراف كرد كه بسياري از گروههاي خارج از حاكميت و حتي افراد ساده لوح ومغرض اينگونه مي انديشند . اغلب مردم اين سرزمين آگاهي چنداني از پيشينۀ تاريخي وسياسي خود ندارند و تنها نظاره گر سطحي رويدادهاي سرزمينشان مي باشند. اما وقتي كه واقعييات و رويدادهاي تاريخ گذشتۀ اين سرزمين و حقايق پشت پرده ، در مقابل ديدگان مجسم مي گردد آشكار مي شود كه حاكمان و نخاله هاي فكري در جهت منافع خود آنچه توانسته اند انجام داده اند و در برخي مواقع با دخالت بيگانگان در آتش اختلافات ديني خانمانسوز دستاوردها وهستي ملتها را بر باد داده اند . همگي اين اعمال ناشي از جهل و غلطيدن در ورطه اختلافات مذهبي بوده است بايستي پذيرفت يهود و نصارا عامل جنگهاي مذهبي ميان توركان بودند زيرا آنان به روشني مي دانستند كه اتحاد توركان نابودي آنان را در پي خواهد داشت. زمانيكه توركان عثماني پاي در گلوي امپراتوري روم گذاشته بود بسيار طبيعي بود كه اروپائيان در پي متحداني بگردند تا مانع پيشروي اسلام به اروپا شود . آنان نخست با فرستادن هيأتهاي بازرگاني و مذهبي وسپس نفوذ در دربارتوركان آغ قويونلو به اين مهم نائل آمدند جنگهاي عثماني با آغ قويونلو دو پيامد مهم داشت يكي تضعيف و سقوط آغ قويونلوها و شكل گيري دولت شيعه در اين سرزمين كه متحد استراتژيك اروپائيان باشد. و ديگري كاهش توان بالقوۀ هر دو نيروي عمدۀ جهان اسلام و رهايي نسبي سرزمينهاي اروپايي از سيطره روز افزون اسلام. در واقع دشمني و عداوت مذهبي از اين دوره رو به افزايش گذاشت . پس از روي كار آمدن صفويان سلاطين عثماني دست به تحركات گسترده در منطقه زدند ابتدا با فرستادن سفرا و نمايندگاني بسوي اميران ازبكها و توركمنها در شرق كه زمينه و بهانه اختلاف و درگيري كمابيش فراهم بود آنان را براي حمله به شيعيان هرات ، مرو و خراسان تحريك و ترغيب نمودند آنگاه با بسيج تمام نيروهاي وحشي و عشايري از نقاط مختلف آنادولو بخصوص كوه نشينان و راهزنان و مسلح ساختن عناصر ياغي و متمرد و با بهره گيري از فتاواي علماي سني عرب وتورك و ازجمله فتواي تاريخي شيخ الاسلام عثماني بدين مضمون " رافض عجم به ظاهر ادعاي اسلام مي كند، آنان (قزلباش) ارباب كفرند ريختن خونشان، غارت اموال ، تصاحب زنان و زمينهايشان مباح است " و بدين وسيله آنان را عليه شيعيان ترغيب تشويق كردند فتاوايي بدين مضمون به علماي قشري تركستان افغان و نواحي كوهستاني عثماني فرستاده شد كه در آن شيعيان را مرتد و كافر و واجب القتل مي شمردند. دستگاه تبليغاتي عثماني با هم فكري و هم رايي علماي متعصب سني دنياي اسلام را عليه شيعيان به ويژه آذربايجان بسيج نمودند از آنجا كه آذربايجان به سبب قرار گرفتن در موقعيت ممتاز و استراتژيك در طول تاريخ براي فاتحان و كشور گشايان گوناگون جذاب و حائز اهميت بود اينبار عثمانيان با درك موقعيت و اهميت آنان نقشه هايي اجرا كردند كه فاتحان پيش اعم از اعراب و بيزانس روم به آن پرداخته بودند. آن نقشه عبارت بود از استفاده از مواد خام كه هر زمان به هر قالب دلخواه در بيايند و بكارگيري غلامان حلقه به گوش و مهره هاي قابل اعتمادي كه براي پيشبرد مقاصد امپراتوريها ساخته شده باشند. به دنبال صدور چنين فتوا هايي كه بي وقفه در طول زمامداري سلاطين عثماني همراه با جنگ ادامه مي يافت . حاكمان صفوي در مقابل دو جبهه و دو دشمن خطرناك قرار گرفتند كه هر دو كمر به نابوديشان بسته بودند . غفلت آنان از سرزمين آبا واجداديشان مخارج بيشماري را برملت رقم زد كه هنوز هم ادامه دارد .
ادامه مطلب
توضیح کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان: مطلب ذیل عینا از وبلاگ گروه آذربايجان اؤيرنجي حركاتي (AZOH) اخذ شده است. این مطلب که بدنبال فراخوان کمیته جهت مباحثه در خصوص انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی در وبلاگ این گروه قرار گرفته است، می تواند نشانگر آرای طیفی از فعالان یا تشکلها و احزاب حرکت ملی آذربایجان باشد. لذا در راستای رسیدن به همنوایی سیاسی در خصوص مساله انتخابات این مطلب در وبلاگ کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان قرار داده میشود. همچنین کمیته منتظر نوشته ها، تحلیل ها و مقالات دیگر همفکران مبارز می باشد.
حرکت ملی و انتخابات
رویکردی به انتخابات مجلس شورای اسلامی و وظیفه ی فعالین حرکت ملی آذربایجان با توجه به درخواست گروه کمیته ی دفاع از غرب آذربایجان ، از منظر جمعی از فعالین دانشگاهی و جنبش دانشجویی آذربایجان .
در مقوله ی حرکت ملی آذربایجان و آنچه که مربوط به بحث انتخابات است، باید گفت: جنبش ملی آذربایجان از بدو پیدایش آن به عنوان حرکت دارای پتانسیل و با توجه به نیازهای اجتماعی ، به سرعت توانست خود را حداقل در منطقه ی آذربایجان ایران به عنوان تفکر مسلط شناسانده و خیلی زود داخل اقشار و طبقات مستعد برای حرکات اجتماعی- سیاسی جا کند . در خصوص جنبش های اجتماعی-سیاسی از زمان پیدایش آن تا کسب قدرت سیاسی با توجه به نائلیت به هر کدام از اهداف استراتژیک و گذر به مرحله ی بعدی آن ، می توان گفت : از بدو پیدایش تا رسیدن به دوران نسبتا با ثبات مبارزه ی سیاسی به رهبری احزاب سیاسی ، دورانی که در خصوص تقریبا تمامی جنبش ها می توان از آن بعنوان دوره ی مشترک نام برد ، دوره ایست که در آن به دلیل ضعف ابزار تبلیغاتی ، دستاوردهای جنبش توسط جریانهای سیاسی مسلط مصادره می شود . دوره ایست که در آن اعضای جنبش در خصوص استقلال کامل فکری- ایدئولوژیکی و عملی جنبش از دیگر جریانات سیاسی وسواس به خرج می دهند .از مشخصه های بارز این دوره تحریم انتخابات ها ، معرفی مناسبتهای جدا ازدیگر جریانات مسلط ، سعی در تعریف هویتی کاملا مستقل ، طرد عده ای از اعضای جنبش که قصد هر گونه توافق با جریانات قویتر را داشته باشند و نهایتا استقلال کامل از هر گونه جریان سیاسی همسو یا نا همسو ، حتی اگررسیدن به قدرت سیاسی به تنهایی غیر ممکن به نظربرسد .
به تدریج با قدرت یابی احزاب سیاسی زاییده از درون جنبش و نیرو گرفتن ابزار تبلیغی و ارتباط تاثیر گذار با اعضای جنبش و همچنین بدست گرفتن اهرمهای فشاربرهئیت حاکمه ، جنبش ها از لاک خود بیرون می آیند و در حوزه ی سیاسی آن متناسب با استراتژی و برنامه های تشکلات سیاسی و با توجه به قدرت تاثیر,ابتکار و انسجام احزاب سیاسی شروع به ایجاد توافق و همکاری با جریانات سیاسی دیگر و به طور کلی شروع به ایفای نقش در حیطه ی منافع مبارزه ی سیاسی می کند که یکی از آنها نیز بحث انتخابات است .
اما در خصوص حرکت ملی آذربایجان باید گفت با توجه به جو کاملا غیر قانونی فعالیت احزاب سیاسی آذربایجان و همچنین نبود تجربه ی سیاسی کافی و نو پا بودن آنها این وظیفه بیشتر به عهده ی تشکلها یا هر نوع گروه منسجمی است که می تواند در شرایط قانونی ( حتی قوانین محدود ایران ) بتواند از فرصتها و منفذهای حاکمیت به بهترین نحو در راه منافع حرکت ملی آذربایجان استفاده کند . هر چند که اصولا کپی برداری از مبارزات سیاسی دیگرملل را به صلاح حرکت منحصر به فرد آذربایجان نمی دانیم اما با نگاه به وضع سیاسی ترکیه وچگونگی رفتار سیاسی کردهای ترکیه و ایجاد لایه های زیرزمینی((PKK و مبارزه ی قانون (-شاخه ی سیاسی پ-ک-ک- (DTP شاید زمانی از مجمع دانشگاهیان آذربایجان چنین انتظاری می رفت که در این صورت به هر حال دوستان توپلوم باید کمی پر کاری به خرج دهند .
از سوی دیگرموضوعی که مخالفان شرکت درانتخابات ابراز می دارند ، مشروعیت دادن به حاکمیت فارس وافتادن در دام اپورتونیستها ودر نهایت به انحراف کشیده شدن حرکت ملی از راه اصیل و غایت سیاسی حق تعیین سرنوشت خویش میباشد . که با توجه به عدم ورود حرکت ملی به دوران ثبات سیاسی خویش وعدم وجود احزاب قانونی- سیاسی که قادر به مانوردر مقابل تغییرات حوزه ی سیاست باشند ، که در مقدمه به خصوصیات این دوره اشاره شد ، نظر این عزیزان نیز قابل تامل میباشد . تاکید به وجود انسجام و ارتباط قوی با اعضای چنین گروههایی از آن جهت اهمیت می یابد که با توجه به گذر حرکت ملی به دوران ایفای نقش آن در حوزه ی سیاست ، به نظر می رسد لزوما سیاست راهبردی حرکت ملی در این برهه باید بسیار ظریف و قابل انعطاف باشد . به گونه ای که تبلیغات برای کاندیداهای مورد نظر اولا باید بدون استفاده از شعارهای حرکت ملی و در نهایت هر گونه مشروعیت دادن به حاکمیت در افکار عمومی آذربایجان بوده و دوم اینکه با ارتباط قوی بین فعالین و تبلیغات قوی و مستمر( حتی الامکان بدون استفاده ازشعارهای ملی ) باشد . اینگونه رویکرد به مسئله ی انتخابات شاید در نگاه اول کمی غیر قابل اجرا به نظر برسد اما با یک بررسی آماری امکان بالای پیروزی در انتخابات علی الخصوص در شهرستانها ، روشن است . به طور متوسط در انتخابات شورای شهر ، با مجموع آرای بین 8000-13000( بسته به جمعیت شهرستانهای مختلف ) می توان کاندیدا یا کاندیداهای مورد نظر را به پیروزی رساند .
موضوع دیگری که مخالفان انتخابات بدان اشاره می کنند ، رد صلاحیت شدن کاندیداهای مورد نظراز سوی دایره ی امنیتی حاکمیت می باشد . در این خصوص باید گفت فعالین حرکت ملی می توانند با معرفی کاندیدهای با تعداد بالا مثلا 50-100 مطمئن شوند همه ی آنها از دورانتخابات حذف نخواهند شد ، که البته همان گونه که قبلا اشاره شد نام نویسی فعالین نسبتا گمنام و عدم استفاده از شعارهای ملی احتمال حذف همه ی آنها از دور انتخابات بعید به نظر می رسد . البته از سوی دیگر نیز بالا رفتن تعداد رد صلاحیت شدگان ضربه ای به آبروی حاکمیت و آگاهی بیشتر مردم خواهد بود . در هر حال حتی در صورت عدم توفیق فعالین حرکت ملی ،با توجه به عدم استفاده از وجه حرکت ملی ، چیز خاصی از دست نمی دهند . در عین حال باید توجه داشت که به هر حال افرادی سودجو هستند که در هردوره از انتخابات سعی در سودجویی از داشته ها و پرستیژ حرکت ملی را داشته و خواهند داشت .
اهمیت شرکت در انتخابات قطعا در مناطق مختلف آذربایجان بسیار متفاوت خواهد بود . در اینجا لازم به یادآوریست که در مناطق همجوار با کردها اعم از اورمیه ، سولدوز و ... اهمیت شرکت در انتخابات و استفاده از فضای آن علی الخصوص در اورمو بسیار بسیار حائز اهمیت است . باید گفت در این مناطق شرکت در انتخابات مطلقا و به هر عنوان و تبلیغ کامل با تمام داشته ها و اعتبار حرکت ملی آذربایجان لازم به نظر میرسد . چرا که غفلت از این امر فرصت را به دست کوردها داده و سناریوی انتخابات شورای شهررا تکرار خواهد کرد . بدیهی است که کردها به دلیل حمایت شوونیزم فارس می توانند با دارا بودن چند عضو در شورای شهرو مجلس( به نمایندگی از اورمیه ، سولدوزو ... ) هم به تغییر نام مناطق شهری غرب آذربایجان مبادرت کنند و همچنین به دلیل دارا بودن تشکیلاتهای منسجم وقوی با گرفتن دیتاهای مورد نیازازشورای شهرمبادرت به خرید و فروش زمین با سود بالا و در نهایت بدست آوردن منابع مالی جهت اهداف تروریستی و صدها عمل ضد منافع آذربایجان انجام دهند .
در پایان اشاره می شود که فضای کاملا غیر دموکراتیک ایران واز طرف دیگرعدم وصول حرکت ملی آذربایجان به مرحله ای از ثبات سیاسی جهت استفاده ی کامل از پتانسیل انتخابات نباید فعالین حرکت ملی را از منافع بی شمار این فرصت بی بهره گذارد .
قايناق:www.azoh.blogfa.com
توضیح کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان: پیرو فراخوان کمیته جهت نقد و بررسی انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی، مقاله ذیل به قلم "سئوا گونئیلی" در وبلاگ کمیته قرار داده میشود. درج این مقاله یا مقالات بعدی بیانگر سیاستها یا نظرات کمیته نبوده و تلاش میشود جهت رسیدن به نقطه نظر مشترک و وحدت فکری، تمامی مقالات و نوشته هایی که در خصوص انتخابات به آدرس کمیته ارسال میگردند بدون کم و کاست و بدون سانسور در وبلاگ کمیته قرار داده شوند.
بسم الله الرحمن الرحیم
انتخابات مترقی ترین تجلی حضور ملت درصحنه سیاسی – اجتماعی جامعه بوده وطبیعی است که هرچه به آن نزدیک شویم شور وحال زاید الوصفی درچارچوب جامعه وبه خصوص جوانان ایجاد شود تا باحضور درپای صندوقهای رای، وبا تکیه برحق تعیین سرنوشت ،مشارکت خویش را درچگونگی اداره جامعه تعیین نمایند.انتخابات محور دموکراسی ومیزان مشارکت - کیفی وکمّی - درآن پویائی ورشد وبلوغ سیاسی واجتماعی تابعین یک جغرافیای سیاسی – اجتماعی رامی رساند.سخن گفتن درباب دموکراسی وانتخابات شیرین ودلپسند است که جای آن دراین مقال نیست که حکایت ما حکایت دیگریست !
چون سال های پیشین با نزدیک ترشدن زمان انتخابات (دوره هشتم مجلس به الصطلاح شورای اسلامی )اساسی ترین سوالی که درمیان نه تنها خواص – فعالین هردو سو،یعنی فعالین حرکت ملی آذربایجان جنوبی وهمچنین فعالین رژیم شوونیستی – فاشیستی آخوندی دولت مرکزی ایران – بلکه عموم توده ملت نیز مطرح است چرائی وچگونگی موضع گیری درقبال انتخابات است .
پاسخ دادن با این پرسش به ظاهرساده درهرکجائی دنیا که باشد،شایدکارمشکلی نباشد ولی درجغرافیای سیاسی ایران وبه خصوص شرایط گذشته، حا ل وآینده آذربایجان جنوبی جزء سخترین کارها ست واقدام کمیته مردمی دفاع ازغرب آذربایجان دراعلام فراخوان برای تصمیم گیری اجماعی دراین خصوص وبا درنظرگرفتن منافع ومصالح ملی ملک وملت آذربایجان جنوبی درتمامی ابعاد کاربسیار پسندیده ومبارکی است ولازم است فعالین ودلسوزان ملک وملت با هرمرام وتفکری دراین امرمشارکت فعال نمایند تا به اجماعی شایسته و با محوریت آذربایجان جنوبی برسیم .
◄عنصری که به ما دریافتن پاسخ این پرسش کمک می نماید این است که هدف ما ازیافتن پاسخ این پرسش چیست وبه عبارت روشنتر ما به دنبال چه هستیم!؟آیا هدف اعلام موجودیت سیاسی اجتماعی است ؟ایا هدف صرفا یا موضع گیری ویا یک افدام سیاسی اجتماعی است ؟ آیا هدف کسب قدرت سیاسی اجتماعی ویا کسب امتیاز دردایره بسته سیاسی اجتماعی ایران است ؟ایا هدف پرکردن ویترین تبلیغاتی خودمان ویا فاشیستهای دولتی است؟ ایا هدف حفظ چند نام وعنوان برروی کاغذهاست ؟آیا هدف مبارزه باتهدیدها باچند پهلوان پنبه ای وبرروی کاغذهاست؟ ....ویا ما صادقانه به دنبال منافع ومصالح ملک وملت آذربایجان جنوبی درمیان واقعیتهای جامعه هستیم.
◄عنصر دیگر دراین میان که می تواند مارایاری دهد ارزشیابی کارنامه موضع گیریها واقدامات وشخصیتها های موجود درگذشته وحال استک ه آیا مارا دررسیدن به اهداف خویش ورفع تهدیدها چقدریاری نموده است که بتوان برروی آن تکیه نمود ؟!
◄عنصر دیگر تحولات ایجاد شده درجبهه مقابل وچگونگی عملکرد آنها درطول دوره معینی از زمان است که مارا درسیدن به شناختی واقع بینانه از چهره وماهیت دشمن یاری دهد !
◄وعنصر آخر وضعیت اردوی داخلی وشرایط امروزین ودورنمائی تحولات آینده است !
بااطمینان می توان گفت که همگان وبا هرگرایش ومرامی هرچند متفاوت ازهم، به دنبال منافع ومصالح ملی ملک وملت آذربایجان جنوبی هستیم وصادقانه به دنبال رائالیزه کردن آن هستیم واهداف کلان را برموفیقیتهای کوتاه مدت سیاسی – اجتماعی ترجیح داده ومخالف تامین انرژی برای موتوررژیم فاشیستی ایران هستیم به عبارت ساده تر موفقیتهای کوتاه مدت ما دراین برهه اززمان می تواند بخشی ازاهداف کلان رژیم ایران باشد .زیرا تئوریسین های دولت مرکزی ایران نه به دنبال دموکراسی بلکه تنها به دنبال میزان آرا ومشارکت حداکثری (یعنی موفقیت کمّی ) هستند.ازطرف دیگر میزان مشارکت حداکثری درانتخابات باهرقصد ونیت، سیاسی اجتماعی بطوریقین سوژه تبلیغاتی مناسبی دراختیار دولت ایران خواهد گذاشت تاباتکیه برآن میزان محبوبیت وپایگاه مردمی خویش را فریاد بزند وباآن هزینه فعالیت برعلیه خویش را افزایش دهد وهمه اینها منجر به تقویت نظام حاکم برجغرافیای سیاسی اجتماعی ایران خواهد شد که با استراتژی اصولی وکلی حرکت ملی آذربایجان جنوبی مبنی برپرهیز ازهراقدامی که منجربه تقویت شوونیسم وفاشیسم درایران شود ،می باشد.شاید گفته شود باوجود تمام این گفتار، مصالح حرکت وشرایط امروز ملک وملت آذربایجان جنوبی مارا نیازمند می سازد که به درجهت نیل به اهداف کلان وبلند مدت ،به تعریف وکسب اهداف کوتاه مدت نیز حرکت کنیم تا باعث دلگرمی برای فعالین وملک وملت گردد وهمچنین برای کاستن ازفشارها وجنایات روزمره رژیم برفعالین، ازنفوذ وقدرت آنهادرآینده استفاده کنیم.
به جرات می توان گفت دلیل مناسبی به نظر می رسد ومی تواند قانع کننده برای شرکت ومشارکت حتی نسبی وکنترل شده درانتخابات باشد .اهمیت این دلیل زمانی بیشتر می شود که تهدید های ارامنه واکراد برای ایجاد تغییرات درمالکیتهای معنوی وترکیب جمعیتی وتروج تروریسم دراراضی تاریخی آذربایجان جنوبی همچنان باشدت بیشتری وجود دارد ومی توان باکاندید کردن چهرههای نه چندان مطرح سیاسی اجتماعی وملی که احتمال ردصلاحیت آنهاکم باشد وبا حمایتهای پنهان ازآنها وایجاد شانس موفقیت بیشتربرای آنها ،آنها رابرای روزهای آینده ذخیره کرد وبه نوعی درمیان نیازهای دولت ایران به نفع خودمان مانور بدهیم وامتیازبگیریم . درنگاه اول من نیز این را یک موفقیت کوتاه مدت می دانم وقابل بررسی ولی آیا درنگاه کلان هم اینگونه است؟ وآیاوضعیت ساختاری وتشکیلاتی حرکت ملی این اجازه رابه مامی دهد؟به نظرمی رسداین گونه موفقیتهای کوتاه مدت، برنامه میان مدتی رامی طلبدتاباتوجه به فیلترینگ شدید نیروهای اجتماعی درعرصه انتخابات ،امید به موفقیت آن داشته باشیم که درشرایط فعلی آذربایجان جنوبی امکان آن ضعیف به نظرمی رسد.
بررسی کارنامه نمایندگان مناطق مختلف آذربایجان جنوبی درمجالس خبرگان، مجلس شورای اسلامی وشوراهای اسلامی شهروروستا وچگونگی فیلترینگ نیروها درعرصه انتخابات اطلاعات ارزشمندی رادراختیار ما قرارمی دهدتابتوانیم به جمع بندی روشنی دست پیداکنیم .برای این منظور من دردوحوزه به بررسی می پردازم 1- چالشهای کلان حرکت :دراین حوزه هیچکدام ازنمایندگان مناطق مختلف آذربایجان جنوبی اقدام هرچنداندکی ازخود به یادگارنگذاشته اند وسیستم بسته نظام حکومتی ایران وتفکرات انحصارطلبانه شوونیستی حاکم برآن امکان هیچ حرکتی را هم به اندک فعالین جسورهم نمی دهد از مهمترین نمودهای این حوزه می توان به حق تعیین سرنوشت ملی ،احیای تاریخ وادبیات ترکی آذربایجانی وآموزش آکادمیک زبان مادری ،تلاش برای رفع تهدیدهای روزافزون ارامنه واکراددرآذربایجان و.... اشاره کرد
2- مسائل روزمره ملک وملت آذربایجان جنوبی :شاخص ترین نماینده ای که دراین حوزه بتوان ازآن نام برد آقای اعلمی نماینده تبریز درمجلس شورای اسلامی است وازاقدامات ارزشمندایشان می توان به تلاش موفقیت آمیز درجهت آزاد سازی بخشی اززندانیان دربند آذربایجانی ، شجاعت درپرسش ازوزیر کشور درخصوص وقایع آذربایجان وتلاش درجهت رفع ممنوعیت استفاده ازکلمات ترکی درآذربایجان و.. نام برد درمقابل این اقدامات موضعگیریهای تندبرخی ازنمایندگان آذربایجان درمجلس دربرابر نقشه تاریخی آذربایجان منتشره ازسوی آکادمی علوم آذربایجان شمالی وسکوت آقای اعلمی وافزایش موج دستگیریها درآذربایجان وبی اعتنائی به حقوق شهروندی آنها وسکوت آقای اعلمی ،تجزیه مدرن آذربایجان وسکوت ... ادامه سیاست آسیمیلاسیون درآذربایجان وسکوت ... بی اعتنائی به حقوق مدنی سازمانهای غیردولتی وسکوت .... تخریب میراث تاریخی آذربایجان وسکوت .... رامی توان اشاره کرد.لازم به ذکر است که بدنبال تغییرات اعمال شده درقانون انتخابات مجلس مصوب مجلس هفتم که آقای اعلمی عضوی ازآن می باشد دارابودن مدرک تحصیلی لیسانس وباحداقل پنچ سال سابقه مدیریتی ویا مدارک بالاتر، مسیر رابرای پیمودن احتمالات مشکل ترکرده است زیرا همگان می دانیم برای کسب پست مدیریت درنظام ایران باید ازهفت خوان رستم عبور کنی وتائیدیه سپاه واطلاعات واماکن وامام جمعه و...داشته باشی ومن بعید می دانم کسی باگرایشهای ناسیونالیستی آذربایجانی ازاین فیلتیرینگ جان سالم به درببرد . بنابراین تکیه براحتمالات نمی تواند ما برای گزینشهای مورد انتظار حکومت ایران قانع کندویا دلیل کافی برای شرکت درانتخابات باشد.لازم به تذکراست که پابرجا بودن اصل نظارت استصوابی شورای نگهبان مانعی بزرگ برای عبورازفیلترینگ انتخاباتی می باشد.ازسوی دیگرفعالترشدن قوه قضائیه دربرخورد بانمایندگان مردمی وهمچنین زمزمه های استمرار نظارت شورای نگهبان برعملکرد نمایندگان پس ازانتخاب نیز مانعی دیگر دربرابرکسانی است که می اندیشند ازجایگاه نمایندگی مجلس می توان درجهت منافع ومصالح ملک وملت آذربایجان جنوبی گام برداشت زیرا اکنون نظام حاکم برایران منافع ومصالح خود را با منافع ومصالح ملک وملت آذربایجان جنوبی درتضاد می بیند توسل به قوه قهریه دربرخورد با اقدامات مدنی وبدون خشونت فعالین آذربایجان دلیل روشنی براین مدعا است.
درانتخابات قبلی موضع فعالین حرکت ،تحریم نسبی انتخابات بود ازآن موقع درجبهه مقابل ما تغییرات مثبتی برای توجیه شرکت درانتخابات رخ نداده است .درجبهه فاشیستهای حاکم برایران جزپس رفت درمسیر دموکراسی وغوطه ورشدن درمنجلاب فساد وطغیان تغییردیگری حاصل نشده است نظام قدرت همچنان برروی غیرخودیها بسته است الگوئی تقسیم قدرت همچنان تکفیر می شود حق تعیین سرنوشت ملی ملل ساکن درجغرافیای سیاسی ایران همچنان به رسمیت شناخته نمی شود حقوق شهروندی افراد لگدمال فاشیسم می شودشرایط شرکت درانتخابات سختتر شده است نظارت استصوابی همچنان پابرجاست فضائی سیاسی اجتماعی آذربایجان همچنان امنیتی است بازداشتها وشکنجه ها وپرونده سازی هاباشدت دنبال می شودتخریب شخصیتی فعالین حرکت وتحریف اهداف حرکت باشدت تمام ادامه دارد .......درجبهه ارامنه گستاخی ریشه دوانیده است ادعاهای ارضی همچنان پابرجاست داغ قاراباغ همچنان تازه است فعالیت های زیرزمینی داشناکها دراراضی تاریخی آذربایجان همچنان با کمک عوامل دولتی ادامه دارد میراث تاریخی وباستانی مالگد مال شوونیسم فارس درجهت تغذیه ارامنه است ...... درجبهه اکرادوضع به مراتب سختتر شده است واکراد باکمک آشکار وپنهان بخشهای ازنظام حاکم برایران به دنبال کردن سیاستهای تروریستی خویش ادامه می دهند .بدنبال سرکوب نیروهای تروریستی کرد درترکیه توسط ارتش دلاورترک وبسته شدن پایگاههای آنها درشمال عراق احتمال فعالترشدن آنها دراراضی تاریخی آذربایجان جنوبی بیشتر شده است ومن فکرمی کنم حضور چند نماینده خنثی ویا حتی فعال کنترل شده نمی تواند مانعی دربرابرآنها باشد
درحوزه داخلی حرکت نیز تحولات ارزشمندی رخ داده است که منجربه تقویت حرکت ملی شده است واین نظام حاکم برایران رابه واکنشهای افراطی وتند واداشته است افزایش بازداشتها ومحدود کردن فعالیت سازمانهای غیر دولتی ومطبوعات مستقل صدور جزوه 19 صفحه ای برای آشنای مسئولین دولتی با حرکت ملی (البته با فرم تحریف شده آن )و....نشانه های غیرمستقیمی است که نشان ازتقویت حرکت ملی دارد ودردید مستقیم افزایش گرایشهای هویت خواهانه درمیان توده ملت وافکاراستقلال طلبانه درمیان خواص موقعیت حرکت ملی آذربایجان جنوبی رادرمیان سایرحرکات آزادی بخش ملل ساکن درجغرافیای سیاسی ایران را برجسته ترنموده است .قبل ازپرداختن به موضع خودم دررابطه با انتخابات بطور مشخصی می خواهم به نگرانی جحم قابل توجه ای ازفعالین حرکت ملی درابطه با تحریم نسبی بپردازم .به نظر می رسد برای تحریم مطلق انتخابات درآذربایجان جنوبی بجز غرب آن که اساسی ترین چالش راباتروریسم کرد داریم هیچ شک وشبهه ای درمیان فعالین حرکت وجود ندارد .اقدامات تروریسم کرد درجهت افزایش تروریسم درغرب آذربایجان وتغییر ترکیب جمعیتی وکسب مالکیتهای معنوی درآن وافزایش دامنه نفوذ خود درآذربایجان جنوبی به منظور کسب امتیاز که باحمایتهای پنهان وآشکار عوامل حکومتی نیز همراه است نگرانی های رادرمیان فعالین حرکت ملی دامن زده وآنها راوادارکرده است تا برای ایجاد مانع دربرابرآنها با شرکت درانتخابات این منطقه وانتخاب نمایندگان ترک (حتی اگر شناسنامه ای هم باشند )،مانع انتخاب نمایندگان کرد شوند .صرف نظر از کارائی این چنین نمایندگان ترک به نظر می رسد این موضع منفعلانه دربرابر اکراد ازسوی فعالین حرکت دراین برهه اززمان که حرکت درموضع قدرت قراردارد به رسمیت شناختن قدرت سیاسی اجتماعی اکراد دراین منطقه می باشدواین برای آینده حرکت بارمنفی به دنبال دارد ومی تواند پتانسیل اختلاف درمیان تابعین ترک وکرد دولت مستقل آذربایجان درآینده باشد تجربیات گذشته نیز نشان می دهد که اتخاذ موضع منفعلانه وتحریم نسبی کمکی به ما نکرده است .ازطرف دیگر هرچه ماتلاش کنیم نمی توانیم کل نمایندگان این منطقه رایک دست ترک انتخاب کنیم وحضور نمایندگان ترک درجلسات مجلس مصوبات آنها راقانونی نموده وهزینه لغوآنها رادرآینده بالا خواهد برد بنابراین حضور منفعلانه در انتخابات غرب آذربایجان نه تنها مانع تروریسم کرد نخواهد شد بلکه افزایش میزان آراکمکی به رژیم ایران خواهد بود . بنابراین اینجانب ضمن احترام به تمامی نگرانی ها باتحریم نسبی انتخابات همچون سالهای گذشته مخالف بوده وبصورت تئوریک خواستارتحریم مطلق انتخابات می باشم ولی به لحاظ پراتیک موافق اجماع فعالین حرکت ملی هستم وبه آن عمل خواهم نمود هرچند با خواست قلبی من متفاوت باشد.
بااحترام
Guneyli sevda
مبارزه مسلحانه يا تروريسم؟!
آيدين تبريزي
پس از آنکه پارلمان ترکيه با تصويب قانوني مجوز ورود به شمال عراق براي تعقيب نيروهاي پ ک ک را صادر کرد، بحثهايي در محافل سياسي ايران در اين مورد شدت گرفته است. آنچه در اين بحثها بيشتر از همه خود را نشان مي دهد، نگاه به شدت يکطرفانه و غير منصفانه به اين موضوع است. درگيري مسلحانه شورشيان پ ک ک با نيروهاي نظامي ترکيه که بيش از بيست سال پيش با هدف کسب خودمختاري (آنگونه که خود مدعي هستند) شروع شده است، دراين مدت بيش از سي هزار نفر کشته برجاي گذاشته است که بيشتر اين کشته شده ها نه نيروهاي نظامي ترکيه که کردهاي ترکيه هستند که به جرم عدم همراهي و همکاري با پ ک ک و به جرم “جاش” بودن به قتل رسيده اند. علاوه بر آن قربانيان بي گناه بمب گذاري هاي تروريستي کور در مناطق توريستي ترکيه بخش مهم ديگري از اين کشته شدگان را تشکيل مي دهند.
نکته مهم ديگري که در اين موضع گيري ها، به ويژه از سوي گروههاي کرد ايراني از جمله حزب دموکرات کردستان يا جبهه متحد کرد در داخل ايران ديده مي شود، غير واقعي نشان دادن عمدي وضعيت کردها در ترکيه در جهت سرپوش گذاشتن بر کارنامه خونين اعمال تروريستي پ ک ک در طي اين بيست سال است. در حاليکه در سالهاي اخير بهبودي قابل توجهي در وضعيت حقوق بشر در زمينه کردها در ترکيه بوجود آمده، از جمله هويت کردي در ترکيه به صورت رسمي پذيرفته شده، زبان و ادبيات کردي در مدارس ترکيه تدريس مي شود، راديو، تلويزيون و نشريات به زبان کردي اجازه فعاليت را کسب کرده اند، در انتخابات اخير ترکيه حدود بيست نفر از نمايندگان کرد که علنا در شعارهاي انتخاباتي شان شکل فدرالي حکومت را براي آينده ترکيه تبليغ مي کنند، به پارلمان راه يافته اند و … هنوز هم اين گروههاي سياسي کرد در بيانيه هايشان ادعا مي کنند که در ترکيه کردها را ترک کوهي مي نامند!؟ (قضيه اي که در ترکيه به تاريخ پيوسته است ولي گويا عده اي منافعشان را در زنده نگهداشتن نفرتها مي دانند) و يا ترکيه قصد نسل کشي در کردستان ترکيه را دارد و يا اينکه وضعيت کردها در ترکيه بدتر از کردها در ايران است!
اما سئوال اينجاست که آيا در ايران، کردها حق تدريس به زبان مادري خود را دارند؟ آيا در ايران نمايندگان کردها مي توانند علنا خواستار نظام فدرالي شوند و با اين شعار وارد مجلس شوند؟ آيا در ترکيه هم مانند ايران روزنامه گاران کرد را به اعدام محکوم مي کنند؟ آقاي اردوغان در يک پيام بسيار با معنا و مسالمت جويانه از پ ک ک خواسته است که هر خواسته اي دارد آن را از طريق پارلمان و انتخابات و به صورت قانوني پي گيري کند و دست از ترور و خشونت بردارد، آيا در ايران همين رفتار با حزب دموکرات و يا پژاک صورت مي گيرد؟ جمهوري اسلامي به کنار، آيا اپوزوسيون خارج نشين حاضر به مذاکره با اقليتهاي ملي در ايران بر روي طرح مساله فدراليسم هست چيزي که امروز دولت ترکيه با پذيرفتن نمايندگي کردهاي مدافع فدراليسم در پارلمان در عمل پايبندي اش را به آن نشان داده است؟ آيا اگر پ ک ک همانگونه که ادعا مي کند به دنبال فدراليسم و خود مختاري است، چرا با وجود به رسميت شناخته شدن اين ايده سياسي توسط دولت ترکيه و فراخوان رسمي آقاي اردوغان براي پي گيري خواسته هايشان (از جمله خودمختاري و فدراليسم) از طريق مسالمت آميز و انتخابات و پارلمان، همچنان به ترور و بمب گذاري هاي تروريستي خود ادامه مي دهد؟
در مورد قضيه درگيري پ ک ک و ترکيه بايد منصفانه قضاوت کرد. نمي توان اعمال تروريستي پ ک ک را نديده گرفت و تنها ترکيه را که فقط “قصد” مقابله با آنها را دارد و هنوز اقدامي نکرده است و تلاش مي کند با اعمال فشار ديپلماتيک مساله را حل کند، محکوم کرد!؟ من همانطور که در مقاله قبلي ام نوشتم (1) مخالف هرگونه مبارزه مسلحانه هستم و بلافاصله پس از انتشار خبري مشکوک در مورد دست بردن آذربايجانيان به اسلحه، به مخالفت برخاستم. چون اولا با جنگ و خونريزي مخالفم و ثانيا معتقدم در دنياي امروز هر گروه چريکي در نهايت اجبارا به تروريسم روي خواهد آورد چون توان مقابله با سلاحهاي سنگين حکومت را ندارد. برخلاف قرون گذشته که هر اسلحه اي که دولت داشت، مخالفانش هم مي توانستند داشته باشند، در دنياي امروز سلاحهاي مرگبار و بي رقيب تنها در اختيار حکومتهاست و گروههاي چريکي چاره اي جز بمب گذاري هاي تروريستي کور ندارند که در آن هر کس که از روي بدشانسي در مسير نفرت کور آنها قرار گرفته باشد، کشته مي شود، چه نظامي، چه غير نظامي.
آقاي جلال طالباني که امروز به دليل قرار گرفتن در موقعيت سياسي حقيقي و روبرو شدن با واقعيتهاي دنياي سياست، به بلوغ سياسي رسيده است، گفته است که “بارها به پ ک ک پيشنهاد داده ام که اسلحه را زمين بگذارند”. به نظر من هم پ ک ک بزرگترين دشمن کردهاي ترکيه است، نه فقط به اين دليل که بيشتر از آنکه ترکها را کشته باشند، کردهاي ترکيه را کشته اند، بلکه به اين دليل که مهمترين بهانه را در اختيار گروههاي راست افراطي ترکيه قرار داده اند که در برابر خواست برحق کردهاي ترکيه، به بهانه مبارزه با تروريسم، مقاومت نشان دهند. اين در حاليست که اگر کردهاي ترکيه عاقل باشند به راحتي مي توانند با کنار گذاردن اسلحه و ورود به عرصه سياسي، حقوق ملي خود را در مسير عضويت ترکيه در اتحاديه اروپا، با کمک فشار گروههاي حقوق بشر و اتحاديه اروپا بدست آوردند. من بارها گفته ام که خواستار اعطاي خود مختاري به کردهاي ترکيه هستم درست همانچيزي که براي ترکها در ايران مي خواهم. اما پ ک ک يک گروه تروريستي است و نماينده مردم کرد نيست. در دنياي امروز هرگونه مبارزه مسلحانه منتهي به تروريسم خواهد شد و کاملا محکوم است و به نظر من اگر گروههاي کردهاي ايراني نيز حقيقتا دموکرات هستند بايد اسلحه را زمين بگذارند و به مبارزه مسالمت آميز و مدني روي آورند.
هرچند سالهاست که حزب دمکرات کردستان و کومله عملا در آتش بس به سر مي برند ولي بايد تکليف خود را مشخص نمايند، اگر معتقد به مبارزه سياسي مدني و مسالمت آميز هستند بايد شاخه هاي نظامي خود را منحل نمايند، ارتباطات و دفاعياتشان را از گروههاي شبه نظامي مانند پ ک ک و پژاک قطع کنند و اقدامات تروريستي آنها را محکوم نمايند در غير اينصورت نبايد انتظار داشته باشند که به صورت شريک ائتلافي با نيروهاي سياسي معتقد به مبارزه مسالمت آميز که فاقد شاخه نظامي هستند، پذيرفته شوند. با وجود اينکه در سياست مدرن با هر نيروي سياسي مي توان و بايد گفتگو کرد ولي تنها تحت شرايط خاصي مي توان با برخي گروههاي سياسي ائتلاف کرد. مطمئنا بايد با حزب دمکرات کردستان و کومله و ديگران گفتگو کرد ولي براي ايجاد يک جبهه مشترک بايد خواستار رعايت قواعد اساسي بازي دموکراتيک از سوي آنها و زمين گذاشتن اسلحه بود. حفظ شاخه شبه نظامي توسط اين گروهها باعث مي شود که آنها در ائتلافها خواستار قدرتي به مراتب بيشتر از سهمشان در افکار عمومي جامعه شوند و همين امر باعث مي شود که ائتلافي مانند ” كنگره مليتهاي ايران فدرال” عملا سهم بيش از پنجاه درصد از مردم ايران را در سبد کمتر از ده درصد بگذارد و آنها به خود اجازه دهند که بدون گرفتن نظر ديگران، بيانيه هايي از زبان مليتهاي ايران و در جهت آنچه منافع خود مي پندارند، صادر نمايند (2)! اشکال عمده اين بيانيه آن نيست که با جنگ احتمالي ترکيه در شمال عراق مخالف است بلکه اشکال عمده آن، اين است که کاملا جانبدارانه از تروريسم پ ک ک حمايت کرده و بدون محکوم کردن عمليات تروريستي پ ک ک، تلاش ترکيه براي دفاع از جان شهروندانش را محکوم کرده است؟! اين چه منطقي است که اجازه مي دهد پ ک ک با عبور از مرز عراق شهروندان ترکيه را به قتل برساند و سپس با فرار به آن سوي مرز خود را در آزادي مطلق حس کند!؟، چون دولت ترکيه تاکنون به دليل احترام به حق حاکميت عراق، از تعقيب مهاجمين در آن سوي مرز خودداري کرده است و تنها به هشدار بسنده کرده است.
درست است که زمينه بروز و ظهور پ ک ک، سياستهاي آسيميلاسيون کردها توسط حکومت هاي پيشين ترکيه بوده است اما هميشه در موضع گيري بايد دقيق، جامع و بي طرفانه قضاوت کرد. هم سياست آسيميلاسيون کردها را بايد محکوم کرد و هم تروريسم کور پ ک ک را. چون اگر يکجانبه قضاوت شود، عده اي واقعا باورشان مي شود که حق دارند بمب گذاري کنند و انسانها بي گناه را بکشند! اين اشتباه حتي توسط روشنفکران ضد جنگ جهان نيز تکرار مي شود، آنها چنان يکطرفانه از آمريک ا و بوش انتقاد مي کنند که گويا تروريستهايي که هموطنان عراقي شان را همه روزه به خاک و خون مي کشند، يک مبارزه مقدس بر ضد اشغالگران را دنبال مي کنند و همه تقصير ها به گردن بوش است؟! هرچند نمي توان منکر اشتباه فاحش بوش شد ولي همين موضع گيري هاي غلط باعث آن شده است که بسياري به آن انسان نماهاي وحشي (تروريست ها)، به چشم قهرمان مبارزه با امپرياليسم بنگرند و همين مساله باعث قوت گرفتن گروههاي تروريست شده است. ما نبايد اين اشتباه را در ايران خودمان تکرار کنيم. هيچ ارزشي وجود ندارد که بالاتر از جان انسانها باشد که بتوان براي رسيدن به آن ارزشها، با چشمان بسته انسانهاي بيگناه را کشت.
اما در مورد کردهاي ترکيه، بايد بگويم که سياستهاي نژاد پرستانه وضد بشري تنها مختص به پان ترکيستهاي ترکيه و يا پان فارسيستهاي ايران نبوده و ارمغان هيتلر و موسيليني اروپايي نيز هست. ولي نمي توان هميشه در تاريخ زندگي کرد. اين حوادث را نبايد فراموش کرد ولي نبايد از آنها کينه اي ابدي ساخت. من کشتار مردم آذربايجان در دوران فرقه دموکرات را هرگز فراموش نخواهم کرد ولي هرگز در صدد انتقام از کسي هم نيستم. کردها در ترکيه موقعيتي استثنايي در اختيار دارند و من آرزو مي کردم، شرايط ما در ايران همانند کردها در ترکيه بود. آنها بايد “انتقام” از گذشته را کنار بگذارند و سلاحها را زمين گذاشته و به مبارزه مسالمت آميز روي آورند. اگر اعتراضاتي مشابه خردادماه 1385 مردم آذربايجان، در کردستان ترکيه روي مي داد، تمام خبرگزاري هاي بين المللي اخبار لحظه به لحظه اعتراضات را به صورت خبر فوري پخش مي کردند و دولت ترکيه که در تلاش براي ورود به اتحاديه اروپاست چاره اي جز تسليم در برابر خواست آنها و اعطاي مرحله به مرحله حقوقشان نمي داشت. گرفتن حقوق انساني در کشوري که در آن آزادي هاي نسبي و گردش آزاد اطلاعات وجود دارد به همين سادگي است! اما پ ک ک که با اسکورت محموله هاي قاچاق و زورگيري از روستاييان کرد روزگار مي گذراند به اين سادگي ها حاضر به دست برداشتن از منابع در آمدش نيست!
دولت ترکيه از چند سال پيش مرتب تهديد مي کند که به شمال عراق حمله خواهد کرد ولي برخلاف احمدي نژاد، در ترکيه سياستمداران عملگرايي در قدرت هستند و ترکيه در صورتي که بتواند راه حللي ديپلماتيک براي مساله بيابد مطمئنا از قرار دادن خود در برابر آمريکا و غرب اجتناب خواهد کرد. يکي از دلايل عمده عصبانيت ترکيه، حمايتهاي پنهاني دولت محلي کردستان عراق از پ ک ک است. آقاي مالکي گفته است که دفاتر پ ک ک در عراق بسته خواهد شد، حال سئوال اينجاست که چرا يک گروه تروريستي بايد بتواند در موصل و اربيل دفتر رسمي داشته باشد؟! که حالا تحت فشار ترکيه بايد بسته شود؟! اگر گروههاي سياسي کرد در عراق و ايران در صدد کمک کردن به کردهاي ترکيه هستند، بهترين گزينه تلاش براي خلع سلاح پ ک ک و تبديل آن به يک حزب سياسي مسالمت آميز که اجازه فعاليت در داخل ترکيه را داشته باشد، است. همانگونه که آقاي طالباني نيز به آن اشاره کرده و آقاي اردوغان با پيام پرمعناي خود مبني بر پي گيري خواسته هاي کردها از راه مسالمت آميز آمادگي اش را براي پذيرش آن نشان داده است.
در اين شرايط حساس نيروهاي سياسي کرد در منطقه بايد هرچه سريعتر در جهت رسيدن به يک تفاهم جامع با ترکيه پيش از شروع حمله نظامي احتمالي ترکيه به شمال عراق حرکت کنند. اجزاي اساسي اين تفاهم مي تواند شامل موارد زير باشد:
1- در خواست از ترکيه براي تصويب قانون عفو عمومي براي اعضاي رده پايين پ ک ک در قبال خلع سلاح
2- ترغيب سران پ ک ک براي خروج هرچه سريعتر از عراق و تقاضاي پناهندگي از کشورهاي غربي تا دولت ترکيه را که خواستار استرداد آنها شده است در برابر عمل انجام شده قرار دهند.
3- آزادي گروگانهاي ترک توسط پ ک ک براي نشان دادن حسن نيت
آنچه در اين ميان من را به عنوان يک ترک آذربايجاني براي تلاش جهت کمک به حل اين معضل تشويق مي کند نه تنها کمک کردن به کردها براي رسيدن به حقوق انساني خود در ترکيه، که تثبيت نظام فدرالي در عراق و ترکيه براي کمک به پياده شدن همين ايده در ايران آينده است. چون اگر ترکيه بتواند مشکل کردها را به صورت مسالمت آميز حل کند هم شانس ورودش به اتحاديه اروپا افزايش خواهد يافت و هم خواهد توانست با جديت بيشتري به دفاع از حقوق ترکها در ايران بپردازد و حداقل در رساندن صداي مبارزات مردم آذربايجان به جهان با اعتماد به نفس بيشتري عمل کند. حقيقت اين است که حکومت تماميت خواه ايران، دولت ترکيه را با سوء استفاده از مساله کردها عملا به گروگان گرفته است و با توجه به نفوذي که بر روي گروههاي کرد منطقه دارد، ترکيه را در قبال حرکت ملي آذربايجان وادار به سکوت کرده به گونه اي که در جريان اعتراضات خردادماه 1385 دولت ترکيه هيچ اظهار نظر رسمي در اين مورد انجام نداد و حتي خواستار برخورد انساني با تظاهر کنندگان نيز نشد!
به نظر مي رسد پذيرش تفاهم جامعي به شکل فوق که مي تواند مساله تروريسم پ ک ک را براي هميشه حل کند و از طرف ديگر حق پي گيري خواست خودمختاري توسط کردهاي ترکيه از طريق اعتراضات مسالمت آميز خياباني و تشکيل احزاب و شرکت در انتخابات را تضمين کند دور از دسترس نيست. بويژه اينکه ترکيه که به دنبال ورود به اتحاديه اروپايي است به تدريج مجبور به پذيرش خواست کردهاي ترکيه خواهد شد. اما براي رسيدن به اين امر در درجه اول بايد تروريسم و جنگ و خونريزي متوقف شود و اجازه داده شود تا نمايندگان ميانه رو پارلمان ترکيه بتوانند به تدريج حساسيتها را در جامعه ترکيه از ميان برداشته و نظر موافق روشنفکران ترک را نيز جلب کنند، چيزي که با توجه به اظهار نظرهاي شخصيتهاي مطرحي چون اورهان پاموک دور از دسترس نيست و تنها به گذر زمان و فراموشي دردها و کينه هاي ناشي از تروريسم بيست ساله در ترکيه نياز دارد که مي تواند به موازات پروسه طولاني عضويت ترکيه در اتحاديه اروپا به نتيجه مطلوب برسد. در اين لحظات حساس تاريخي، فعالين سياسي کرد با انتخاب حساس و مهمي در مورد سرنوشت آينده کردهاي منطقه روبرو هستند که يک تصميم عاقلانه مي تواند قدمي مهم در حل يکي از مسائل پيچيده منطقه ما باشد و تصميمات نادرست مي تواند سرنوشت همه مردم منطقه را به سوي جنگ و تباهي بکشاند.
قايناق:http://www.oyrenci.com/
حملات تروريستي پ.ک.ک چهره اي ديگر از توطئه گري بر عليه تورکها
حسن ارک
درچند روز اخير تورکيه از طرف بخشهائي از قدرتهاي جهاني بصورت موذيانه اي تحت فشار و تهاجم است . البته اين فشار وتهاجم در اين دو سه هفته اخير شکل نگرفته و پديدار نشده است ،بلکه ريشه آن در چند صد سال گذشته نهفته است. ريشه در دوراني دارد که امپراطوري عثماني ، قدرتي جهاني و غير قابل حذف محسوب ميگرديد. در آن دوران تورکها در بسياري از نقاط استراتژيک جهان در حاکميت بودند. صفويه و قاجار در ايران ، ازبکها در آسياي ميانه و عثماني در آناتولي و خاورميانه وبخشهائي از آفريقاي شمالي. اين سيستم تنها با دسيسه پردازي و راه اندازي يک جنگ جهاني تمام عيار بر عليه امپراطوري عثماني در هم شکسته شد.
در راه اندازي يک جنگ تمام عيار بر عليه تورکها بود که اروپا هويت جديد خود را تعريف کرد ، به روسيه باج داد تا عثماني را براندازد. آنها در دشمني با تورکها موفق نيز شدند. اسناد تاريخي نشان ميدهد که نقشه اروپا بر چيدن ريشه دولت تورک در شبه جزيره آناتولي و ايران بوده است . البته مبارزات خردمندانه ملت تورک آناتولي به رهبريت آتاتورک مانع از موفقيت کامل اين نقشه شوم شد در سير مبارزات ملت تورک آناتولي کشور تورکيه فعلي تشکيل شد و در طول چند دهه به موفقيتهاي زيادي نائل گرديد.در دو دهه اخير نيز اين کشور تبديل به يکي از قدرتمندترين کشورهاي منطقه در تمامي زمينه هاي ژئو استراتژيک و ژئواکونوميک و ژئو پلتيک شده است.
فرو پاشي شوروي سابق و احياي ملتهاي تورک و پيدائي ناگهاني چندين دولت تورک فاز جديدي از هويت گرائي و قدرت يابي ملتهاي تورک را فراهم آورده است. در اين ميان آذربايجان بدلايل زيادي از اهميت بسزايي بر خوردار است. روندي که در آذربايجان در حال انجام است ، تاثير انکار ناپذيري بر معادلات منطقه اي دارد. پيدائي ناگهاني دولت آذربايجان شمالي آنهم در شرايطي که برنده ترين سلاح آقتصادي جهان يعني نفت خزر را در دست دارد. همچنين بروز قدرتمند جنبش هويت گرائي تورکهاي ايران و پديداري افتخار آفرين حرکت ملي آذربايجان ، با اينکه در عمل هيچ گونه وابستگي به کشورهاي تورک ندارد، ولي موقعيت و اهميت تورکهاي جهان و در آن ميان کشور تورکيه را دوچندان کرده است.
تمامي اين تحولات زمينه ايجاد دگرگوني در توازن قدرت موجود در منطقه را فراهم آورده است. توازن قدرتي که شوونيسم فارس در آن نقش کليدي داشت و سرکوب و آسيميلاسيون ملتهاي تورک منطقه يکي از آماج اصلي آن بود . اکنون منطقه در معرض دگرگونيهاي اساسي است. اين دگرگونيها در تمامي زمينه هاي ژئواستراتژيک و ژئو پلتيک و زئواکونوميک اجتناب ناپذير است. اگر روند دگرگوني بصورت طبيعي پيش برود، مسلم است که ملتهاي تورک بصورت محورهاي اساسي و قدرتهاي کليدي در خواهند آمد. با توجه به اين موئلفه ها است که ميتوان علتهاي واقعي بسياري از شيطنتهاي شيطانکهاي منطقه اي و انگيزه هاي اصلي دسيسه پردازي شياطين بزرگ جهاني برعليه دولتها و ملتهاي تورک را در يافت.
سنگ اندازي هاي معاندانه برخي از کشورهاي اتحاديه اروپا در مقابل عضويت تورکيه در اين اتحاديه ، ايجاد بلاتکليفي هاي مغرضانه در روند کشورداري تورکهاي قبرس ، تحريک ارمنستان فقير و بي چيز در ادامه اشغال دراز مدت اراضي آذربايجان در قره باغ ، تحريک شوونيسم فارس در جبهه گيريهاي احمقانه بر عليه هويت گرائي تورکهاي ايران و کمک به شوونيسم در سرکوب حرکت ملي آذربايجان ، تحريک کردها در تورک زدائي از اراضي کرکوک و اربيل و موصل در عراق ، تقويت و کمک به اسلام گرائي براي مقابله با روند ملي گرائي در تورکيه و ساير ملتهاي تورک که نازه استقلال يافته اند و بسياري توطئه ها و شيطنتهاي ريز ودرشتي که در اقصي نقاط اراضي متعلق به ملتهاي تورک در حال انجام است.
همه اينها يک هدف محوري را دنبال ميکند، آن چيزي نيست جز کم رنگ کردن و ضعيف نمودن نقش تورکها در دوباره چيني پازل قدرت در منطقه خاور ميانه و آسياي مرکزي .
با دقت به اين هدف غائي است که ميتوان تناقض هاي موجود در رفتار سياسي قدرتهاي بازيگر در منطقه را دريافت. در چنين صورتي ميتوان دريافت که چرا آمريکا در حالي که در ايران با حاکميت مرکزي درگير است ، به او در سرکوب هر چه بيشتر هويت گرائي تورکها و حرکت ملي آذربايجان کمک ميکند و در حالي که پرچم دموکراسي و حقوق بشر را برداشته و از آزاذي بيان و قلم صحبت ميکند ، اخبار و مطالب مربوط به حرکت ملي آذربايجان را در بايکوت نگاه ميدارد و نسبت به نقض حقوق بشر تورکها در ايران بي تفاوت است.
همچنين ميتوان فهميد در شرايطي که آمريکا ادعا ميکند در عراق بدنبال آرامش است در همان حال در شمال عراق کردها را بر عليه تورکها مسلح و تحريک ميکند. پژاک را حمايت ميکند تا اراضي تورکها را اشغال کند. پ کا کا را تقويت و مسلح ميکند تا در تورکيه دست به عمليات تروريستي بزند. کردستان عراق را نيز به مامن و سنگر آنان تبديل ميکند . آمريکا در شرايطي که در تمامي نقاط عراق نيروهاي مخالف را خانه به خانه و نخلستان به نخلستان تعقيب ميکند و دستگير و مجازات مينمايد ، در رابطه با جلو گيري از فعاليتهاي تروريستي پ کا کا در عراق و تورکيه ابراز عجز ميکند! و خود را ناتوان معرفي مينمايد! در اين ميان تصادفا نزديک به يکصد هزار اسلحه پيشرفته آمريکائي در عراق گم ميشود و آمريکا ادعاي بيخبري ميکند اين در حالي لست که باز تصادفا ! اين اسلحه ها سر از سنگرهاي تروريستي پ کا کا در مي آورند!
همچنين ميتوان فهميد چرا آمريکائي ها در مقابل کشتار بي رحمانه تورکها در اربيل و کرکوک و موصل که مستقيما بدست کردهاي حاکم صورت ميگيرد ،سکوت ميکند و هيچ اقدامي در جهت جلو گيري از اين گونه اقدامات تروريستي انجام نمي دهد و حتي از ياري رساني تورکيه به تورکهاي مظلوم و تحت ستم در کردستان عراق جلو گيري ميکند.
همچنين ميتوان فهميد که چرا در آذربايجان شمالي از سوئي ، جهت استفاده از نفت آن به دنبال حفظ امنيت و آرامش هستند و از سوئي ديگر ارامنه را در قره باغ به تداوم اشغال گري و جنايت پيشگي تحريک و ياري ميکنند.
ما چه بخواهيم و چه نخواهيم در شرايط خاصي از تاريخ جهان و در منطقه ويژه اي از جغرافياي گيتي قرار داريم. در اين منطقه دگرگونيهاي سريع و دخالت گرانه و عميق در حال وقوع است. قدرتهاي جهاني در اروپا و آمريکا مايل به قدرت يابي تورکها نيستند. آنگونه که از کينه توزي انها بر ميآيد آنها اگر در توان داشتند بر سر تورکهاي منطقه همان را ميآوردند که بر سر برادران آنها در آمريکاي دو سه قرن پيش درآوردند. آنها اگر در توان داشتند به مانند سرخپوستهاي آمريکا تورکهاي منطقه را قتل عام ميکردند و سر زمينشان را اشغال مينمودند و شايد هم اسم سرزمينهاي اشغالي را نيز “آمکاپيا” ميگذاشتند . ولي اکنون ديگر شرايط جهان عوض شده است ، و خوشبختانه به همت مقاوت و ايستادگي و درايت تورکها ، آنها از چنين توانائي برخودار نيستند. پس به دسيسه چيني و توطئه پردازي روي ميآورند.
بايد از خود پرسيد ، در حالي که حزب مسلح و نظامي پ کاکا از طرف قدرتهاي جهاني غرب يک گروه تروريستي معرفي شده است ، پس چگونه غرب از اين گروه تروريستي حمايت ميکند؟ پس چرا او را تحريک و مسلح ميکند تا به زعم خود تورکيه را متلاشي کند؟ چرا غرب جنبش هويت گرائي تورکهاي ايران را در بايکوت نگه ميدارد ، سر کوب و حق کشي ها در حق حرکت ملي آذربايجان از طرف شوونيسم فارس را ناديده ميگيرد و شوونيسم فارس را در اجراي سياست سرکوب خشن در آذربايجان ياري ميدهد. آنهم در شرايطي که حکومت حاکم در ايران را دشمن در جه يک خود معرفي ميکند.
چشمها را بايد شست ، پاکتر بايد ديد .از خواب چندين ساله بايد بيدار شد. بايد از دامهاي رنگارنگ رهيد و به هويت اصلي خود باز گشت. بايد به جد درک نمود که ما تورک هستيم و از حق و حقوقي انساني برخورداريم که اين حق وحقوق از طرف شوونيسم تحت حمايت غرب پايمال شده است.
اکنون ملتهاي تورک به اين آگاهي رسيده اند . چندين دولت تورک به منصه ظهور رسيده اند . تورکيه به عنوان قدرتمند ترين و توسعه يافته ترين کشور تورک عملا به کشور “مادر” دولتهاي تورک تبديل شده است و الگوي عملي پيشرفت و توسعه را در افق ديد کشورهاي تازه استقلال يافته تورک به نمايش گذاشته است. پس تورکيه را بايد شکست تا جهان تورک امکان سر برافراشتن نداشته باشد.
ضد تورکها بخوبي ميفهمند ، اگر حرکت ملي آذربايجان در ايران ، بتواند قدرت حاکم در ايران را مجاب به تعامل خردمندانه با خود نمايد، يا در ايران تورکهاي هويتگرا در قدرت سياسي سهم شايسته خود را به دست آورند، ديگر نفوذ در خاور ميانه غير ممکن خواهد بود. اگر حکومت ايران از چنگال شوونيسم فارس بتواند خود را رها سازد و به ماهيت اصيل و تاريخي تورک خود بازگردد و آذربايجانيها در آن بقدرت برسند ، اين بار به همراه و در همکاري با ساير دولتهاي تورک و بخصوص تورکيه تبديل به قدرتي غير قابل مهار و تصرف خواهند شد . پس در صدد جلو گيري از آن اين روند طبيعي و کاملا عملي هستند. آنان از سوئي شوونيسم فارس را در سرکوب حرکت ملي آذربايجان همراهي ميکنند و مانع ظهور جهاني حرکت ملي آذربايجان درعرصه بين المللي ميشوند وا زسوئي ديگر تورکيه را با مشکل مواجه ميسازند.
آنها ميخواهند اقتصاد تورکيه را متلاشي کنند، روند ناسيوناليسم تورکي را با شارژ موذيانه دين گرائي تحت تاثير قرار داده و از مسير طبيعي و منطقي آن خارج سازند. با تحريک و مسلح نمودن کردهاي پ کاکا ارتش تورکيه را که يکي از قدرتمند ترين ارتشهاي منطقه و جهان است در گير جنگ کوهستاني و چريکي نافرجام و فرسايشي نمايند تا به اين طريق آن را ضعيف و مضمحل سازند . احزاب و جريانات سياسي درون تورکيه را به اختلافات داخلي و حذفي گرفتار سازند. آنها در اين راستا دست به هر گونه کثافت کاري که به تصور ميآيد، ميزنند.
آري تحولات سياسي که امروزه در رابطه با تورکيه مطرح است در چنين بستري قابل بحث و بررسي است. جناحهائي از قدرت حاکمه در آمريکا با مطرح نمودن نسل کشي دروغين ارامنه در امپراطوري عثماني ، سعي دارند، افکار عمومي در تورکيه را عصبي و تحريک نمايند . در همان حين پ کاکا را تحريک و مسلح ميکنند که جامعه در حال توسعه تورکيه را به آشوب بکشد ، درنهايت نيز ارتش و نيروهاي نظامي تورک را متهم به بي لياقتي و ناتواني نمايند.
البته در اين ميان گفتگو در اين باره که تورکيه در مقابله با اين توطئه ها چه بايد بکند ، خود بحث و مجال ديگري را ميطلبد . دراين باره در نوشته ديگر بحث خواهد شد . ولي با اين همه مطمئن هستيم که سياستمداران تورک بهترين و منطقي ترين گزينه را انتخاب خواهند کرد.
همچنين در رابطه با اين مسائل از طرف برخي جريانات سياسي آذربايجاني و غير آذربايجاني موضع گيريهاي مختلفي صورت گرفته است که آن نيز در نوشته جداگانه اي مطرح خواهد شد.
قایناق:http://www.oyrenci.com
پ ك ك (حزب كارگران كردستان) از كجا تا كجا!
سونمز گوگانلي
پ.ك.ك موضوعي است كه در صدر اخبار كشورهاي جهان جاي گرفته است. اينروزها به احتمال زياد عمليات نظامي ارتش تركيه به شمال عراق وكمپهاي پ ك ك موضوع روز خبري جهان خواهد بود. ما نيز اگر مقابله نكيم از سوي نيروهاي تروريست كرد تحت فشار قرار خواهيم گرفت. هم اينك شاخه ايراني پ ك ك يعني پژاك فعاليت گسترده اي را در آذربايجان انجام ميدهد. و در سايتهاي خبري حركت ملي از اين تشكيلات تروريستي و مخوف خبرهاي زيادي مي خوانيم. اما بياييد تا با هم پ ك ك را بهتر وت اريخي تر بشناسيم.
حزب كارگران كردستان درمناطق جنوب غربي تركيه، غرب ايران، شمال عراق و شمال غربي سوريه فعاليت كرده و قصد تشكيل دولت مستقل كردستان در اين منطقه را دارد. اين گروه به نيروهاي مسلح و مردم عادي كشورهاي تركيه و ايران نيز حملات مسلحانه ترتيب ميدهد.
نام پ ك ك مخففpartiya karkeran Kurdistan به معناي حزب كارگران كردستان ميباشد. اما درسالهاي اخير از نامهاي غير معمول kadek ,kongra-gel نيز استفاده نموده است. پ ك ك ازسوي تركيه، امريكا، اتحاديه اروپايي و ناتو بعنوان يك تشكيلات تروريستي شناخته شده است.
ايدئولوژي حزب:
ايدئولوژي حزب بر اساس تفكر ماركسيستي-لنينيستي و كورد گرايي بنا شده است، اگرچه فعاليت اصلي حزب در خاك تركيه ميباشد ولي در كشورهاي اروپاي غربي، عراق و ايران نيز عملياتهاي انجام ميدهد. حتي بر اساس برخي اطلاعات و اخبار غير رسمي از سوي دولتهاي نام برده حمايت ميشود. تروريست هاي وابسته به پ.ك.ك براي اولين بار از سوي ASALA آموزش داده شده و عمده راههاي كسب درآمد آنها قاچاق مواد مخدر و جمع آوري خراج از اهالي منطقه ميباشد. كمكهاي بعضي از سمپاتيزانهاي حزب در اروپا به صورت مستقيم و يا غير مستقيم اهميت ويژه اي براي حزب دارد. پ.ك.ك در سال 1973 تشكيل و در سال 1984 به صورت شبكه چريكي تغيير جهت داده و از اواخر 1980 تا اواسط 1990 مناطق جنوب غربي تركيه را به محل جنگ مستقيم با ارتش تركيه تبديل كرد. كفته مي شود تروريتها در اين مدت 30000 نفر را به قتل رسانده و باعث صدها عمل غير انساني ديگر شده اند و با اينكار خود پيشرفت منطقه را 20 سال عقب انداخته است. در سال 1993 با حمله نيروهاي مرزباني و واحدهاي ويژه جنگهاي كوهستاني ارتش تركيه فرار كرده و خود را به كمپهاي مستقر در سوريه رساندند. با حضور نيروهاي ارتش تركيه و فشار سياسي تركيه به كشورهاي حامي ترور، پ.ك.ك كمپهاي خود را از سوريه و ايران خارج كرده و در شمال عراق استقرار يافتند. بدليل فشار سنگين تركيه تشكيلات از فعاليت و تبليغات در تركيه باز ماند و بعد از مدتي حمايت منطقه اي خود را از دست داد.
تاريخچه حزب:
سازماندهي اوليه حزب كارگران كردستان كه اعضاي آن بيشتر از دانشجويان بود، در سال 1973 به رهبري عبداله اوجالان و با نام كردي آپو انجام شده است. حزب در آنكارا تشكيل و به سرعت براي تبليغات دربين كردهاي جوان به سوي مناطق جنوب غربي نركيه (مناطق كردنشين) رهسپار ميشود. در 27 اكتبر 1978 در بيانيه جديد راهبردي موضوع تظاهراتهاي خياباني را مطرح ميكند. بدليل داشتن افكار ماركسيستي-لنينيستي چپگرا با نيروهاي راست وارد درگيري ميشود. اگرچه دراوايل سال 1980 از ميزان تظاهراتهاي خياباني كاسته شد، اما برنامه ريزي براي جنگهاي شهري هنوز موضوع مورد علاقه رهبران پ ك ك بود و اساس جنگهاي شهري فرار اوجالان به سوريه وتشكيل كمپهاي DEV-GENC ميباشد. درسال 1984 پ.ك.ك روش ميارزاتي مائو را براي خود انتخاب ميكند و با كمك سوريه متدهاي جديد ترور را در جنوب غربي تركيه را به اجرا مي گذارد. 15 فوريه 1984 اوجالان با پاسپورت قبرس جنوبي (منطقه تحت كنترل يونان) بازداشت و ضربه سنگيني به حزب وارد ميشود. درميان تشكيلات به اعضايي كه به ايده ها ونقشه هاي سياسي و نظامي عبدالله اوجالان علاقه شديدي دارند (آپوچيلار) ميگويند كه بعد از اجلاس معروف ديكس انتخاب و مورد استفاده قرار گرفته است. اوجالان بعد از فرار از تركيه به سوريه رفته و در دهكده بئكار زندگي ميكرد. درتاريخ 15 مرداد 1984 درشهرهاي اروح و شمدينلي پ.ك.ك اولين عمليات نظامي خود را در سطح گسترده انجام داد، دراين عمليات كه توسط شاخه نظامي تشكيلات (نيروهاي آزاديبخش كردستان) انجام گرفت، نيروهاي آموزش ديده در كمپها به عنوان اولين ماموريت خود جاده مواصلاتي ائلازيق _ بينگل را بسته و با متوقف ساختن يك دستگاه اتوبوس نظامي 33 سرباز غير مسلح ارتش را به رگبار بسته وسيزده سرباز ارتش، يك پليس و هشت شهروند عادي را به گروگان گرفتند كه گرگانها بعد از عملياتهاي پليس تركيه آزاد شدند. در سال 1998 پ.ك.ك با كمك كشورهاي يونان، ارمنستان، ايران و سوريه سرپا و در حال مبارزه بود كه با دستور اوجالان آتش بس يكطرفه اعلام شد. با تهديد تركيه براي آماده شدن براي حمله به سوريه، سوريه اوجالان را به كنيا فرستاد و در كنيا در يك عمليات نظامي بين المللي با حضور امريكا، انگليس و اسرائيل وي بازداشت و تحويل تركيه گرديد كه قصد اين عمل ايجاد اختلاف هرچه بيشتر بين تركها و كردهاي ساكن تركيه و بهره برداري توسط كشورهاي مذبور بود.
پ.ك.ك با توجه به نداشتن محبوبيت درداخل تركيه وحملات ارتش تركيه مجبور به عقب نشيني و خروج از مرزهاي تركيه شد. حزب ابتدا در سوريه حضور داشت، اما با فشارهاي تركيه بردولت سوريه و به طبع آن فشار سوريه به رهبران حزب، آنها مجبور به ترك خاك سوريه شدند. بعد از جنگ خليج و نبود دولت پرقدرت و مقتدر به شمال عراق رفته و در آنجا مستقرشدند. بعد از حمله امريكا به عراق درخلا قدرت مركزي افزايش فعاليت داده و در كوههاي قنديل و اطراف آن كمپهاي خود را گسترش داده و در اين مكان بيش از ده كمپ آموزش ترور ايجاد نمودند. از سوي ديگر با حمايت دولت خودمختار كردستان و شخص مسعود بارزاني دفاتر خود در موصول و سليمانيه را رسما افتتاح نمودند. امريكا و دولت مركزي و دولت منطقه اي كردستان عراق قول داده بود كه از فعاليت هاي پ.ك.ك جلوگيري كند، ولي با گذشت زمان هيچ تدبيري انديشيده نشد و حتي بارزاني و نيروهايش كمكهايي نيز به پ ك ك كردند و از لحاظ اسلحه، مكان و تجهيزات آموزشي كمكهاي بي دريغي به پ.ك.ك نموند. پ.ك.ك با به دست آوردن اسلحه هاي ارتش عراق در سايه اين اسلحه ها حملات گسترده اي را در خاك تركيه انجام داد. پ.ك.ك در تيرماه سال 2006 در 500 متري كنسولگري تركيه در شمال عراق مركز فرهنگي عبدالله اوجالان را تاسيس كرد. تركيه به امريكا فشار وارد مي كرد تا اين مركز بسته شود و نيروهاي امريكايي اعلام كردند ما چنين چيزي نديده ايم و بدين ترتيب اظهار بي خبري نمودند. در خرداد سال 2007، چهار نفر از اعضاي پ.ك.ك از كمپي در شمال عراق فرار كرده و در استان شيرناك تسليم نيروهاي امنيتي شدند و اعترافات تكان دهنده اي را ايراد كردند. اين چهار تروريست فراري در گفتگو با خبرنگاران گفتند كه: ما فريب خورديم و به هنگام حضور در كمپهاي عراق به اصل موضوع پي برديم. به ما مي گفتند كه اگر به تركيه باز گرديد شكنجه خواهيد شد ولي ما هيچكدام چنين چيزي را در اينجا نديديم. آنها اظهار نمودند كه امثال ما صدها نفر در كمپها هستند. آنها گفتند كه سخن حمله ارتش تركيه به عراق باعث ترس و وحشت تروريستها ميشود. اين صحبتها باعث شد كه تمامي كمپها تخليه شود. در قسمتي ديگر از اين اعترافات تروريست گفتند: مينهاي كنترل از راه دور و تجهيزات آنها از مناطق جنوبي و مركزي عراق به ما ميرسيد و اين در خفا نه بلكه در مقابل چشمهاي پيشمرگه هاي وابسته به دولت منطقه اي زير نظر بارزاني انجام ميشد. دو خودروي زرهي امريكا به كمپهاي ما در ارتفاعات قنديل اسلحه آورده بود. در روزهاي گذشته خبرنگار شبكه خبري الجزيره قطر به هنگام تهيه گزارش و گفتوگو با يكي از سران پ.ك.ك در كنار وي اسلحه M16 ساخت امريكا و متعلق به نيروي زميني ارتش امريكا روئيت گرديد كه باعث تقويت شدن گمانه هايي مبني بر موضوع كمك امريكا به شورشيان كرد شد. تروريستها در اعترافاتشان عنوان نمودند كه به ما گفتند شما جاسوس هستيد و تحت فشار سنگين بوديم، حتي تعدادي از دوستانمان خودكشي كردند.
مهمترين ابزار گروهاي تروريستي نيروي عملياتي ميباشد، اما پ.ك.ك از اين نظر در فشار شديد ميباشد. براي رفع مشكل نيرو حزب دختران چهرده تا پانزده ساله خانواده هاي فقير اكراد را خريداري و به كمپهاي خود منتقل ميكند و اين موضوع باعث شده تا ميانگين سن نيروهاي پ.ك.ك به يازده تا ده سال كاهش پيدا كند.
قایناق:www.oyrenci.com
طرح ايجاد ديوار حائل
رضا تورك
چندي پيش با يكي از دوستان همفكر مبارز كه در راه استيفا و دفاع از حقوق ملي سرزمين مان آذربايجان هزينه هاي زياد معنوي و مادي را متحمل شده است درباره چالش هاي سياسي آتي آذربايجان صحبت مي كرديم و هردو در خصوص معضل اكراد مهاجر و بحران گروهكهاي تروريستي كردي تقريبا هم عقيده بوديم، اما مساله ايي كه در باب جغرافياي سرزميني در لابلاي نظرات ايشان و برخي ديگر از همفكران مبارز كه ساكن منطقه غرب آذربايجان نيستند و مساله اكراد برايشان ملموس نيست و به مسائل مشابه ديگري بيشتر تاكيد دارند، بحث اشغال منطقه ((قاراباغ)) در شمال و لزوم آزاد سازي آن و تاكيد بر بحث ((توران زمين)) و يكپارچگي سرزمينهاي تورك نشين از چين تا بلغار براي رهايي از بايكوت سياسي كه شدت و رنگ بوي اين دو موضوع در صحبتهاي اين دوست گرانقدر بيشتر از دفع فتنه اكراد مهاجر بود.
هرچند كه بنده بعنوان فردي كه در اولويت نخست و اساسي منافع ملي آذربايجان در راستاي سعادت و آزادي ملي سرزمينمان را ملاك و معيار برخوردهاي سياسي خود ميدانم با توجه به اهميت فوق العاده مهم مساله اكراد مهمترين دغدغه و چالش اين منطقه از آذربايجان را علاوه بر بحران هويت ملي و لزوم آگاهي و بيداري ملي، ((تقويت حس شهر و روستا پرستي)) اهالي را مهمترين اقدام كوتاه مدت در راستاي دفاع از جغرافياي سرزميني آذربايجان در برابر نقشه هاي پليد دشمنان ارضي آذربايجان ميدانم كه البته اين مهم با مكانيزمهاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و حتي در صورت لزوم دفاع نظامي قابل دسترسي است.
حال مقصود از آوردن اين مقدمه كوتاه اينست كه به بررسي مساله كرد در سطحي فراتر از آذربايجان بپردازيم و خطر ((ايجاد ديوار حائل)) در بين كشورهاي تورك نشين و قطع ارتباط اين دول با يكديگر را مورد بحث قرار دهيم، كه بنظر ميرسد فاز اول آن با اشغال قاراباغ بدست ارامنه جنايتكار عملي شده است و فاز دوم آن در شمال شرق عراق و در شهرهايي نظير اربيل، موصل، تل عفر و كركوك بوسيله اكراد تروريست در حال اجراست و فاز سوم آن نيز شامل منطقه غرب آذربايجان است كه اكراد تروريست و اقليت مهاجر كرد مجري آن خواهند بود.
با مطالعه تاريخ مشرق زمين مشخص مي شود كه توركها همواره بعنوان طلايه دار تمدن شرق و قدرت بي بديل اين مناطق بوده اند كه حتي سردار بزرگ و هوشمند هونهاي تورك يعني ((آتيلا)) علاوه بر افزودن تمامي اراضي دنياي شرق بر قلمرو امپراطوريش تا قلب اروپا لشكر كشي كرده و اروپا نيز زير ثم اسب هاي تركمن و چكمه سربازان دلير تورك تسخير شده و به قلمرو فرمانروايي آتيلاي بزرگ افزوده ميشود.
حال با اين زمينه تاريخي و با توجه به موقعيت جغرافيايي و پراكنش جمعيتي فعلي توركها و روند رو به رشد سريع كشورهايي نظير توركيه و آذربايجان و منابع غني انرژي در قزاقستان و تركمنستان و پتانسيل سياسي-فرهنگي و اقتصادي فوق العاده بالاي توركهاي ايران و جنوب آذربايجان شايد نوعي ((واهمه و ترس سياسي)) در بين كشورهاي بزرگ منطقه و ابرقدرتهاي جهاني از تجديد دوران طلايي توركها وجود دارد كه اين دغدغه آتي را با اقدامات پيشگيرانه فعلي همچون ايجاد كشورهايي با نامهاي جعلي ارمنستان و كردستان و ايجاد ديوار حائل بين كشورهاي تورك نشين را دنبال ميكنند.
البته شايد اين نظر بنده مخالفان زيادي نيز داشته باشد اما نگاهي بر سياست دول بزرگ و قدرتمند جهاني و قدرتهاي تاثيرگذار منطقه ايي و نيز نقشه خاورميانه بزرگ كه در طي آن كشورهاي بزرگ خاورميانه به كشورهاي كوچكتر و ضعيفتر تقسيم ميشوند و مهار اين كشورهاي كوچك نيز هزينه هاي به مراتب سبكي را طلب ميكند، به پذيرش نظريه ((ايجاد ديوار حائل)) قوت بيشتري ميدهد، چراكه خاورميانه بزرگترين منبع انرژي جهان است كه كنترل و تسلط بر آن مساوي خواهد بود با قدرت يابي بر جهان پرآشوب فعلي، لذا وجود 200ميليون تورك زبان در جغرافياي بهم پيوسته كه بخشي از آن نيز در خاورميانه قرار دارد مزاحم برنامه ها و استراتژي سالهاي نه چندان دور دول بزرگ است. چرا كه وجود يك ملت بزرگ در منطقه در معادلات و رقابتهاي سياسي و اقتصادي و نظامي بسيار تعيين كننده خواهد بود.
با نگاهي بر موقعيت كشوري همچون ارمنستان كه يكي از ضعيفترين كشورهاي منطقه است و اساسا استعداد تبديل شدن به قدرت منطقه ايي را دارا نيست و يا روياي تحقق ناپذير كردستان كه كردها هيچگاه در تاريخ داراي ريشه و خواستگاه جغرافيايي نبوده اند و حتي آنانكه اكنون خود را كردزبان مينامند داراي اختلافات بسيار فاحش فرهنگي با همديگر هستند و حتي زبان همديگر را نيز نمي فهمند در سرزمين تخيلي خود به منابع انرژي و درياي آزاد راه ندارند و نيز در بين كوهستانهاي بلند حتي زمينه توريستي نيز ندارند نمي توانند دشمنان بزرگي براي دنياي تورك باشند اما مساله ايي كه وجود دارد حمايت برخي ابرقدرتها و دول منطقه ايي از تشكيل اين كشورهاست كه البته ما اميدواريم اين حمايتها نيز همانند پيمان سور و ... تنها جزو بازي تصاحب قدرت در خاورميانه باشد و كارت كرد هرچه زودتر در بازي پوكر سياسي سوخته شود!
با تمامي اين اوصاف متاسفانه برخي از فعالان و نيز گروههاي سياسي حركت ملي آذربايجان نگاهي سست و تحليلي مبتني و متكي بر حوادث و رخدادهاي آينده دارند و حتي معدود لابي هاي آذربايجاني موجود در كشورهايي نظير توركيه و آذربايجان نيز آنگونه كه بايد و شايد به خطر مساله اكراد در آذربايجان توجه ندارند. آنچه كه امروز ميتوان مهمترين چالشهاي سياسي جنوب آذربايجان دانست علاوه بر بحران هويت ملي مساله جغرافيا و دشمنان ارضي سرزمين آذربايجان است كه اگر به موقع و در زمان مقتضي بدان پرداخته نشود و اقدامات عاجل و لازمه صورت نگيرد تبعات سنگين منفي آن ضربه هاي سنگيني بر تمامي دول و ملل تورك مشرق زمين خواهد زد.
حال دوستان و عزيزاني كه دغدغه ((توران زمين)) دارند و شايد گاها بر آنانكه پيگير مساله اكراد در آذربايجان هستند خرده ميگيرند و بر مساله قاراباغ تاكيد ميكنند خود بيانديشند كه چگونه ميتوان با خطر ايجاد ديوار حائل در بين دول و ملل تورك مقابله و مبارزه كرد.

Bu elmi və siyasi təcrürəbə göstəricilərinə əsaslanaraq tam qətiyyətlə deyə bilərik ki,İran adlanan ölkənin mövcud eybəcər və çıxılmaz vəziyyətinin tənha çıxış yolu İran-fars (onun bununku olan) adlanan ölkənin tarixə tapışırılması və yerli isarətdəki xalqların Milli azadlıq Hərəkatlarının qələbəsindədir. Buna nail olmaq üçün öncə qeyd etdiyimiz kimi mütləq və mütləq iranda ki , isarətdəki xalqların vahid məcradan mövcud rejimə qarşı mübarizə aparmasıdır.
Iranda isarətdəki xalqların mövcud rejimə qarşı vahid məcradan çıxış etməsinə nail olmaq üçün əngəlləyici amilləri hər şeydən öncə aradan qaldırmaq və qarşılıqlı inam yaratmaq gərəkdir. Qarşılıqlı inamı əldə etmək üçün birnci arada olan problemləri , vahid məcradan çıxış eməyi əngəlləyən amilləri və onun səbəblərini dərindən bilməli , tanımalı və nəhayət qərəzdən qıraq , mənəm-mənəmlikdən uzaq yerli isarətdəki fəlakətlər içində inildəyən xalqların azad,demokratik və rifahını nəzərə almaqla ədalətli şəkildə öz həllini tapmasıdır.
hər şeydən önəmli unutmamaq gərəkdir ki, arada olan bütün problemlər ancaq və ancaq problemləri yaşayan xalqların özü həll etməyə qadirdir. Yaddan çıxarmamaq gərəkdir ki bölgədə bu gün yaşadığımız faciələrin əsas səbəbi bundan irəli gəlmişdir ki, yerli xalqlar öz problemlərini öz müstəqil iradələri ilə həll etməkdən aciz olmuş və yaxod da ki həll edilməsinə xarici güclər imkan verməmişlər.
bu gün güclər arası çəkişmələr nəticəsində isarətdəki xalqlara ən azından bu imkan yaranmışdır, bu imkandan nəhayət istifadəni aparıb , isarətdəki xalqlar olaraq dəyərləndirməyi bacarmalıyıq.bu Ədalətli həll yolunda unudulması fəlakət doğuran bir məsələdə vardir. Oda bundan ibarətdir ki,insandışı davranışlara nədən olan Rasizmə, faşist mövqeyindən və Şovunist düşüncələrdən tam uzaqda durmaq gərəkdir.buna görə ki, onun törətmiş olduğu fəlakətlər hələdə göz önündədir.bu məfkurə hitlerləri , Musuliniləri meydana gətirdi,bəlli olduğu kimi adı gedən cinayətkar şəxslər usturə tarixində olduğu iddəa edilən , lakin reallıqda olub-olmaması şübhə doğuran olmuşsada vəhşiliyi ilə tanınan vəhşi Kuruşların , vəhşi və cinayətkar Ərdəşir babəkanların ,Dariyuşların üzünü ağ etdi.böyük Avrupa bu məfkurənin doğurduğu fəlakətlərdə batmış və xarabalığa çevrilmişdir. Və ya xodda Sovet Rusiyası dağıldıqdan həmən sonra doğu avrupada o cümlədən Yuquslaviyada baş qaldıran insandışı cinayətlər , soy qırımlar dünyanın həll edici güclərinin yekdilliklə - birincisi ABD – nin Məşhur Marşal planı ilə ikincisi isə həm AB-nin həm də ABD-nin müdaxiləsi ilə öz həllini tapmışdır.buna oxşar fəlakət bu başı bəlalı və yoxsulluq içində inildəyən isarətdəki, xalqlar arasında baş versə nə olacağını belə insan təsəvvür etmək istəmir.
Bəli ! Bu gün iranda ki xalqlar mövcud rejimə qarşı vahid məcradan çıxış etməlidir. Buna görə də aralarında ki problemləri həll etməlidirlər.bizcə arada olan bu problem İslam ölkələrində 19-cü yüzillikdən bəri süni şəkildə yaradılmış olan torpaq iddəasında bulunmaqdan başqa bir şey deyildir.bu gün nə yazıqlar ki, hələdə bu problem davam etdirilir.bu dediyimiz problem qonşu kürd xalqının İranın daim taleyinin həllində əsas rol oynamış, ölkənin İqtisadi,siyasi , hərbi və hətta elmi sahələrində böyük təsir mikanizminə malik olan Güney Azərbaycana qarşı torpaq idaasında bulunmasıdır.bunu iranda ki xalqlar özəlliklə də qonşu Kürd xalqı qəti şəkildə bilir ki,Güney Azərbaycan Milli Azadlıq Hərəkatı formalaşmadan,sistemli şəkil almadan mövcud rejimə qarşı sərt döyüş mövqeyini sərgiləmədən bu rejim öz qeyi-insani hegemonluğunu sürdürəcəkdir. Qonşu Kürd xalqı adından çıxış edən təşkilatlar və dağlarda ki, silahlı dəstələri Azərbaycana qarşı ədalətli olmağı bacarmalıdır,əks təqdirdə qazanan ancaq və ancaq mövcud tutalitar və antidemokratik iran rejimi olacaqdır.Kürdləri Azərbaycanlılara və Azərbaycanlılarıda Kürdlərə qırdıraraq öz ömrünü sürdürəcəkdir.buna nümunə göstərmək boş və yersiz olardı , buna görə ki, olanlar göz önündədir.
Biz burada Kürd xalqı adından çıxış edən təşkilatların Azərbaycana qarşı irəli sürdükləri torpaq idaalarını elmi və tarixi sənədlərə əsaslanmadığını və sadəcə boş iddaa olduğunu və düşmən dəyirmanına su olmaqdan başqa bir şey olmadığını açmağa çalışacayıq. artırmaq gərəkdir ki, bu boş iddəalardan ancaq və ancaq yerli isarətdəki xalqların hamısı özəlliklə də Kürd xalqının məzlum kütləsi zərər çəkmiş olacaqdır.hər bir xalq üçün ədalət ən böyük silahdır.unutmamq gərəkdir ki güclü və səmimi millət o, millətdir ki gücsüs , yazıq və zəyif anlarında deyil ,ən güclü anlarında ədalətli olmağı bacarsın. Dünyanın ən səmimi tarixçilərinin əsərləri şahiddir ki,türklər yüzillər boyu uzaq doğudan avrupanın göbəyinə dək ,quzeydən Sibir güneydən Hind okeanına qədər uzanan ərazilərdə ki hökmranlıqlarında yaşayan bütün xalqlara qarşı heç bir an milli ayrı seçkiliyə yol verməmiş , hətta qəzəbini Türk olan öz rəqiblərinə şəfəqqətini isə qeri türklərə bəxş etmişdir.ümumiyyətlə Bu milli ayrı seçkilik məsələsi şərq mədəniyyətinə məxsus deyil bu avrupanın inkişafı və ən güclü olmaq hərisliyinin nəticəsi olaraq meydana gəlmişdir və onların təsiri altında şərqdə yaranmış olan yeni dövlətlərdə də hakim məfkurəyə dönüştürülmüşdür. Nə yazıqlar ki, bu gün iran faşist rejiminə qarşı vahid məcradan çıxış edəcəyimizin gərəkdiyi bir dövrdə qonşu Kürd xalqı adından çıxış edən təşkilatların bir tərəfdən Azərbaycana qarşı torpaq idaaları digər tərəfdəndə quzey İraqda Kərkük türklərinə qarşı ədalətsiz mövqə sərgiləməkləri İran adlanan ölkənin təxminən demoqrafik sayca yarısını və həyatının bütün sahələrində həll edici rol oynamış Güney Azərbaycan xalqı və onun başlatmış olduğu Milli Azadlıq hərəkatının vahid məcradan mövcud rejimə qarşı paralel olaraq Mədəni siyasi-Nizami Partizani mübarizə aparılmasına ən azından tərəddüd etməyə və ehtiyyatla davranmasına nədən olmuşdur.buna görə ki, Güney Azərbaycan Milli Azadlıq Hərəkatı əsasən anti faşist və hüquq bərabərliyinə , dünya barışına . demokratiyaya köklənmiş və müstəqil öz ərazisində öz dövlətini qurmaq uğrunda mübarizə edir.təəssüflərlə qeyd edilməlidir ki, Kürd xalqı adından çıxış edən Kürd həyatını savunan təşkilatlar bu prinsipal çağdaş dünya dəyərlərini Kürd Şovunistliyi və antiTürk məfkurəsi ilə bulaştırmaq doğrultusunda atdımlamaqdadır.bu çox təhlükəlidir,Kürd xalqının siyasi və ziyalıları bu irticaya gericiliyə aparıb çıxaran fikri axımı durdurmalıdır.yerli isarətdə ki , xalqlar zatən bir-birinə düşmən deyil , dost və müttəfiq olmalıdır. artırılmalıdır ki, bu durum nə qədər davam etsə o, qədər də mövcud iran rejiminə sərf edir,buna görə ki, o zamana qədər ki , Güney Azərbaycan Milli Azadlıq hərəkatı mövcud Faşist iran rejiminə qarşı Paralel şəkildə mədəni-siyasi-hərbi Partizani döyüşlərə başlamayıb,nə İran yönümlü opozisionun qələbəsi nədə ki, isarətdəki xalqların qurtuluşu olası iş deyil.uzun sürədir ki, həm İran yönümlü təşkilatların həmdə Kürd və hətta Bəluç xalqlarının apardıqları Mədəni-siyasi-hərbi və partizani döyüşləri nə ilə nəcilələndiyi göz önündədir.mövcud faşist rejim Bəluç döyüşçülərinə Əşrar və qaçaqçı adı verərək tutduğu yerdə həlak etmiş və yeri gəldikdə də öz məzlum xalqına qırdırmışdır.Kürdlərin uzun sürə apardıqları döyüşlər də istənilən nəticəni verməmiş, Kürd döyüşçüləri nədənsə azərbaycan Əyalətinə dəfələrlə soxulmuşdular. Azərbaycanlılarla üzləşmiş və rejim bundan nəhayət istifadəni edərək dövlət qulluğuna götürmüş olduğu Azərbaycanlılardan Kürdlərin əleyhinə yararlanmışdır.Kürd isarətdəki Azərbaycanlını qırmış azərbaycanlıda namus və torpağından yana Kürdü , və dəfələrlə də həmin bu Kürd təşkilatları bir-birinə qarşı döyüşərək bir-birini qırmışdır.görəsən bu törədilmiş faciələr Bu Qərbi Azərbaycana-Urmu əyalətinə çeşitli problemlərdən dolayı gəlib yerləşən kürdün mənafeyi icabıncaidimi?!
iran yönümlü təşkilatlara gəldikdə isə deyilməlidir ki, uzun müddət apardıqları döyüşlərin necə sonuclandığı göz önündədir, 100 – mindən artıq insan rejim tərəfindən qəddarcasına həlak edilmiş və eyni halda döyüşən təşkilatlar ölkədə öz ictimai dayağınıda qoruyub saxlayabilməmişdir. bu isə nəticə etibari ilə iranda Isarətdə inildəyən xalqların hamısı üçün faciədir. bu döyüşlərin belə sonuclanmasının əsas səbəbi bizcə demək olar ki, bu döyüşən təşkilatlarda Güney Azərbaycan Xalqının əsas tələbatlarının nəzərə alınmaması , azərbaycan türklərinə qarşı ügey münasibətin bəslənməsi və azərbaycanlıları görməzdən gəlməyin nəticəsi olmuşdur.
bu gün proses olduğu kimi davam etdiyi təqdirdə öncə bildirdiyimiz kimi Ettelaat və müttəfiq kəşfiyyatları istədiyinə nail olmuş olacaqdır, yəni onun bununku olan iran Faşist fars dövlətçiliyinin , antidemokratiyanın , dini gericiliyin və xalqları isarətdə saxlayan rejimin xeyrinə olacaqdır .iranda bu isarətdə ki, xalqlar problemləri həll etməyi,qarşılıqlı yardımlaşmanı bacarmalıdır.bunun üçün də hər şeydən əvvəl qonşu olan xalqlar onun bunun geosiyasi maraqlarından yana olaraq biri-birinə qarşı çeşitli ədalətsiz idaalarda o cümlədən torpaq idaalarında bulunmamalıdır. Bir-birinin çıxarlarını nəzərə alaraq çıxış etməlidirlər. aşağıdaki.xəritələrdə görəcəyiniz kimi qonşu Kürd xalqını təmsil edən təşkilatlardan o cümlədən XABAT (Kürdüstan inqilabi təşkilatı)Azərbaycanın əsas mərkəzlərindən olan tarixən-min illər boyu türkün yaşadığı və böyük Mədəniyyət inciləri yaratdığı və hal-hazırda Güney Azərbaycanın Türkiyə ilə sərhəd məntəqəsi olan Qərbi Azərbaycana qarşı iddəada bulunmaqdadır.bu xəritələr NASA-nın məhsulu olan Google Earth proqramında ki. Kürd Wikipediasında (Kurdish people , Kurdish Wikipedia) yerləşdirilmişdir.[1] burada qərbi Azərbaycanın demək olar ki. 90% -ı yəni İraq , Türkiyə və quzey Azərbaycanın Naxçıvan əyalətinə yapışıq yerlər Kürd ərazisi kimi göstərilir. Bu vekipediyada nəzərdən qaçırılmaması gərəkən məsələlərdən biridə İranın etnoqrafik xəritələrinin verilməsi və haqqında geniş bilgilərin olmasıdır.İranın etnoqrafik xəritəsində demək olar ki,Güney Azərbaycanın Sunqur Şəhəri tamamı ilə kürd , həmədan və mərkəzi əyalətin təxminən 90% - ı fars və güney Azərbaycanın Xəzər yanı bölgəsi isə talış və Gilək olaraq göstərilmişdir. Bu xəritələrdə dörd ölkədə yaşayan kürdlərin
Adı gedən adreslərdə Qərbi Azərbaycanın kürd ərazisi olduğunu 1945-46 –ci illərdə Məmməd qazinin rəhbərliyində qurulmuş olan Milli Hükumətlə əsaslandırılmışdır.biz Kürd Ziyalı və Siyasilərini bu nifaq törədən bu önəmli məsələyə qərəz və böş təəsübdən kənar soyuq qanlılıqla yanaşmalarını arzı edirik.
Birinci bu ərazi danılması mümkünsüz olan tarixi sənədlərə əsasən Güney Azərbaycan ərazisidir.Məmaliki Məhrusədə birinci dəfə olaraq həyata keçirilən idari ərazi bölgüsü 1286-1907 -ci ildə olmuşdur.bu bölgüyə əsasən ölkə 4 əyalətdən – Azərbaycan , Fars ,kirman –Bəluçistan və Xorasandan və Əyalət hakimlərinin nümayəndələri tərəfindən idarə edilən 38 vilayətdən ibarət olmuşdur. Bu idari ərazi bölgüsü 1316-1937 – ci ilə dək sürmüşdür.1316-ci ildə oyunçaq Pəhləvi sülalə şahlığının başını çəkən rza quldur kimi antitürkün dönəmində yeni idari ərazi bölgüsü tətbiq edilmişdir.bu ərazi bölgüsünün həyata keçirilməsində əsas məqsəd idarəçiliyin yeni nəzm-intizama salınmasından ziyadə Azərbaycan əyalətini fars əyalətləri xeyrinə parçalamaqidi. Buna baxmayaraq nə pəhləvi sülaləsi nədə ki, mövcud Faşıst Fars rejimi Kürd xalqını təmsil edən təşkilatların idəasında bulunduqları Qərbi Azərbaycan ərazisini Azərbaycandan ayıra bilməmişdir.rejimin bütün siyasi –mədəni - iqtisadi o, cümlədən yer adlarını dəyişdirmək və hətta kürdlərin kütləvi surətdə Qərbi Azərbaycana axışını təşkil etməklə bölgənin Etnik yapısını dəyişdirmək kimi fitnəkarlıqlarına rəğmən Qərbi azərbaycan bu gün Güney Azərbaycanın döyünən ürəyi olaraq ömrünü sürdürməkdədir.
Kürd xalqını təmsil edən təşkilatlar unutmamalıdırlar ki, istər Pəhləvi sülaləsinin istərsədə bu gün Dini gericiliyə və asimilasiya siyasətinə əsaslanan ortaq düşmənimiz Qərbi Azərbaycana Kürdlərin axışını təşkil etməsi ilə Kürd xalqına əsla xidmət etmir, bu insani fəlakətə gətirib çıxaracaq ən dəhşətli fitnəkarlıqdır.bu siyasət Azərbaycan Türkü ilə İran Kürdünü üz-üzə qoymağa , biri-birini vurmasına . bir-biri ilə vuruşub zəyif düşməklərinə , birləşib mövcud rejimin mənfur ömrünə son qoyabilməməklərinə xidmət edir.
Geoplotik açıdan baxdıqda deyilməlidir ki, 1907 və 1921 –ci il Rus İngiltərə anlaşmasına görə güney Azərbaycan rusiyanın nüfuz bölgəsi olmuşdur.1907 – ci il anlaşmasının Məmaliki Məhrusə ilə bağlı bölməsində İranın quzey hissəni rusların və güney hissəsi isə ingiltərənin nüfuz bölgəsi hesab edilmişdir.bundan əlavə iki gücün nüfuz bölgələrinin arasında toxunulmaz bölgədə nəzərdə alınmışdır.bu ara xətt qəsri Şirindən başlayaraq isfahan , yəzd və xafdan keçib Afqanistanın Zülfüqar əyaləti üzərindən keçmişdir.adı gedən bölgələr ətrafında nə ingilislər nədə ruslar hansısa imtiyazı Qacar hakimiyyətindən istəməməklərinə söz vermişlər,lakin ingiltərə anlaşmanı görməzdən gələrək ara bölgəni daim öz nüfuz bölgəsi olaraq əldə tutmuşdur.1921 –ci il anlaşması rusiya ilə İngiltərənin şərqdə digər güclərə qarşı işbirliyinin nəticəsi olmuşdur. Bu anlaşmaya əsasən ingilislər qafqazları yenidən ruslara ,sovet rusiyası isə qarşılıqlı olaraq təhlükə his etdikdə tüm güney sınırları doğrultusunda hərbi girişim hüququnu özündə saxlamaq şərti ilə İranı İngiltərə nüfuzuna buraxmış olmuşdur.1921-ci il anlaşmasında demək olar ki, rusların hərbi girişim hüququna malik bölgələri qərb tərəfindən güney Azərbaycan ərazisinin təxminən 80% - ilə qısıtlanmışdır.ikincisi ikinci dünya savaşı dönəmində və hansı şəraitdə baş verdiyini nəzərdən qaçırmamaq gərəkdir.savaş ərəfəsində ruslar 1921-ci il anlaşmasının yanılmıramsa 4-cü bəndində ki hüquqlarından yararlanaraq 20 şəhrivər 1320 – sentyabr 1941-ci ildə tüm sınır bölgələrinə o , cümlədən güney azərbaycana öz ordusunu yerləşdirdi,lakin Rus ordusu nə kürdüstana-Sənəndəc,İlam və Kirmanşah şəhərlərinə nədə Güney Azərbaycanın Zəncan və qəzvin şəhərlərindən irəliyə getməsinə ingiltərə hərbiçiləri izin vermədi.yəni ruslar qərbdən ancaq Güney Azərbaycanın 5 əyaləti ilə - Təbriz , Urmu,Ərdəbil,Qəzvin və Zəncanla kifayətlənməli oldu.
Son söz olaraq deyilməlidir ki, Azərbaycan iran adlanan ölkənin istənilən sahəsində həll edici rol oynamış və bu gün də adı gedən ölkədə dini gericiliyə,Faşist Fars düşüncəsinə dayanan teokratik rejimin ölüm-qalım məsələsini şərtləndirən və müəyyənləşdirən əsas daxili qüvvədir.bu gün Güney Azərbaycan xalqı və başlatmış olduğu böyük Milli Azadlıq hərərkatı öz siyasi əzm və iradəsini əməli surətdə ortaya qoymalıdır.güney Azərbaycan Milli Azadlıq Hərəkatı bölgədə gedən siyasi proseslərdə daxili amil kimi əsas güclərdən biri İranda isə əsas gücdür. Buna görə də mövcud rejimin qalıb-qalmamasında Azərbaycan Milli Azadlıq Hərəkatının Siyasi əzm və iradəsindən çox şey asılıdır.öncə işarə etdiyimiz kimi mövcud rejimə qarşı iki istiqamətdə müxalif opozision yaranması mümkündür. Birinci İran – Fars düşüncəsini mərkəz tutan opozision , ikincisi isə isarətdəki xalqları əməli surətdə təmsil edən təşkilatların birliyindən əmələ gələcək opozisiondur. Azərbaycan milli azadlıq hərərkatı haqlı olaraq İranı əsas tutan opozisiona münasibəti aydındır, lakin əsas həlledici güc olan - isarətdəki xalqları təmsil edən təşkilatlardan ibarət opozision da mövcud deyildir. Doğrudur İran-Fars düşüncəsini əsas tutan opzisionda bulunmaq ancaq və ancaq Güney Azərbaycan xalqının isarət və fəlakətlə yuğrulmuş olan müstəmləkə həyatının uzadılmasına xidmət edər.əsas həlledici rol oynayacaq opozision isə yoxdur, bunu yaradacaq xalq azadlıq hərəkatçıları biri-birinə qarşı çeşitli ittahamda bulunmaqdadır,yəni bu opozision mövcud deyil.düşünmək gərəkdir,bu proses belə davam etdiyi təqdirdə əldə ediləcək nəticə nədir?!!!əlbətdə ki, proses bu tür davam etdiyi sürəcdə ancaq və ancaq mövcud başımıza bəla kəsilmiş anti demokratik,Fars Şovonistliyinə və dini gericiliyə əsaslanan rejimin ömrünün artırılmasına xidmət edəcəkdir.digər tərəfdən Azərbaycan xalqı və Milli Azəadlıq hərəkatçıları siyasi əzm və İradəsini əməli surətdə ortaya qoymaqda tərəddüd etməyə davam etsə . bu 100 – ildə yerli xalqlara təhmil edilmiş siyasi rejim və siyasi coğrafi çizgilərə uyğun yeni isarət forması yaranacaqdır.bir isarətdə ki, xalqı digər isarətdəki , xalqa qarşı dəstəkləməklə yeni isarəf forması ortaya çıxacaqdır.bu isə ancaq və ancaq savadsızlığın,yoxsulluğun,gericiliyin sürdürülməsinə və isarətin davam etdirilməsinə xidmət edəcəkdir.bunlar olmasın deyə bir çıxış yolu vardır , oda bundan ibarətdir ki, daim ölkədə əsas rol oynamış Güney Azərbaycan xalqı öz siyasi iradəsini əməli surətdə nümayiş etdirməlidir, yəni mövcud rejimə qarşı Hərəkatın bətnindən sistemli şəkildə Mədəni-Siyasi-Hərbi-Partizani savaşa start verilməsidir.mümkün qədər daxildə və nəhayət Sınır dağlarında silahlı dəstələrlə mövcud rejimə qarşı döyüşməkdir.və bununlada təklikdə mövcud rejimlə başa çıxa bilməyən etnik qrupları təmsil edən təşkilatları ətrafında birləşdirməklə mövcud rejimin sonuna çıxmaq və hər xalqın öz milli iradəsi ilə öz müstəqil dövlətin qurmasına nail olmaq üçün vahid məcradan çıxış etməyi təşkil etməkdir.sınır ixtilaflarını bu an mütləq və mütləq bir kənara atmaq gərəkdir.Kürd xalqı Azərbaycana qarşı torpaq iddəasından vaz keçməlidir.bunu heç bir hərəkatçı unutmamalıdır.bacaran bacardığını bu doğru – düzgün istiqamətdə İçəri –Xaric demədən həyata keçirməyə başlamalıdır.
Rəhim Cavadbəyli
Uluslar arası hüquq öyrəncisi
12.09.2007
[1] Bu adı gedən proqram NASA tərəfindən ürətilmişdir.bu qroqramla məişət xarakterli olsada yer kürəsini uydu vasitəsi ilə görmək imkanı yaradılır.buradaki Kürd Vekipediyası dörd ölkədə-İran,iraq,Türkiyə və suriyədə yerləşən Kürdlərin hamisini ihatə edən mükəmməl bir vekipediyadır.burada kürd ərazisi kimi göstərilən bütün şəhər və qəsəbələrin hər hansısındasa oxun ucunu çıqqıldatdıqda siyasi sınırlar nəzərə alınmadan geniş bilgi verilir. Biz burada Soyuq Bulaq (mahabad) Qərbi azəraycan Şəhərlərindən biri üzərində çıqqıldatdıqda bu vikipediyaya daxil olmuşuq.
تحولات خاورمیانه و تبدیل شدن پژاک به جبهه مبارزه عمومی با ایران
رحیم زمانی پور- روزنامه نگار
هر روز ده ها خبر وتحلیل، از احتمال حمله نظامی ایالات متحده آمریکا به ایران در مطبوعات جهان منتشر می شود. هرکدام از تحلیل گران زوایای پیدا و پنهان پروژه های نظامی و مانور های سیاسی رهبران دو سوی جبهه را مورد ارزیابی قرار می دهند. آنچه که اخیرا در بین این تحلیل ها جایگاه خاصی به خود گرفته است، نقش گروه های مسلح قومی غیر فارس مخالف نظام جمهوری اسلامی فعال در مرز های ایران در تغییر نظام سیاسی موجود ایران می باشد. شدت یافتن به یکباره عملیات های مسلحانه گروه های مسلح قومی غیر فارس در بلوچستان، خوزستان و کردستان موید آن است که نقش ترکیب قومی و ملی غیر فارس و نارضایتی های آن ها از سیاست های شونیستی حاکمیت های قبلی و فعلی ایران از چشم تیز بین تئورسین های غربی به دور نمانده است وآنها به خوبی به این مسئله واقف اند که هر گونه تغییر نظام سیاسی در ایران مستلزم همیاری و همکاری قومیت و ملیت های غیر فارس ساکن ایران می باشد. در کنار آن فعالین سیاسی قومی در ایران نیز می دانند که بدون یاری گرفتن از حمایت های بین الملی نخواهند توانست کشتی مبارزه ملی خود را به ساحل برسانند. از همه مهم تر آن که رهبران سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران بهتر از هر کسی دیگر می دانند که در صورت حمله نظامی جهان غرب مخالفین قومی و ملی غیر فارس بهترین سر پل های سرنگونی نظام خواهد بود و اگر اعتراضات ملی درآذربایجان که با شیوه مبارزه منفی و نا فرمانی مدنی انجام می پذیرد فراگیر شده و حمایت های بین الملی را جلب نماید به عنوان شاخص ترین پتانسیلی خواهد بود که کلیت موجودیت کشوری به نام ایران را با خطر مواجه خواهد کرد. هرم رهبری جمهوری اسلامی ایران باورکرده است که در معادلات آینده خاورمیانه سرنوشت حتمی ایران بهتر از جمهوری شوروی سابق و یوگسلاوی نخواهد بود، لاجرم با اعدام های پی در پی در بلوچستان و اهواز و عملیات جنگی سنگین در کردستان و بازداشت های لجام گسیخته در آذربایجان به سرکوب فعالین سیاسی ملی گرای غیر فارس پرداخته است.
گویا رهبران سیاسی و نظامی کرد با حمایت های سیاسی ،مالی و معنوی لابی اروپایی و تسلیحات و آموزش مستشاران آمریکایی گوی سبقت را از سایرین ربوده اند. استراتژیست های سیاسی و نظامی دخیل در ماجرا که به عدم توانایی گروه های مسلح کرد در برخورد یک جانبه با جمهوری اسلامی ایران و ضرورت ایجاد اتحاد در بین گروه های قومی و ملی غیر فارس نیز آگاهند، به نخبه گان سیاسی و نظامی کرد ها توصیه کرده اند که برای کسب امتیازات بیشتر وبهترمی بایست جبهه ای از فعالین سایر ائتنیک های قومی و ملی تشکیل دهند. به این لحاظ PJAK در بیانیه ای تغییر استراتژی مبارزه خود را اعلام و آنرا جبهه مبارزه با جمهوری اسلامی قلمداد می کند و رهبر این گروه نیز در مصاحبه های گوناگون اصرار می ورزد که PJAK به جبهه عمومی مبارزه با جمهوری اسلامی بدل گشته است و برای اثبات خود اسامی سه نفر از اعضا کشته شده غیر کرد خود را که عجبا همگی فارس بودند افشا می کند. ولی چند سوال اساسی برای تبدیل شدن PJAK به جبهه عمومی مبارزه با جمهوری اسلامی پیش رو است:
الف: آیا با وجود احزاب ریشه داری مانند دمکرات کردستان و کومله، پژاک ظرفیت آن را خواهد داشت که رهبری همه کرد های ساکن در ایران را بر عهده بگیرد؟
ب: آیا شایعات بسیار متعدد موجود در بین ملت کرد که گویا پژاک ساخته و پرداخته خود ایران است تا جنبش ملی کرد ها راعقیم سازد واقعیت دارد؟
ج: آیا افراطیون مذهبی کرد آتش درگیری های مذهبی در بین کرد ها را به وجود نخواهد آورد؟
د: آیا PJAK با وابستگی های ملی گرایانه کردی، خواهد توانست به عنوان جبهه آلترناتیو مخالفین جمهوری اسلامی مطرح شود؟
ه: اگر انتظار این باشد که PJAK تبدیل به سنگر مبارزه ملی فعالین قومی و ملی غیر فارس با شونیسم فارس باشد تکلیف سایر گروه های مخالف عمدتا فارس جمهوری اسلامی ایران که بدون استثنا از ملی گرایی پان فارسیستی سهمی برده اند چه می شود؟
و: PJAK شاخه ایران PKK محسوب می شود و گروه PKK با عملیات های تروریستی خود در لیست سازمان های تروریستی جهان قرار دارد آیا کشور ترکیه با ارتش قدرتمندش که متحد استراتژیک غرب در منطقه به شمار می آید موجودیت و عملیات های تروریستی PJAK را تحمل خواهد نمود؟
آیا حضور تعداد انگشت شماری از ترک ها آذربایجان و یا ترک های ترکیه که برحسب اشتراکات سوسیالیستی و سابقه فعالیتشان در گروه های مسلح مخالف جمهوری اسلامی می تواند مبلغ همکاری استراتژیک آذربایجانی ها باشد؟
ابراز همدری چند گروه چپ گرای آذربایجانی فعال در خارج مرز های آذربایجان و فعالیت چند چهره مشکوک آذربایجانی( عملکرد سیاه این افراد در ضربه زدن به جنبش ملی آذربایجان در دهه های 60-70 قابل بررسی است) با PJAK می تواند زمینه مشارکت آذربایجانی ها را با این گروه تروریستی فراهم آورد؟
آیابیانیه تغییر استراتژیکی PJAK برای ایجاد جبهه عمومی برای مبارزه با جمهوری اسلامی ایران نمی تواند مقامات عالی رتبه ایران را خوشحال کند تا اقدامات مثبت جبهه ملل تحت ستم ایران برای حق تعیین سرنوشت ( نشست بروکسل یکی از آنهاست) خنثی کند؟
آیا حاکمیت ایران خوشحال نخواهد شد که PJAK و PKK هر روز بیشتر از فبل بر طبل ادعا های ارضی خود بر غرب آذربایجان بکوبد تا با ایجاد دشمن فرضی روند رو به رشد حرکت ملی را خنثی کند؟
د: با اینکه حوزه عملیات های نظامی گروه PJAK تا کرمانشاه گسترش یافته، ولی به خاطر ارتباط تنگاتنگ این گروه با PKK در کوه قندیل و منطقه زاب و توهمات ارضی شان، آذربایجان غربی اصلی ترین حوزه عملیات این گروه است، آیا ملت آذربایجان و حرکت ملی آذربایجان نظر مثبتی به این مسئله خواهند داشت؟
این سوال ها و ده ها سوال قابل طرح دیگر گویای واقعیت ای است که PJAK هیچ زمان نخواهد توانست به جبهه عمومی مبارزه با جمهوری اسلامی تبدیل شود. اگر واقعا سخنان وزیران امورخارجه فرانسه و روسیه ، برخوردهای روانی با احمدی نژاد در سفرش به مقر سازمان ملل، ادعاهای رهبران سیاسی و نظامی ایران در هفته دفاع مقدس، خبر تمرینات سنگین نظامی آمریکا و اسرائیل، سخنان رئیس ستاد مشترک ارتش ترکیه پروژه احتمالی حمله جهان غرب به ایران را جدی تر می کند. باید یقین داشته باشیم که در آینده قطار تحولات منطقه سرعت بیشتری به خود خواهد گرفت و بلا شک آذربایجان نیز یکی از مسافر های قطار تحولات منطقه خواهد بود. اما باید مراقب باشیم که هزینه سوار شدن به این قطار و رسیدن به مقصد از دست رفتن قسمتی دیگر از اراضی ملی مان در غرب آذربایجان نباشد.
مطلب ذيل توسط يكي از خوانندگان وبلاگ به ايميل كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان ارسال شده است . با توجه به درخواست نويسنده ، مقاله عينا با خط الرسم لاتين به وبلاگ اضافه گرديده است .اميد مي روددر آينده نزديك برگردان اين مقاله به خط الرسم عربي نيز آماده شده و به خوانندگان گرامي تقديم گردد.كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان با استقبال از مقالات از آقاي رحيم جاواد بئيلي (rehim cavadbeyli) دانشجوي حقوق بين الملل- باكو قدرداني مي نمايد.
Qonşu Kürdlərin kürd həyatını savunan təşkilatların Azərbaycana qarşı ədalətsiz torpaq iddəasının törədəcəyi fəsadlar!-(۱)
Tarixi sənədlərdən bəllidir ki, üçüncü dünya ölkələri və İslam ölkələrinin siyasi coğrafiyası yerli millətlərin iradəsi ilə çəkilməmişdir.bəlkə super güclərin siyasi-iqtisadi və geoplotik çıxar çəkişmələrinin müəyyənləşdirdiyi siyasi coğrafiyalardan ibarət ölkələrdir.bunun bariz nümunəsi kimi adı gedən bölgədə bütün ölkələr arası sınır ixtilaflarının savaş həddində olmasını göstərmək yazarca yetərlidir. Məsələn: Çinin Hindistan və Rusiya ilə,Hindistanın Pakistanla,Pakistanın Əfqanistan və İranla,Əfqanistanin İranla,Özbəkistanin Tacikistanla,İranın İraq və Ərəb Əmirlikləri ilə və ümumiyyətlə islam ölkələrinin biri - birinə qarşı torpaq iddəasında olması demək olar ki, adi bir məsələyə çevrilmişdir.
Bu gerçəkliyi yansıdan anlayışdan irəli gələn bir həqiqət var , oda bundan ibarətdir ki, adı gedən bölgədə sözün həqiqi anlamında Millətlər öz talelərini öz əlləri ilə həll etməmişdir. bu Ədalətsiz və yerli xalqların istəklərini nəzərə almazdan gələrək edilən pay – bölüşün doğurduğu fəlakətlər də göz önündədir : aclıq , savadsızlıq , işsizlik , gerilik , xorafatçılıq , yerli xalqlara bədbəxtlik gətirən mənasız savaşlar və bunun başında dayanan dini gericiliyə , millətlərə qarşı asimilasiya siyasətinə , tutalitar , diktator və rasizmə söykənən xalqını təmsil etməyən dövlətciklər və ortaçağ imperiyalarini xatırladan Çin və rusiyadı.[1]
19-cu yüzilliyin əvvəllərindən etibarən Türk tayfa hökmranlığında bulunan ərazi və topluluqlar(quzey Afrika daxil olmaqla doğu Türküstandan doğu avrupaya , quzeydən Sibir Güneydən Hind okeanına qədər uzanan ərazi və topluluqlardan ibarətidi ) Afrikadan başqa digər bölgələr əsasən İngiltərə - Rusiya arası mənafe çəkişmələrinin bəzəndə qarşılıqlı uzlaşmalarının doğurmuş olduğu ölkələşmələr 20- ci yüzilliyin ortalarına qədər davam etmişdir.bu siyasi – hərbi çəkişmələrin nəticəsində 30-dan artıq ölkə meydana gəlmişdir.və bu məntiqi ardıcılığa söykənən sürəc günü gündən nisbətən ədalatliliyə doğru irəliləyərək 1991-ci il sosializm adı altında öz imperiasını sürdürən Rusiya dağıldı,və bu dağılış nəticəsində isarətdə bulunan xalqların bir hissəsi rus boyunduruğundan azad olaraq öz müstəqil dövlətlərini yaratmış oldular.[2]
Bizim demək istədiyimiz məsələ budur ki, bu aclıq , səfalət , Sənaye inkişafının savadlaşdırılma ilə uyum sağlaya bilməməsindən irəli gələn kütləvi savadsızlıq , anti demokratiyanın hakim olması , insan haqlarının gobud şəkildə pozulması və ən başda dayanan millətlərin isarətdə tutulması kimi həyati problemlərin ədalətli şəkildə həlli məsələsinə dair ilkin addım onların tam bərabər hüquqlu müstəqil dövlət oluşturmasına ən azından maneçilik törədilməmısidir.buna görə də müstəqil idarəçilik qeydsiz-şərtsiz yerli isarətdəki xalqların şüurlu şəkildə iradəsinə təslim edilməlidir.yerli diktatura görünən və gürünməyən əllər vasitəsi ilə müdafiə edilmədiyi təqdirdə yerli xalqlar öz milli və insani haqlarını başlarına qənim kəsilmiş diktaturadan , Rasizmdən , dini gericilikdən xilas etməyə qadirdi.
Bu gün dünyanı idarə edən güclər azda olmuşsa bu fəlakətdə inildəyən qeyri – insani şəraitdə gün keçirən isarətdəki xalqların mənafelərini nəzərə almalıdır.ən azından bu onların insani görəvlərindən biri və ən baçlıcasıdır.bu bölgənin sakinləri olan isarətdəki xalqların ən azından xalq kimi bir insan kimi yaşamaq hüququ əlindən alınmamalıdır.sözün həqiqi mənasında müstəqil , gəlişmiş və ikinci dünya savaşından qalib çıxmış güclü dövlətlər qəbulunda əsas rol oynadıqları BMT Konvensiyalarının ədalətli və qərəzsiz şəkildə həyata keçirilməsini sağlamalı və adı gedən Konvensiyaların məsləhət xarakterli deyil ,icbari mahiyyət almasını qəbul etməlidirlər. bu görəv ən azından insani görəv olaraq müqəddəslik daşıyır.Yerli xalqlar O, Bu gücün bu bölgədə çəkmiş olduqlari siyasi xəritələrin 100-ildən artıqdır ki, qurbanı olmaqdadır.bu yetər, bu insandışı davranışa son qoyulmalıdır.
Yuxarıda işarə edilmiş siyasi böhran , iqtisadi gerilik , xalqların isarətdə qalması kimi fəlakətlər demək olar ki, Şərqin əsasəndə islam ölkələrinin ümumi problemidir.o zamana qədər ki, yerli xalqlar öz milli müqəddəratını öz əlləri ilə həll etməyib bu problem qalmaqda davam edəcəkdir.və getdikcə çıxılmaza sürüklənərək bölgə sorunu olmaqdan çıxıb qlobal fəlakətə çevriləcəkdir.buna görə ki, haqq və hüququnu tanımış xalqı daim isarətdə tutmaq qeyri-mümkündür.o xilası və qurtuluşu üçün inanılmazları etməyə qadir olacaqdır.sülh və barış dünyaya gərəkdirsə(bizcə barış dünyaya daim gərəkdir) dünyanın hər bir nöqtəsində olmalıdır. Bölgənin ümumi durumu budur , isarətində bulunduğumuz ölkənin vəziyyətinə gəldikdə isə deyilməlidir ki, daha ağır və dözülməzdir.Buna görə ki, rönesans dövründən etibarən Türklərin hegemon olduqları bölgədə Qərb öz maraqlarına xidmət edəcək for post ölkə halına gətirmək üçün Məmaliki məhrusəni əl verişli bölgə olduğuna görə seçmişdir. adlarını düzgün ifadə edirəmsə Şerl qardaşlarının bu ölkəyə gəldiklərindən bəri demək olar ki, İngiltərənin əsas stratejisi bu xətt üzrə irəliləmişdir.əgər 16- ci yüzillikdən bəri tarixə qərəzsiz və obyektiv şəkildə diqqətlə baxılsa bu nəzəriyyə vaqe bulmuş həqiqətləri tam açıq şəkildə ifadə etdiyinin şahidi olarıq.
ingiltərə Məmaliki Məhrusəni istədiyi hala ( for post ölkə) gətirib şıxarmaq məqsədi ilə ölkə içi azlıqda bulunan fars etniyin din xadim və ziyalılarından yüksək səviyyədə , tam şəkildə istifadə etmişdir. Diqqətlə yanaşılsa bu müddətdə ölkədə baş verən –Kərim xan zəndin şərəfsiz fitnəkarlıqları Şirazda Fars hökuməti yaratmaq adı altında cənub bölgəsini İngiltərəyə bağışlamaq cəhdi.fars din xadimlərinin din adına törətdikləri alçaq fitnəkarlıqları, Babiyyə qurublaşmalarını yaradıb İmami zaman iddəasında bulunub zühur etməkəri , Erməni Mülküm xanın birinci dönə olaraq Şiraz və isfəhanda yaratmış olduğu Məcmə-adəmiyyət , anlı damğalı mürüdlərindən abbasqulu xanın yaratdığı Came-adəmiyyət kimi framasoneri təşkilatlərın yetirmələrinin məmləkətdə törətdikləri cinayətlər və bu qəbil eybəcər hadisələrin və siyasi fəsadların 99%-ı ingiltərənin nüfuzu altına keçmiş cənub bölgəsində- yəni Buşehr,Şiraz ,Kirman ,yəzd , İsfəhan və adı gedən əyalətlərin yetirmələri olan din xadim və ziyalıları vasitəsi ilə ölkənin digər Əyalətlərində o, cümlədən darülxilafədə-tehranda həyata keçirilmişdir.bu proseslərin nəticəsi olaraq ölkədə İngiltərənin yetirmiş olduğu kifayət qədər ümmülfəsad(fəsadın ta kəndisi,fəsad ocağına dönüşmüş) fars dövlət ricalları əmələ gəlmişdir və bu ingiltərənin yetirmələri olan fars dövlət adamları ölkəni Ölkənin mənafeyi icabınca idarə etməyə çalışan Azərbaycan Türk dövlət adamlarına qarşı riqabətə girmişlər.əlbəttə bu riqabətin nəticəsi aydındır, onun-bunuku olan fars ricalları qələbə çaldı.
məmaliki Məhrusənin istiqlaliyyəti əlindən getdi , ölkə bir mənalı şəkildə ingiltərənin müstəmləkəsi oldu.əslində isə 3-4 yüzillik hərbi əsasəndə siyasi savaşların nəticəsi olaraq məmaliki məhrusədə ingiltərə istədiyinə nail oldu. Bəli bu düşük fars ricallarının satqınlığı ilə ingiltərə məmaliki məhrusənin yerində İran fars dövləti qurmaqla istədiyi for post ölkəni yaratmış oldu.
Qacar sülalə hakimiyyətinin sonlarında Rusla İngiltərə üstə gəl aləti fel olacaq yeni bir rejimin yaranmasına məmur edilmişlər arasında iki əsas müqavilə imzalanmışdır :1907-1286 və 26-fevral 1921-isfənd 1299. birincisi əsasən məmaliki məhrusəni iki imperianın nüfuz bölgəsinə-quzeyin Ruslara güneyin isə İngiltərəyə məxsus nüfuz bölgəsi olduğuna haqq verirdi.ikincisi isə birincisində öz əksini tapmış hüququ tanımaqla yanaşı ingiltərə tərəfindən əsası qoyulan Kudeta dövlətinin ( rza quldurun başçılığında yaranmış olan
bu gün yerli isarətdəki xalqlar mövcud tutalitar , faşıst və dini gericiliyə əsaslanan rejimə qarşı mübarizəsində demək olar ki, geçmişə görə stratejik seçim açısından daha doğru istiqamətdən çıxış etməkdədir.Bəluçlarda Bəluç xalqı,Ərəblərdə Ərəb xalqı ,Kürdlərdə Kürd Xalqı ,Türkmənlərdə Türkmən xalqı , Azərbaycanda Azərbaycan türk Xalqı mübarizənin əsas stratejik hədəfini təşkil etməkdədir.
Bu gün hakim olan tutalitar və Faşist rejimin isarətindən qurtulmaq və müstəqil milli dövlətlərin yaranması uğrunda mövcud rejimə qarşı savaşda vahid məcradan çıxış etmək ən düzgün stratejik yoldur. İran adlanan ölkədə isarətdəki xalqların çıxış yolu bu stratejinin icraya qoyulmasındadır,buna biz isarətdəki xalqlar inanmalıyıq.
bu gün mövcüd rejimə qarşı iki istiqamətdə müxalif opozision yaranması mümkündür.biri İranı mərkəz tutan təşkilatların digəri isə isarətdəki xalqları təmsil edən təşkilatların birliyindən .digər bir yol varsada oda tez - anti tezin sentezi rolunda çıxış edə biləcək bir mərkəzin oluşturulmasıdır,lakin sonuncunun yürürlüyə keçməsi hələki məntiqdışı bir şeydir.buna görə ki, İran yönümlü təşkilatların “ İsarətdə ki xalqlar “ anlayışına münasibəti formal olaraq deyil mahiyyətcə heçdə Mövcud tutalitar , Dini gericiliyə dayanan faşist Fars rejimindən o qədər də fərqlənmir.digər bir açıdan-İranda ki xalqların siyasi şüur baxımından dinamik inkişafı İranı mərkəz tutan şüuramı yoxsa isarətdəki xalqların qurtuluşu yolunamı irəliləyir süalının məntiqi və gerçəkliyi əks etdirən cavabını tapmaqdır.bunun gerçəkliyi əks etdirən cavabı demək olar ki, tam göz önündədir:
birincisi daxili amildir , sovet Rusiyasının tarixə qovuşduğu andan etibarən iran da özəlliklə İranın bütün həyatında əsas həll edici rolu üstələnmiş güney Azərbaycanda baş verən kütləvi Etirazlar,Aksiyalar və Mitinqlərin istisnalar olmaq şərti ilə tamamən isarətdəki xalqların əlindən alınmış Milli və insani hüquqularının tələbi doğrultusunda olması və istiqlalçılıq ruhunun əsas hədəfə çevrilməsi buna bariz nümunədir.
Ikincisi , geoplotik açıdan deyilməlidir ki, dünya güclər arası çəkişmələrindən doğan yeni dünya düzəni və ortadoğu planı (isarətdə ki,Türklərə qarşı ədalətsizlik və ikili standartla yanaşılsada Afqanistan və İraq buna nümunədir)bölgədə ən azından bu 80-illik isarət dönəminə nisbətən yerli isarətdəki xalqların istəklərinə uyğun irəliləməsidir.və eyni halda uyqulanmaqda olan teorinin müəllifi və icraçısı olan ABD öz xarici siyasətində insan hüquq və azadlıqlarının müdafiəsini , əsasəndə isarətdəki xalqların siyasi,iqtisadi və mədəni taleyinin həlli məsələsini xalqın öz iradəsinə buraxılmasını əsas tutmasıdır.[3] Burada dırnaqrası olmuşsada bu ABD tərəfindən həyata keçirilməkdə olan böyük ortadoğu planına dair bəzi olumsuz və ədalətsiz yönlərinə işarə edilməlidir.bu gün afqanistan və İraq adı gedən planın həyata keçirildiyi ölkələrdir.bu ölkələrdə istər Afqanistanda(təxminən ölkənin demoqrafik sayca 25 - 30% - ı təşkil edən quzey Afqanistan türkləri) istərsədə iraqda yerli isarətdəki Türklərə (Kərkük türkləri) qarşı təəssüflərlə ikili standardla yanaşılmış , istər daxili ərazi bölgüsü istərsə də siyasi idarəçilik açısından ədalətsiz bir vəziyyətlə özləşmişlər.bu isə Güney Azərbaycan xalqının eləcədə başlatmış olduğu Milli azadlıq Hərəkatının Böyük ortadoğu planına inanmaqda tərəddüdə yol verməsinə nədən olmaqdadır,buna görədə ABD ən azından adı gedən ölkələrdə türklərə qarşı ədalətli mövqe nümayiş etdirməli və GAMAH-ın mövcud Şərr ocağına dönüşmüş dini gericiliyə və Fars faşistliyinə dayanan rejimə qarşı paralel və sistemli şəkildə Mədəni –siyasi – Hərbi partizani döyüşlərinə ən azından maneçilik törətməməlidir.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] Burada Rusiya doğu ölkəsi kimi deyil , Türk Müsəlman xalqlarını uzun zaman – yəni 1828 (quzey Azərbaycan və ətraf əyalətlərini ) 1870ci illərdən isə ( orta asiya türk bölgəsini) işğal edərək 1991- ci ilə dək isarətində tutduğuna görə işarə edilmişdir.hal-hazırda Rusiyanin ərazicə böyük hissəsini və sayca təxminən 30% Türk müsəlmanlar təşkil etməkdədir.Çin Xalq cümhurəyyətinə işarə etməyimizin əsas səbəbidə orada 70 – milyondan artıq Türk Müsəlmanın isarətdə yaşamasına görədir.
[2] Ruslar 15-ci yüzillikdən etibarən kiçik xanlıqlardan məkəzləşmiş Rus dövlətçiliyinə doğru adımlayaraq günü gündən möhkəmlənib güclənərək daim təsiri altında qalmış Türklərə qarşı hücuma keçməyə qadir olmuşdur.bu dönəmdə Böyük Əmir Teymurun adı ilə bağlı olan türk İmperiyasının izmehlalı və yerində kiçik xanlıqların yaranması Rusların bir mərkəzdə birləşməsinə danılmaz şərait yaratmışdır.digər yandan şəxsi ehtiraslardan irəli gələn mənasız döyüşlərin gücsüsləşdirmiş olduğu Türk hökmranlıqlarının mövcud durumundan yararlanan batı-qərb siyasiləri çeşitli adlar altında adı gedən bölgəyə nüfuz etməyə başladılar.bu girişimin əsas məqsədi ənənəvi hökmranlıq üsul –idarəsinə dayanan türk hökmranlarının biri-birinə qarşı mövcud olan ixtilaflarını artırmaq,müharibə həddinə çatdırmaq və özləri üçün nüfuz bölgəsi yaratmaq olmuşdur.bu məqsədlədə onları həmişə narahat edən Türk Müsəlman Osmanlı İmeriasının batıya hücumunu əngəlləmiş olurdular.batıdan gələn Səyyahlar əslində batının bu siyasətinin əsasını qoyurdular.unutmamaq gərəkdir ki, bu adı gedən səyyahlar əslində böyük Tarixçi ,Coğrafişünas və dövrün yetgin siyasi kadrları olmuşlar.bu gün tarixi qaynaqlardan bəlli olduğu kimi Şərqin çağdaş cöğrafiyası və tarixi haqqında təməl tutulmuş mənbələrin müəllif hüququ həmin bu səyyahlara! mənsubdur.bu gün tarix elmində və şərq tarixi haqqında əsas tutulan nəzəriyyələr o cümlədən hind Avrupa xalqları , ariya və ariyaizm nəzəriyyəsinin müəllifliyi yene bu səyyahlara məxsusdur. 16-yüzilliyin əvvəllərindən etibarən rönesans dövrünə girməkdə olan batı özəlliklədə ingiltərə öz səyyahlarını Türk Babır Xaqanın sülaləsinin hökmranlıq etdiyi Hindistana gedib yerləşməyə məmur etmişdir.bir müddət sonra İngiltərə Şərqi Kompanisi adı altında fəaliyyətə başladı, bu 1856-ci ilə dək davam etdi.həmin tarixdə bir dəfəlik türk hökmranlığına son qoymaq məqsədi ilə İngiltərə şərqi Kompanisi Türk imperaturluğunu ləğv etdi, Hindistan Xalqları(müsəlman ,budizm və s.) kütləvi surətdə bu çevrilişə qarşı üsyanda bulundular,lakin başarısız oldu. O gündən etibarən kompani Şərqi İngiltərə hakimiyyəti kimi fəaliyyətə başlayıb , bölgə siyasətində əsas təsir edici gücə çevrildi.o gündən bəri adı gedən bölgədə fəsad və nifaq ardı kəsilmaz hala gəldi. O gündən bəri mənafə üzrə Rus- İngiltərə Çəkişmələri başladı.bu çəkişmələr sürdükcə yeni-yeni nüfuz bölgələri yaranmağa başladı. Dünya güclər arası birinci savaş sonucunda qaliblərin siyasi , iqtisadi və geoplotik çıxarları əsasında yeni –yeni dövlətlər yaranmağa başladı.nümunə olaraq bunlardan biri Əfqanistandir.1919 – cu ildə ingiltərədən guya bağımsızlığı ilan edilmişdir.hal-hazırda da bağımsızlığı elan edilməkdədir!?ardınca Məmaliki Məhrusə Qacar hakimiyyətinin yerində Rusla İngiltərənin ortaq(müştərək ) məhsulu olan Farsçılığı-ariyaizmi rəhbər tutan İran! Pəhləvi Şahənşahlığı yaradılmışdır. Vəziyyət göz önündədir: fəlakət,yoxsulluq və xalqlar həbsxanası olaraq davam etməkdədir.ardınca ikinci dünya savaşı sonrası qaliblərin mənafeyi icabinca yeni dövlətlər yarandı . Hindistan bağımsızlığına ulaşdı,
Sosializm adı altında ömrünü sürdürən Rus imperiası çeşitli məsələlərdən dolayı özəlliklədə iç ideoloji boşluğa uğrayaraq 1991-ci ildə dağıldı.təxminən 17-18 ölkə 1.Quzey Azərbaycan , 2. Quzey Türkmənistan ,3. Qazağıstan , 4.Qırğızistan,5.Özbəkistan, 6.İstoni , 7. Okrayna , 8. Tacikistan, 9 . Blarus- ağrusiya , 10.Gürcüstan , 11. Latviya , 12. Litvani , 13 . Moldavi , 14.Ermənistan , Çekislavakiyanın parçalanmasından Çek və Slavaki, Yuquslaviyanın parçalanmasından isə İsloni , Bosni-Herzqovina , Gravası , Məqduniyyə öz müstəqilliklərini elan etdilər.bu parçalanmalara bir az diqqət yetirilsə tam aydın görünür ki,Doğu Avrupa topluluqları millətləşməyə doğru daha sürətli getmiş və avrupaya inteqrə edilməsidə demək olar ki, daha kolay-asan olmuşdur.onunda yalnız bir səbəbi olmuşdur . Avrupa o, bölgənin barış içində AB-ə bütünləşməsində və inteqrə edilməsində bir mənalı şəkildə maraqlı olmuşdur.
[3] ABD 20-ci yüzilliyin əvvəllərində yerləşdiyimiz bölgədə (əsasən Məmaliki Məhrusə nəzərdə tutulur)olub siyasi və iqtisadi ilişkilər qurmaq istəsədə bu istəyi İngiltərə və Rusiya tərəfindən tam əngəllənmişdir. Məşrutə dönəmində darülsəltənədə (Təbrizdə) misioneri (qəzet jurnalisti baskrovil) və Darülxilafədə fövqüladə səfiri və səfirlik işçiləri fəci şəkildə Rus və İngiltərə Kəşfiyyatının amilləri tərəfindən öldürülmüşdür.bu dönəmdən başlayaraq 1941- 20 . Şəhrivər 1320-ci il tarixədək ABD-nin burada heç tür rəsmi fəaliyyətinə imkan verilməmşdir.ABD ikinci dünya savaşı dönəmindən etibarən burada rəsmi fəaliyyət imkani əldə etmişdir.ABD-nin bu rəsmi fəaliyyəti təxminən 40-il sürmüşdür ,yəni 1979-ci il Pəhləvi sülalə hakimiyyətinin devrildiyi anadək güclər arası riqabətdə bulunmuşdur.ABD yenədə 20-ci yüzilliyin əvvəllərində olduğu kimi ingiltərə başda olmaqla AB –nin yönətic gücləri və sovet Rusiyası Xumeynini hakimiyyətə gətirərək ABD-ni ölkə və bölgədən geri çəkilməyə məcbur etdilər ,ingiltərə başda olmaqla AB və Sovet Rusiyası Xomeynini hakmiyyətə gətirməklə , onun vasitəsi ilə ölkə və hətta bölgədə anti Amerikan əhval-ruhiyyəsini hakim etməyə başladılar. Sosializmə qarşı Liberalizm dövrünü dəyişən(ABD-li Miltonun müllifliyi ilə1975 ) Neoliberalizm batıda ilk mərhələsini yaşarkən ABD YENİ DÜNYA DÜZƏNİ stratejisini irəli sürmüş və Sovet Rusiyası dağıldıqdan həmən sonra ortadoğuda ilk olaraq İraq və quzey İraqda ( Səddam hüseynin Kuveyti işğalından həmən sonra ) həyata keçirməyə başladı.beləliklə ABD 11-12 ildən sonra , amma daha möhkəm adımlarla İngiltərə ilə Rusiyanın nüfuz məntəqəsi kimi mənimsəmiş olduğu bölgəyə girmiş oldu.İraq sonra isə Afqanistan və hal-hazırda da bu güclər arası riqabət və çəkişmələr günü gündən artım templə davam edir. Yerli isarətdə ki xalqlar üçün bu güclər arası riqabətdən nə doğur süalını məntiqi və doğru-düzgün dəyərləndirmək və yararlanmaq gərəkdir.burada bir gerçəklik var oda bundan ibarətdir ki, İngiltərə ilə Rusiya çəkmiş olduqları siyasi xəritələri və müdafiə etdikləri siyasi sistemləri qoruyub saxlamaq məqsədini güdürlər. ABD –nin isə YENİ DÜNYA DÜZƏNİ stratejisini yerləşdiyimiz bölgədə həyata keçirmək üçün ancaq bir qaçınılmaz yolu vardır, oda yerli xalqların mövcud düzəndən olan narazılıqlarından və özəlliklə vurğulanmalıdır ki, isarətdəki xalqların qurtuluşu uğrunda gedən . xüsusi ilə gedəcək Mədəni-Siyasi-Nizami mübarizələrini tam dəstəkləməkdir.və dəstəklənəcəyidə demək olar ki yazarın qənaətinə görə qaçınılmazdır.əks təqdirdə ABD yenə geri şəkilməli olacaqdır. Unutmamaq gərəkdir ki, İranın mövcud siyasi coğrafiyasını qoruyub saxlamq məqsədini güdənlər bu gün bölgədə öz geosiyasi və iqtisadi çıxarlarını ABD qarşısında qarantıya almaq məqsədi ilə ölkənin Unitar quruluşunu formal Fedrativ quruluşla əvəz edilməsi planını da denəməkdədirlər. Bu plan üzərində demk olar ki,əsasən üç ölkənin – İntelecent servis, Rus kəşfiyyatı və İranın SAVAMA-İttelaat təşkilatı birlikdə bölgədə fəaliyyət göstərməkdədirlər . bu gün bölgədə özəlliklədə Azərbaycanın Müstəqil hissəsində-Quzey Azərbaycanda , Türkmənistanda və s. İranın günü-gündən nüfuzunun artması İran rejiminin güclü olduğundan deyil, bəlkə də adı gedən güclərin buna şərait yratmasından qaynaqlanmaqdadır . əgər bunlar bu planlarını həyata keçirə bilmiş olsalar , demək bölgənin isarətdə ki xalqları başqa bir formada yenə isarət zəncirlərində inildəməli olacaqlar.
غربي آذربايجان مودافيعه كميته سينين مركزي شوراسيندان اولان ياشار بي قيزيل باش ايله توپراق درگي سينين آپارديغي موصاحيبه:
سايين یاشاربئي قیزیل باش ، بيرينجي سورغو اولاراق سيزدن كوميته نين نئجه و نه اوچون يارانماسيني سوروشماق ايسته ييرم، داها دوغروسو نه گرك لر
((ضرورت لر)) وارايدي بو كوميته نين يارانماسينا؟هر شئي دن اؤنجه بوتون آذربايجان ميلتيني و حورمتلي اخوجولاریمیزی سالاملاييرام. كوميته نين نه اوچون و هانسي آماجلار اساسيندا يارانماسي اونون منشوروندا مكمل شكيلده قيد اولونوبدور و من اونلاري بوردا بير-بير سايماق ايسته ميرم، آنجاق بونو دئمك لازيم دير كي بو كميته آذربايجان ميلتينين غيرتلي و شرفلي اوغول و قيزلاري ساريندان باتي آذربايجان بؤلگه سينده باسقينچي ((تجاوزكار)) و تروريست كورد قروپلاري ايله مقابله و مبارزه ائتمك آماجي ايله يارانيب دير.
بوگون آذربايجانين باتي بؤلگه سينده ياشايان سوي داشلاريميز كورد تروریست لرین يوروتدويو و گؤتوردويو سياستلرين و اونلارين گله جه يه دوزنلنميش تهلكه لي برنامه لرين دقته آليبلار و ياخشي بيليرلر كي كورد تروریست لری ائله چاغداش ((معاصير)) تاريخده اولان كيمي يئنده آذربايجانين باتي بؤلگه سينده اوزلرين بير ساواشا و تالانا حاضيرلاييرلار اما بو دفعه هر شئي يالنيز بير ساواش يا تالان لا سونوج لانمير بلكه كورد تروریست لری بو دفعه آذربايجانين باتي بؤلگه سينه طاماح گؤزو سالييب و بو اراضي ني اله گئچيرمك له بوردا بير كورد دوولتي ياراتماق ايسته ييرلر.
كميته قوروجو هئيتي بو مساله لري دوشونرك و آذربايجانين بوتوولويونه داياناراق قورولوبدور و ايندي ايسه اورمو، قوشاچاي و سولدوز شهرلرينده قول ياراديب و بير نئچه شهرده ده يئني قوللاريميز يارانماقدادير.
بئي، چاغداش
((معاصير)) تاريخدن سؤز آچديز، ائله دوغروداندا آذربايجانين باتي بؤلگه سينده شيخ عبيدالله، سيميتقو و 57 انقلابيندان سونراكي كورد تروریست لرین جينايت لر و باسقين چيليق لارين دوشوننده بو گون كوردلرين گله جه يه اولان برنامه لرينين نه قدر تهلكه لي اولماسي بللي اولور، اما بو آرادا كوميته نين گؤروشو كوردلره گؤره ندير، هابئله سيزجه كوردلرين قارشيسيندا آذربايجان ميلتينين نه ايشلر گؤرمه يي لازيم دير؟باخين! بيز كوردلرين هامي سيني بير تره زييه قويموروق، دوغال اولاراق كوردلرين بير قيسمي اؤز ميلي و كولتورل انساني حاقلارينين داليسيجاديلار كي بيز بو شخص لره سايقي لي داورانيريق و اؤز دوستلوغوموزو اونلارا بيلديريريك اما تاسوفله بئله بير شخص لر كوردلرين ايچينده ساي لاري او قدر آزدير كي آشيري كوردلر ايچينده هئچ گؤزه گلميرلر، داها دوغروسو دئمك اولار كوردلرين هئچ بير سياسال قروپلاري يا پارتي لري بير كيريزسيز ((بحران سيز)) سياستين داوامجي سي دئييل لر. كوردلر اؤز ايچريلرينده هر نه قدر چتين ليكلري اولسادا آنجاق آذربايجان تورپاقلاريندا بير كورد دوولتي ياراتماقا اينانيرلار و بو يولدا هئچ بير شئي دن اسيرگه ميرلر، بلكه ائله بونا گؤره ده پ ك ك و پژاك كيمي تروريستي قروپلار ياراديرلار و اويه لرينين ((عضو لارينين)) سايي گون به گون آرتير. كوردلر هئچ نه يي دوشونمدن، ساواشي، تالانچي ليغي، گوناهسيز اينسانلارين اؤلومون دوشونمدن هر نه جورلوقدان اؤز خيالي آرزولارينين و هئچ گئرچه يه ((واقعيته)) دايانمايان ايستكلرينين داليسيجاديلار.
بو آرادا بيز، آذربايجان ميلتي، دوغال اولاراق و پارلاق تاريخيميزدن الهام آلاراق بير ميلي گؤرو عنوانيندا كورد باسقين چيلاري و تروريست لري قارشيندا قانيميزين سون داملاسينا قدر دايانيب و مبارزه آپاراجاييق، البته بو مبارزه لر هله ليك بيليم سل ((علمي)) و امنيتي قونولار و ميلتيميزه كورد سورونو قونوسوندا دوشونجه و شعور وئرمك اولسادا، يئرينده و زامان سوره سينده كوردلرين نه شكيلده آرايا گلمه لرين دقته آليب و قاباقلارينا اؤز قانان ديللري كيمي چيخاجاييق.
بيز كوردلري مهاجر اقليت كيمي آذربايجان تورپاقلاريندا تانييريق و اونلارين اينساني و ميلي حاقلارينا سايقي لييق، اما او كوردلر كي آذربايجان اراضي سينه طاماح گؤزو ايله باخيرلار بيلمه ليديلر كي آذربايجان تورپاقلاريندا هر بير آتديمدا اونلارا قازيلميش بير مزار واردير.
چوخ ساغ اولون، بئي، دئديكلرينيزله من كي باتي آذربايجاندا
((غرب آذربايجاندا)) ياشييرام و كوردلرين يوروتدويو باسقين چيليق و تروريستي سياست لرين گورورم سيزين سؤزلريزه قاتيليرام و سيزين له فيكيرداشام، آنجاق ائله بو بؤلگه ده ((منطقه ده)) يا آذربايجانين باشقا شهرلرينده مثلا تبريز، اردبيل، زنگان، موغان، تهران و يا آوروپا و آمئريكادا ياشايان آذربايجانلي لار بيزيم كيمي كورد سورونونا باخميرلار، اونلارا گؤره كوميته نين باخيشي ندير؟بيز بو قونونو گرك اونوتماياق كي بير نئچه اون ايلدن سونرا آذربايجاندا ميليت چيليك و ميللي دوشونجه لر و ميللي اويانيش پروسه سي باشلانيب و دوام ائدير. بو نئچه ايلده كي آذربايجان ميللي حركاتينين عومروندن گئچير، بيزيم ميلليت چيليغيميز چوخ كولتور ((فرهنگ)) ساحه سينده اولوبدور، آنا ديلي و ميللي كيمليك ان اساس دير وئرديغيميز قونولار اولوبلار، بو آرادا بيز كي تام بير مدني و انسان حاقلارين دوشونن بير ميللتيك تاسوفله طاماح كار قونشولاريميزين چيركين سياست لرين گؤزدن قاچيرميشيق، باتي آذربايجاندا كوردلرين كؤچمه سيني يا كوردلرين مافيايي قروپلار ياراديب و قاچاقچيليق ايله پول صاحابي اولمالاري و بوردا اؤزلرينه ملك آلمالاري و يا سئچگي لر چاغيندا كوردلرين يوروتدويو سياست لر و يوزلرجه باشقا چيركين سياست لري تاسوفله بيزي دوشوندورمويوب.
من او وطن داشلارا كي كوردو آذربايجاندا بير سورون ((معضل)) بيلميرلر دئييرم كي لوطفا بيزيم دئديكلريميز يوخ، بلكه ائله كوردلرين گؤتوردويو سياست لري و كوردلرين سياسال و تروريستي قروپلارينين حاضيرلاديقلاري بويوك كورديستان خريطه لرينه باخسينلار، بوگون كركوك دا تورك لرين كوردلر الي ايله قتل عام اولونماسينا باخسينلار، چاغداش ((معاصير)) قانلي تاريخيميزي اوخوسونلار و كوردلرين جينايت لرين يادا سالسينلار، هر بير شعورلو اينسانا بونو دوشونمك چوخ چتين دئييل كي اگر بيزده قاراباغ ميلتي كيمي يا كركوك لو سوي داشلاريميز كيمي توپراق و طاماح كار قونشولار قونوسوندا لاقيد ياناشساق تاريخين قارا صحيفه لري بيزه پاي اولاجاق دير.
بيز او فيكيرداشلاريميزا كي تبريزده، اردبيل ده، زنگاندا، تهراندا، آوروپادا يا آمئريكادا و يا باشقا يئرلرده ياشاييرلار و قاراباغ آزادليقينا هايقيريب و چاليشيرلار، دئييريك كي بوگون قاراباغ آزادليقينا ميتينگ قوروب شعار وئرمك چوخ چتين ايش دئييل، بوگون باتي آذربايجاندا كورد باسقين چيليقي و تروريسمي ايله قارشي-قارشييا و اوز-اوزه مقابله و مبارزه ائتمك بوتون آذربايجان ميلتينين غيرتين طلب ائدير. سايين فيكيرداشلار قاراباغين آزادليغي باتي آذربايجاندان گئچير.
ساغ اولون، بئي، قاراباغدان سؤز گئچدي، بيزيم نيسگيللي و مظلوم قاراباغيميزدان كي داشناك ائرمني لر طرفيندن اشغال اولونوب دور
. بئي، نه اوخشار بير طالع دير، آذربايجانين قوزئيينده ده باتي بؤلگه ميز ((غرب منطقه ميز)) ائرمني لر طرفيندن اشغال اولونوب دور و بوگون آذربايجانين گونئيينده باتي بؤلگه سينده ((غرب منطقه سينده)) كؤتوح لري بيلينمه ين كوردلر طاماح گؤزو سالييب لار، سيز بو اوخشار دورومو نئجه دوشونورسونوز؟چوخ اينجه و اؤنملي بير سورغودور، منجه قاراباغ مساله سي و اورانين اشغال اولونماسي يالنيز بير ساواش، سوي قيريمي ((نسل كشي)) يا اشغال چيليق دئييل، هابئله كوردلرين گونئي آذربايجاندا اولان تورپاق ادعالاري و چكديكلري خريطه كي اوندا ائرمنستان آدلي اؤلكه ايله قونشو اولورلار يالنيز كوردلرين اؤزلري ساريندان حاضيرلانماييب، بو آرادا بير نئچه بويوك دوولت اؤزليكله منطقه ده اولان بويوك آنتي تورك دوولت لر ائرمني لري، كوردلري و بوتون تورك دونياسينين دوشمانلارين دستك لييرلر.
آيدين بللي دير كي منطقه ده اولان بير نئچه دوولت ائرمنستان و كورديستان آدلاريندا اؤلكه لري يارتماق واسطه سيله تورك دونياسي آراسيندا بير ديوار ((حائل ديوار)) ياراتماق ايسته ييرلر. چونكي بوگون تورك لر كي چين دن بلغارا قدر 300 ميليونلوق نفوسا ماليك اولان ميللت ديلر كي اگر ميلي دوشونجه لري گوجلنيرسه تورك لر بويوك و چوخ گوجلو بير امپراطوريه چئوريليرلر. بو قونو بويوك و استعمارچي دوولت لرين ايسته يي دئييل و بير عاميل كي بو دوولت لر ائرمني لر يا كوردلردن حمايت ائديرلر تورك دونياسي آراسيندا بير حائل ديوار ياراتماق دير.
پس بوگون ائرمني يا كورد سورونو يالنيز آذربايجان ميلتينين يوخ، بلكه بوتون تورك دونياسينين سورونودور.
5-
بئي، كوردلرين تروريستي قروپلاري پ ك ك و پژاك ايله ايلگيلي بير سورغو سورماق ايسته ييرم.بئي، كوردلرين بو ايكي تروريستي قروپلارينين ليدرلري، اؤز آماج لاريني
((آزادليق)) و ((دموكراسي)) بيان ائديرلر، بو آرادا كوردلر آذربايجان ميلتيني دئييل بلكه ايران اسلامي رژيميني اؤزلرينه دوشمان تانيتديريرلار. كوميته نين بو قونويا و ائله بو تروريستي كورد قروپلارينا باخيشي ندير؟هر شئي دن اؤنجه بو قروپلارين تروريست اولمالارينا تاكيد ائديريك، نئجه كي ((القاعده)) دين و مذهب بهانه سي ايله تروريستي ايشلر گؤرور ائله پ ك ك و پژاك دا ((دموكراسي)) بهانه سي ايله كورد باسقين چيليقينا داياناراق تروريستي ايشلر گؤرور. آرتيرمالييام كي بو قروپلارين آدي دونيانين تروريستي قروپلاري ايچينده واردير.
بيز اينسان حاقلاري، باريش و دموكراسي يه تاكيد ائدرك اؤز نفرتيميزي بوتون تروريستي قروپلارا بيلديريريك و كورد تروريست لرينه دئييريك كي اوزامانا دك كي اللرينده سلاح واردير دموكراسي و آزادليق يا كورد حاقلاريندان دانيشماق يالنيز بير بهانه و ميلتللري و انسانلاري يالداتماق يعني عوام فريبي دير.
اما بو كي كورد تروريست لري آذربايجان ميللتين يوخ بلكه ايران حاكميتين اؤزلرينه دوشمان تانيتديريرلار، منجه بئله دئييل و ائله كوردلر آذربايجان ميلتيني اؤزلرينه دوشمان بيليرلر، نييه كي كوردلر فارسلارين كويرلري و تورپاقلارينا دئييل بلكه آذربايجان زنگين اراضي سينه طاماح گؤزو ساللييب لار، بو تروريست لرين بوتون ائتديي جينايت لر آذربايجان تورپاقلاريندا اولوبدور نه فارسيستاندا، بوتون گوناهسيز اينسانلار كي بوردا اؤلدورولوب و قتل عام اولوبلار ائله تورك و آذربايجانلي ايميشلار حتي ايران رژيمينين خدمتينده اولان عسگرلر كي كورد تروريست لرله دؤيوشده شهيد اولوبلار يوزه 90 فاييزي تورك و آذربايجانلي ديلار. هابئله كورد تروريست لري باتي آذربايجاندان سونرا استانبول، آنكارا، ازمير، آنتاليا، كركوك، اربيل، تل عفير بولگه لرينده كي تورك يوردودولار تروريستي عمليات لار گئچيريرلر.
بوتون بونلاري دقته آلاراق، كوميته بئله دوشونور كي ائله بوگون فارس شووينيسمي بو تروريست كوردلري يوكسك سوويه ده دسته كله يير و بوگون كوردلر آذربايجانلي لار قارشيندا فارسلارين اوجوز عسگرلري ((سربازلاري)) سايليرلار.
بئي، بوردا بير بلكه ده فرقلي سورغو سورماق ايسته ييرم، بو كوميته يارانيشيندان بري كركوك مساله سي و عيراقين قوزئيينده گئچن اولاي لاري دقتله ايزله يير، بويورون كركوك مساله سي آذربايجان ميلتيني نئجه ايلگيلنديرير؟
اؤنجه سيزين سورغونوزو اصلاح ائتمك گركير، بو آنلامدا كي كركوك مساله سي يالنيز آذربايجان ميلتيني يوخ بلكه بوتون تورك دونياسيني ايلگيلنديرير.
21 جي عصرين بو گونكو ايللرينده دوروموموز بير حالا گليب چاتيب دير كي كركوك آذربايجان و تورك دونياسينين ((ديرنيش))، ((آزادليق)) و ياخود ((يئنيلمك)) قاپيسي ساييلير.
بيليرسينيز كي بغدادين 250 كيلومترليگينده اولان كركوك شهري كي ايللر بويو تورك لرين يوردو-يوواسي اولموش بويوك و زنگين نفت قايناقي دير. هر هانسي ميللت كركوكا و اونون سونسوز انرژي سينه ماليك اولا بيلرسه بير بويوك استراتژيك و اكونوميك گوجه مايك اولماقلا اوغورا و خوشبخت ليگه ساري يؤنله نير.
كوردلر بو منطقه ني اله گئچيرمك له نفت انرژي سينه ال تاپماقلا و آرديجا اقتصادي گوجلره يئتيشمك له بويوك كورديستان دوولتيني آذربايجان، توركييه، عيراق و سوريه تورپاقلاريندا ياراتماقي يوكسك سوويه ده دوام ائده جكلر.
اونلار بوگون كركوكدا توركلري قتل عام ائتمك له مين لرجه كورد عائيله سيني كركوكا كؤچدورمك له يالنيز كركوك تورك لري يوخ بلكه آذربايجان ميللتيني و ائله بوتون تورك دونياسيني بويوك تهلكه يه ساليرلار.
بيز بئله دوشونوروك كي كركوك آذربايجاندا اولان كورد سورونو قونوسوندا اولان چوخ اؤنملي و تعيين لشديرن اؤن سنگردير. اگر تاريخ بويو آذربايجان قوزئييده دربند يا هامان داريول دوشمانلاريميز قارشيسيندا بيزيم دمير قاپيميز اولوبدور ائله بوگون گونئي ده ده كركوك توركلرين دمير قاپي سي اولمالي دير.
مطلب ذیل بر گرفته از وبلاگhttp://urmiyeli.blogfa.com / می باشد که توسط نویسنده( رسول جعفری) به آدرس اینترنتی کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان ارسال شده بود. کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان با استقبال از مطالب انتقادی و علمی امید وار است که نشر این گونه مطالب در دنیای مجازی اینترنت و مطبوعات زمینه مباحث و تصمیم گیری بهتر فعالین حرکت ملی و کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان را فراهم آورد.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان
29 / 6 / 86
نقد / در انتقاد از گزارش اعتماد و منتقدانش
دو سال پیش مصاحبه ای تاثیر گذار از ژاک دریدا در روزنامه همشهری با عنوان فلسفه و دوستی (یا بدین مضمون) خواندم که سعی نمودم توصیه های دریدا در آن گفت و گو را سرلوحه خود قرار دهم. این فیلسوف فرانسوی در آن مصاحبه پیشنهاد می کند که در مواجهه با هر پدیده ای ابتدا آنرا به تمامی بپذیر و قبولش کن، اصولش را بدان و ریزه کاری هایش را بفهم و آنگاه به نقدش بنشین.
با تکیه بر این تعلیمات دریدا پس از آنکه گزارش روز پنجشنبه روزنامه اعتماد را به عنوان حرکتی بدیع از جانب نشریات سراسری در معرفی مشکلات ارومیه مورد تایید قرار دادم اکنون به نقد برخی جنبه های آن می پردازم:
یکم) یکی از موضوعات جالب در این مقالات، نوشته خانم ستاره رضایی آسا بود که گفته بود در روستاهای اطراف ارومیه، زبان کردی بیشترین گستره را دارد . این مساله گرچه موجب اعتراض برخی از فعالین با گرایش خاص (که یکی از وبلاگهای ارومیه، آنها را ترکگرا مینامد) شده است اما واقعیت اینست که خود این افراد نیز در اظهارنظرهای خصوصیشان هیچگاه از غلو تعداد اکراد اطراف ارومیه، برای -احتمالا- برانگیختن حساسیت افکار عمومی جامعه دوری نمیگزینند . این البته خود شیوه ای است ناپسند که برای رسیدن به مقصود، استفاده از هر راهی را مباح میشمارد. عده ای از همین افراد به این گفته اعتراض خواهند نمود اما باید اذعان داشت که این افراد درست در موقعیتی قرار گرفته اند که تبلیغ مرامی را میکنند که خود فریبش را خورده اند و از فریب آمیز بودنش اطلاعی ندارند. لشک کولاکوفسکی، در مقاله ای با عنوان "توتالیتاریزم و فضیلت دروغ " به روشنی و با تکیه بر تجربیاتش این دیدگاه را تشریح نموده است.
اما مساله ای که موجب تعجب من شد این بود که ارائه آماری مبنی بر اکثریت تعداد اکراد اطراف ارومیه تکیه بر آمارهای رسمی مملکت ندارد. البته به دلیل آنچه سیاستهای امنیتی نامیده شده ارائه چنین آماری هیچگاه از سوی دستگاههای رسمی کشور به روشنی بیان نگردیده است، اما دوست دارم در این زمینه به نکته ای مغفول اشاره کنم و آن مساله شمارش جمعیتی است. این مساله در مورد شهر ارومیه نیز صادق است و آن اینکه ایجاد حساسیت روی یک موضوع باعث میشود که کوچکترین تحرکی از جانب مورد آن موضوع به حرکتی عظیم تعبیر گردد . در مورد جمعیت نیز این مساله صادق است. بیگمان همه گواهی خواهند داد که اکثر محله های ارومیه ترکنشین است و این تنها حساسیتی است که بر ما مستولی میشود ...
اما مساله اساسی چیز دیگری است؛ نخست آنکه هیچگاه نمیتوان موضوعی و واقعیتی را نادیده گرفت، در مورد اکراد در ارومیه (با عنایت به اینکه در موضع اقلیت جمعیتی قرار دارند) نیز این مورد صادق است. مساله دیگر اینکه وجود قومیتهای ترک و کرد در کنار یکدیگر در یک شهر به تنهایی نه یک تهدید که یک چالش به حساب می آید، حال هنر سیاست ورزی است که بتواند این چالش را به فرصتی تبدیل نماید تا اینکه از آن یک تهدید برای خود بسازد . این مساله در مورد حکومت و فعالین سیاسی نیز صدق میکند. مهمترین مساله ای که در این مورد از نظر من خطرناک است این است که این غلوها و تهدیدنماییها بر جو روانی جامعه تاثیر منفی بگذارد ...
دوم) مساله دیگر اظهارات خدیجه منصوری، منتخب اول شورای شهر ارومیه در روزنامه اعتماد است که حاشیه های زیادی به همراه داشته است . سایت خبری آینانیوز، در گزارشی و نیز سعیدپورحیدر در مقاله ای به برخی اتفاقات پشت پرده این اظهارات پرداخته که خواندن آنرا توصیه میکنم. اما روی سخنم بافعالین ترکگرایی است که احتمالا بر این اظهارات نیز خرده بگیرند؛ به نظرم تنها کسانی که نمیتوانند بر این سخنان منصوری که "کرد بودنم باعث موفقیتم در انتخابات گردیده " و... اعتراض کنند همین ترکگراها هستند. آنها که در انتخابات شوراهای شهر با نهایت بیمسئولیتی سیاسی، حکم به تحریم انتخابات دادند و اینک ثمره تلاشهای (!؟) خود را اینگونه با عصبانیت به تماشا مینشینند. این افراد باید توضیح دهند که آیا زمانیکه بر طبل تحریم میکوبیدند و سرمستانه، فضای خاص انتخاباتی استان را به تلهای تعبیر مینمودند که دولت پهن نموده تا اینان را وادار به شرکت در انتخابات نماید –و بر هوش خود که این توطئهی دولتی را دریافته میبالیدند-، آیا گمان نمیبردند که چنین روزی نیز در انتظارشان است . به نظرم مهمترین مشکل برخی از ماها، عدم تکیه بر تجربیات مشابه جریانات و گروههای دیگر است که حتی ممکن است به عنوان دشمن ما تلقی گردند. چرا نباید از تجربه تحریم انتخابات مجلس هفتم توسط اصلاحطلبان درس گرفت . آیا افراطیگری و فراتر از آن قشرینگری چنان ما را از دیدن واقعیتها محروم نموده که نداشته های خود در عالم سیاست میبالیم؟ نمیدانم کدام کارشناس و استاد علوم سیاسی تجویز نموده که تحریم در انتخابات شوراها بهترین راهبرد میتواند باشد . آیا غیر از اینست که در این حرکت، تنها کسانی که مجالی برای سخن گفتن ندارند همین روشنفکرانند؟ و آیا این گفته خلاف واقع است که زمام این حرکت به دست پوپولیستهایی افتاده که دوامی برای خود نمییابند جز در پیش گرفتن چنین راه عوامگرایی؟
گفته های خدیجه منصوری را نباید به هیچوجه نتیجه اقدامات گروهکهای تروریستی چون پژاک و یا محرکهای آنها دانست. این گفته ها نتیجه بیتفاوتی ماست. بیتفاوتی به سرنوشت خودمان با تکیه بر خیالی موهوم...
آرايش سياسي كردهاي آذربايجان غربي در انتخابات هشتم مجلس
توضيح كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان:
مقاله زير از دو هفته نامه هاوار اخذ شده است. صاحب امتياز و مديرمسئول اين نشريه كردي شخصي بنام سيد هاشم هدايتي دانشجوي دكتري مديريت و عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و مسئول بخش قوميتها و مذاهب تشكيلات فوق الذكر است. وي از همفكران و باند عبدالله رمضانزاده سخنگوي دولت خاتمي است. همچنين وي از همفكران بسيار نزديك جلال جلالي زاده از اعضاي شوراي مركزي جبهه مشاركت به مانند وي كرد زبان مي باشد. اين سه نفر به همراه بهالدين ادب كه اخيرا مرد از تئوريسينهاي اصلاحطلبا در مناطق غربي آذربايجان هستند و عموما گرايشهاي آنتي تورك در بين ايشان شديد ميباشد. اينان عوامل تشكيل شوراي اصلاح طلبان كرد و جبهه متحد كرد هستند كه همگي بر عليه منافع ملي آذربايجان فعاليت مي كنند.
غرض از انتشار اين مقاله توسط كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان آشنايي با گروهها و عوامل دخيل و تاثيرگذار در انتخابات غرب آذربايجان است تا بع عنوان الگويي هرچند ناقص در اختيار علاقمندان قرار گيرد.
شايان ذكر است كه در اين مقاله بارها ديدگاه احساسي و كذب نويسنده بر قلم جاري شده است و بر اكثريت كرد بودن استان و واژه كردستان اشاره شده است كه البته ما بنا بر اخلاق سياسي و حرفه ايي خود مطلب را بدون سانسور و كم و زياد تقديم خوانندگان ميكنيم و نيز بدليل محدوديتهاي موجود بحث دخالتهاي گروهكهاي تروريستي پ.ك.ك و پ.ژ.ا.ك در اين مقاله مورد بررسي قرار گرفته نشده است.
ادامه مطلب
اسلحه ای که کرد را انتخاب می کند!
سانای تورک قیزی
وقتی سخن از جنبش ملی گرای کرد به میان می آید لاجرم وجهه ی نظامی گری بعنوان جزئی لاینفک خویشتن را می نمایاند و قتل و خون و غارت را تک ثمره جنبش خویش نشان می دهد. حقیقت تاریخ را نیز گواهی جز این مدعا نیست. شورش شیخ عبیدالله را ام الحوادث قرن و خونبارترین رویداد 120 سال اخیر دانسته اند، وحشی گری های سیمکو عنوانی جز اؤز دمیر غارتگر برای وی به همراه نداشت و 30000 هزار شهی دنیز ثمره جنون خون آپو – عبدالله اوجالان- است. اما در راه کدامین ایده آل و آرمان و با کدامین سلاح؟
انسان کرد فردی بی سواد و عشیره اتی است که با تفنگش در رکاب ارباب عمر سپری می کند. در گذشته ارباب ها و خان ها بر زندگی وناموس این انسان های ساده حکومت می کردند و وقتی که جهان پروسه های جهانی شدن را سپری می کند همان خان ها و ارباب ها به نام رهبر و گروه و سازمان بر سرنوشت این انسان های بدبخت حکومت می کنند. وقتی کودکی در عائله کرد به دنیا می آید گویی اتوماتیک وار یک نفر بر تعداد یکی از تشکیلات های جهنمی کرد افزون گشت. وی حق انتخاب ندارد شاید این انسان از ترور و تروریسم و قتل وغارت نفرت دارد و به سراغ اسلحه و تشکیلات نمی رود بلکه این اسلحه و سازمان است که سراغ این کودک می رود و نگاه عقلانی اش را ایدئولوژی سازمانی تباه می سازد. سخن بر مخالفت با سازمانی و تشکیلاتی بودن مبارزات نیست بلکه از چگونگی انتخاب و عضویت در آن است. این کرد نیست که اسلحه را برای آرمان خویش بکار می گیرد و ترور را ترجیح می دهد بلکه این تاریخ جنون وار و پر از قتل و غارت که ساخته و پرداخته رهبران فاقد شعور و عقلانیت و هوسران و مجنون خون کرد می باشد، وی را مجبور به انتخاب اسلحه می کند.
هر دختر کردی که با مادر قهر می کند و از خانه فراری می شود، سیاسی گشته و پیشمرگی می شود در راه درد ملت بودن بدون آن که خود بداند ناخواسته وی را تبدیل به روبات آدمکشی کرده اند وملعبه دست کدام مجنون شهوت و قدرت گشته است؟ و با دو ماه کلاس تئوریک ، عظمت ناسونالیسم و ملت شدن را تا قتل انسان های بی گناه و تجاوز به خاک وناموس ملی دیگران یائین می آورد و به اصطلاح گریلایی می شود در راه آزادی ملت و می خواهد این قهرمانی مترسک گونه را در کوه های سر به فلک کشیده و یا در اردوگاه های وحشت PKK- PJAK با اشک های پشیمانی جبران کند ولی چنان در چنگال رهبران نفرت و کینه گرفتار آمده است که تنها یک راه دارد مرگ و تبدیل شدن به نردبان ترقی خان ها و ارباب های دیروزی . اگر خان ها دیروز در روستا ها بر زنان و دختران عشیره های کرد به عنوان رعیت به آنها تسلط داشتند امروز به نام آزادی کرد و در اردوگاه ها به آنان تجاوز می کنند.
وضع برای پسران شاید بدتر از دختران عضو گروه های تروریستی کرد باشد، چرا که دختران عضو این تشکیلات های مخوف تبدیل به منجی مالی تشکیلات های خود شده و با تشکیل باند های فساد و قاچاق فحشا و خود فروشی های سازماندهی شده در سواحل تفریحی کشورهای مختلف به منابع بسیار غنی مالی تشکیلات های کرد بدل می شوند ولی پسری که فرزند دهم ، یازدهم پدر است و پدر را توان رساندن روزی رسانیش نیست راه اردوگاه های تروریستی را پیش می گیرد. چند جلسه آموزشی و تعدادی جزوات از رهبر آپو برای این انسان بی سواد و امل کافی است از وی عنصری سازد که کورکورانه انسان های بی گناه را بکشد و یا برای ثروتمند شدن رهبران تروریستی خود به عنوان حلقه زنجیر باند تجارت مواد مخدر در یکی از زندان ها عمر سپری کند.
همین انسان های مسخ شده ، ایدئولوژیک و عقلانیت باخته ای که از کودکی اسلحه به دستش می دهند باید و می بایدی می شود بر هوشیاری ملت آذربایجان در دفاع از بودن خویش چرا که نه با منطق و دیالوگ بلکه با اسلحه ای که انسانی را به استثمار کشانده مواجه است و حتی به کودک خود نیز رحم نمی کند.
استفاده ابزاری تروریسم کرد از مسئله حقوق بشر
غرب آذربایجان و معضل زندانیان سیاسی کرد
اؤزگور نبی
مقدمه
شکنجه و اعدام انسان ها با هر وابستگی فکری و طبقاتی امری مذموم و به دور از شان و کرامت انسانی است. در عصر جدیده با تحولاتی که در مناسبات اجتماعی و انسانی صورت پذیرفته رعایت قانون و حقوق بشر، احترام به حقوق شهروندی ، دوری از خشونت ، دیالوگ، تبدیل به مبانی اجتماعی گردیده است. دولت های ممالک توسعه یافته اروپایی در ایجاد روابط با کشور های در حال توسعه ویا عقب مانده برای جلب نظر افکار عمومی کشور خود بحث حقوق بشر را در معادلات کلان اقتصادی و سیاسی جای می دهند. سران کشورهای در حال توسعه نیز به خاطر گسترش ارتباطات جهانی و رشد فعالیت های حقوق بشری درجهان وضع رعایت حقوق بشر در کشورشان را بصورت نسبی بهبود داده اند.
پارامتر های موجود در میثاق های بین المللی و نگرش جدید به مسئله حقوق بشر و رعایت حقوق شهروندی باعث گریده که اسامی ناقضان حقوق بشر و قربانیان نقض حقوق بشر در کشور های مختلف شناسایی و معرفی و تبدیل به سندی مهم در جهان شود. این اسناد به مرور زمان در مراودات بین الملی دخالت داده شده و به تابلوی حقانیت و یا محکومیت افراد و یا جمع ها بدل می شوند.
علیرغم رشد مثبت مسئله حقوق بشر در جهان، متاسفانه گاها شاهد آن هستیم که مسئله حقوق بشر از سوی گروه های فعال و دولت های مقتدر تبدیل به ابزار تحریف ، سرکوب، تصفیه فرهنگی سایرین می شود.
گروه های کرد فعال در مسئله حقوق بشر از جمله گروه هایی در جهان هستند که به علت دارا بودن تشکیلات های سیاسی قوی و قدیمی و حمایت های بی دریغ لابی ارمنی، روس و اروپایی از آن ها جایگاه برجسته ای در جهان خصوصا در سطح اروپا پیدا کرده اند. کوچکترین نقض حقوق شهروندی فعالین کارگری،دانشجویی، روزنامه نگاری و... کرد ها با تلاش گروه های حقوق بشری کرد با انعکاس گسترده ای روبرو می شود. در 30 سال گذشته بیانیه ها و اسناد منتشره گروه های حقوق بشری کرد به عنوان سند رسمی مورد قبول قرار گرفته و سیاسیون کرد از این اسناد به نحو احس استفاده ابزاری کرده اند و حتی در بسیاری موارد رهبران سیاسی و نظامی گروه های تروریستی کرد که با توسل به شیوه های وحشتناک تروریستی مشغول نبرد هستند عملکرد های غیر دمکراتیک و ضد بشری خود را در پس پرده اسناد حقوق بشر کتمان کرده اند.
یکی از این موارد که سال های متمادی با ملعبه قرار دادن مسئله نقض حقوق ملت کرد در ایران از دید ناظران پنهان نگه داشته شده، مسئله ادعا های ارضی و سند سازی گروه های تروریستی کرد بر غرب آذربایجان و اعمال تروریستی آن ها در این منطقه آذربایجان است. گروه های حقوق بشر کرد در داخل ایران در اروپا و آمریکا در طول مدت فعالیت های شان با تحریف و سانسور حوادث و بدون ذکر علل به وجود آمدن وقایع گزارش شده با سئو استفاده از آمار های کذایی تلاش نموده اند که غرب آذربایجان را کردستان و مردم ساکن آن را با اکثریت کرد قلمداد کرده و حوادث اتفاق افتاده در غرب آذربایجان را سرکوب ملت کرد معرفی نمایند. یکی از شیوه های این تبلیغ منفی انتشار آمار های کذایی اعدامین و زندانیان کرد در زندان مرکزی اورمیه و ارجاع آن به مجامع بین الملی می باشد. با کمال تاسف در سال های گذشته به دلیل غفلت فعالین تورک آذربایجانی این شگرد و پروژه گروه های حقوق بشر کرد توانسته است که بصورت نسبی تاثیر خود ر ( با کمی گردش در موتور جستجوگر اینترنتی گوگل - ویکی پدیا می توان به گوشه های از این موفقیت پی برد) نشان دهد. البته لازم است خاطر نشان شود که در موفقیت گروه های حقوق بشر کرد خود سیاسیون تورک گرفتار در تار های عنکبوتی ایدولوژیکی ( هواداران تورک گروه های سیاسی سراسر ایران که سال ها قبل هم دوش با همین مدافعان امروزی حقوق بشر در پایگاه های نظامی گروه های تروریستی کرد مشغول انجام عملیات های تروریستی بودند ) سهیم هستند. این سیاسون تورک مقیم اروپا و آمریکا کاسه داغ تر از آش شده و در سند سازی گروه های حقوق بشر کرد بر علیه ملت تورک غرب آذربایجان یک گام جلوتر هستند.
این مقاله تلاش دارد با نگاهی اجمالی به دلایل انتقال محکومان جرایم عادی و سیاسی کرد به زندان مرکزی اورمیه ، ماهیت پروژه کردستانیزیسیون کردن غرب آذربایجان از سوی تشکیلات های تروریستی کرد را از بابی دیگر( سئو استفاده از مسئله حقوق بشر) مورد تحلیل و کند و کاش قرار دهد. باشد که فعالین حقوق بشر آذربایجان به این مسئله مهم که می تواند در صورت کم توجهی تبدیل به معضلی برای ملت آذربایجان شود توجه وافری داشته باشند.
نگاهی به پیشینه تاریخی :
از سال ها پیش با سیر صعودی مهاجرت قبایل ایلات کرد به غرب آذربایجان مردم تورک منطقه همواره با شرارت سران قبایل و یاغیان کرد دست و پنجه نرم می کردند. شیخ عبیدالله، اسماعیل سیمیتکو، زروخان، اشو و اسکندر خان و چته های ( در فرهنگ کردی افرادی که به راهزنی مشغولند چته می گویند) که آنان از جمله یاغیانی هستند که پیشینه بسیار بدی در یاغی گری در منطقه غرب آذربایجان دارند. این یاغی ها که مامن شان عمدتا کوه های صعب العبور اطراف شهرهای غرب آذربایجان بود گاها با ماموران دولتی درگیر و گرفتار ژاندارم ها (در آن ایام در بین مردم به ماموران حکومتی ژاندارم که همان نیروهای ژاندارمری بودند اطلاق می شد) می شدند. آنها بعد از دستگیری به دلیل امنیت نسبی و تسلط قوای دولتی و مرکز استان بودن به اورمیه منتقل و بعد از طی مراحل مختلف زندانی و یا اعدام می شدند. تا انقلاب 57 ایران این گونه اعدام و زندان ها به دلایل:
1- کم تجربگی و ناپختگی گروه های سیاسی کرد
2- عدم گسترش مباحث حقوق بشری در سطح جهان
3- حمایت کشور های اروپایی و آمریکا از رژیم سابق ایران
4- ماهیت یاغی گری زندانیان و اعدام شدگان
5- عدم گسترش دستگاه های ارتباطی
از حساسیت کمی برخوردار بود. ولی با تغییر رژیم در ایران و ظهور جریان های سیاسی مخالف رژیم ایران ماهیت مسئله دگرگون شد و این دگرگونی و تبعات آن باز گریبان مردم بی دفاع غرب آذربایجان را گرفت.
انقلاب 57 ایران و تغییر تاکتیک گروه های تروریستی کرد در غرب آذربایجان:
بعد از انقلاب 57 ایران و با قدرت گرفتن حکومت اسلامی رو در رویی سیاسی گروه های مخالف حکومت جدید رفته رفته به جنگ های قهرآمیز و مسلحانه تبدیل گردید. از سال های 59 – 60 گروه های مسلح کرد نیز به رهبری حزب دمکرات کردستان در توهم ایجاد کردستان بزرگ با شعار" خودمختاری به کردان ، آزادی به ایران" غرب آذربایجان را آماج حملات خود قرار دادند. در این سال ها با عملیات گروه های تروریست کرد غرب آذربایجان تبدیل به صحنه ترور، انفجار و تصفیه های نژادی بود و شهرهای غرب آذربایجان هر روز شاهد قتل و غارت منازل و اتومبیل ها بود. این تروریست ها حتی به کاسبکاران تورکی که سالهای متمادی با دستفروشی در دهات کردنشین منطقه گذران زندگی مر کردند رحم نکرده و آنان را به قتل رساند ند.( اسامی و مشخصات تعدادی از این شهیدان تورک موجود است)
نقطه اوج اعمال تروریستی گروه های مسلح کرد که باید هم ردیف جنایت علیه بشریت نام مطرح شود، اخراج اجباری صد ها خانواده تورک از شهر های اشنو، خانا( پیرانشهر) و سویوق بولاق ( مهاباد) و کشتار بی رحمانه مردم مظلوم سولدوز( نقده) بود.
مبارزه ادعایی گروه های تروریست کرد در مبارزه انقلابی و قهر آمیز با حکومت مرکزی ایران جای خود را به تروریزیم کور و حمله علیه مردم بی دفاع تورک غرب آذربایجان داده بود. تروریست ها برای ایجاد نارضایی و نا امنی منابع اقتصادی، کشاورزی،تجارتی، تاسیسات آب و برق و راه های مواصلاتی را هدف بمب های خود قرار می دادند. متاسفانه در آن اوضاع و احوال دهشت آلود سرکوب قهر آمیز و کور گروه های مسلح کرد از سوی حکومت ایران نتایج بد تری را برای غرب آذربایجان به ارمغان آورد که بعد از گذشت چندین سال هنوز گروه های تروریستی کرد به یاد آوری مظلومانه این سرکوب ها پرداخته و با توسل به آنها تبلیغات گسترده ای را به نفع خود آغاز کرده اند.
عناصر وابسته به گروه های تروریستی کرد که در غرب آذربایجان بوسیله نیروهای پاسدار انقلاب و یا کمیته های انقلاب اسلامی دستگیر می شدند جهت بازجویی به اطلاعات سپاه پاسداران( ساختمان سابق ساواک در اورمیه) منتقل و بعد از آن به زندان مرکزی اورمیه ( جاده اورمیه – دریا) انتقال می یافتند و بعدا با حکم محاکم شرع و دادگاه های انقلاب اورمیه که همگی از وابستگان مذهبی حکومت اسلامی( خلخالی، موسوی تبریزی، جواهری، غفاری آذر و...) تشکیل می شد به اعدام می شدند. این شدت عمل حکومت ایران با انعکاس وسیع جهانی روبرو شده و وابستگان گروه های تروریستی کرد ادعا می کردند که حکومت ایران در کردستان!!! مردم و فعالین کرد را سرکوب می کند.
از سال سال 1360 تا 1367 ( حوادث خونین تصفیه زندانیان سیاسی در زندان های ایران) آمار زندانیان سیاسی اورمیه به ترتیب زیر بود:
1- حزب دمکرات کردستان که عمدتا از سایر نقاط به زندان اورمیعه منتقل شده بودند.
2- سازمان مجاهدین خلق ایران
3- حزب زحمت کشان کردستان ( کومله)
4- چریک های فدایی خلق ( اقلیت)
5- چریک های فدایی خلق ( اکثریت)
6- تعداد معدودی از افراد پیکار،حزب توده، آرمان مستعضفین، گروه فرقان ...
از همان سال ها تا به امروز شاخه های مختلف گروه های تروریستی کرد در خارج از ایران با عناوینی چون جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی کرد ستان، کمیته دفاع از خانواده های زندانیان سیاسی کردستان، کمیته های دانشجویی دفاع از حقوق بشر کردستان و کمپینک های دفاع از حقوق بشر حول سه محور اساسی:
الف: محکومیت جهانی جمهوری اسلامی در نقض حقوق بشر ملت کرد
ب : مطرح ساختن مبارزات ملی کرد ها در سطح جهان
ج : کردنشین جلوه دادن غرب آذربایجان که آرزوی دیرینه آنان است.
فعالیت های خود را آغاز کردند. این افراد به ظاهر مستقل و فعال در امر حقوق بشر که می بایست بدور از غرض ورزی های سیاسی به دفاع از ملت کرد و سایر انسان های تحت ستم می پرداختند با سئو استفاده از مسئله حقوق بشر ، بصورت هدفمند و مغرضانه آمار هایی غلط و مجهولی را از شرایط اقلیت مهاجر کرد ساکن غرب آذربایجان ارائه داده و تلاش نمودند که غرب آذربایجان را متعلق به کرد ها معرفی نمایند.
اوضاع کنونی:
با گسترش حوزه فعالیت گروه تروریستیPKK و ظهور گروه های تروریستی PJAK - HPG بار دیگر مناطق غرب آذربایجان را با پدیده جدیدی از تروریسم روبرو ساخت. تغییر رویکرد گروه های تروریستی کرد از سوسیالیسم انقلابی به ناسیونالیسم افراطی کردی ( کورد میللیت چیلیکی) باعث آن شد که توهم ایجاد کردستان بزرگ در اذهان این گروه ها جدی تر شده و تمرکز تبلیغی گروه های تروریستی کرد به غرب آذربایجان بیشتر شود. وابستگان این گروه های تروریستی با بهره گیری از مسئله نقض حقوق بشر در ایران تلاش جدی خود را برای برجسته کردن آمار زندانیان سیاسی ، تعداد اعدام و کشته شدگانشان در در گیری های نظامی( البته لازم است اشاره شود بعضا در این آمار های کذایی اسامی کردهایی نیز که به جرم مواد مخدر، فحشا، مشروبات الکلی، تجارت اسلحه ، ربا، قتل ، راهزنی مسلحانه و... افزوده می شود) آغاز نمودند تا ادعاهای واهی خود بر غرب آذربایجان را موجه تر جلوه می دهند. این وابستگان گروه های تروریستی کرد حتی در مواردی مجرمان جرایم عادی و جنایتکاران را نیز به لیست زندانیان سیاسی کرد افزوده و از آن بهره برداری سیاسی کرده اند.
بر حسب آخرین آمار و تحقیقات انجام گرفته قریب به 80 نفر در بند سیاسی زندان مرکزی اورمیه محبوس می باشند. از این تعداد 1 نفر حبس ابد ( عضو سابق سازمان مجاهدین خلق)، 3 نفر فعال حرکت ملی آذربایجان ( ائلیاز یئکنلی، ائلمان نوری، هادی حمیدی) و چند نفر نیز پاکسانی و افغانی( ظاهرا این افراد در رابطه با گروه های القاعده دستگیر شده اند) می باشند. تعداد قابل توجهی از این افراد از کرد های کشور های عراق، تورکیه و سوریه می باشند که برای انجام عملیات های تروریستی وارد خاک آذربایجان شده و بعد از دستگیری به زندان مرکزی اورمیه منتقل شده اند. تعداد انگشت شماری نیز از عناصر تروریستی هستند که حین انجام عملیات های تروریستی در شهرهای ماکی، سلماس، خوی، اورمو، سولدوز، اشنو،خانا( پیرانشهر)، سردشت، بوکان، سویوق بولاغ ( مهاباد) و حتی مریوان دستگیر و به زندان مرکزی اورمیه انتقال یافته اند. در بین این محبوسین تعداد زیادی انسان بی سواد و روستایی از مهاجرین کرد به غرب آذربایجان نیزمی باشد که صرفا به جرم پناه دادن به عناصر تروریستی دستگیر شده اند و فعالین به ظاهر حقوق بشر کرد از آنان به عنوان مبارزین کرد یاد می کنند.
حال جریان های تروریستی کرد با توسل به فعالیت های تبلیغی به ظاهر حقوق بشری خود برای تئوریزه و عملی کردن نقشه کردستانسیون کردن غرب آذربایجان ، با کتمان ماهیت تروریستی این افراد که عامل کشته شدن صد ها انسان بی گناه هستند ، بدون ذکر موقعیت سیاسی و وابستگی کشوری و دلیل انتقال شان به زندان اورمیه، غرب آذربایجان را منطقی عمدتا" کرد نشین و تحت سرکوب دولت ایران قلمداد و تبلیغ می کنند.
عناصر تروریست کرد که از کشور های مختلف برای انجام عملیات تروریستی وارد خاک غرب آذربایجان شده اند بعد از دستگیری و قبل از انتقال شان به زندان مرکزی اورمیه مدتی در بازداشتگاه های نیروی انتظامی و وزارت اطلاعات به سر می برند( بسیاری از فعالین حرکت ملی آذربایجان در دوران بازداشت شان با این افراد در یک بند بوده اند) در این مواقع شبکه های به ظاهر حقوق بشری و خبرنگاری ( جمعیت دفاع از زندانیان سیاسی کردستان شرقی ، روزنامه نگارانی مانند مسعود کردپور و...) گروه های تروریستی کرد با تبلیغات وسیع ادعا می کنند که فعالین کرد در کردستان شرقی!!! هدف سرکوب قرار گرفته شکنجه و اعدام می شوند. موارد بسیاری برای افشا این مسئله موجود است. با دقت به مطالب این دو سایت براحتی می توان دریافت که چگونه خبر ها به صورت ماهرانه و هدفدار تنظیم می شود. http://www.urmiye.com/modules.php?name=News&file=article&sid=491%20-%2033k
http://www.rojhelat.se/files/farsi.php?id=1043
برای آگاهی بیشتر از عمق مسئله کافی است به نمونه خانم "آیفر سور سو" اهل کشور تورکیه و عضو سازمان تروریستیPKK که با نام مستعار "سیلان آراس" و با کسوت خبرنگاری وارد خاک غرب آذربایجان شده بود و بوسیله نیروهای دولتی ایران کشته شد و خبر صدور حکم اعدام حکمت حسن دمیر( اهل کشور تورکیه) که از فرماندهان ارشد گروه تروریستی PJAK بوده و بعد از دستگیری به زندان مرکزی اورمیه انتقال یافته است اشاره کنیم.
آن گونه که در سطور نخستین مقاله نیز اشاره کردیم شکنجه و اعدام انسان ها با هر اندیشه و مرامی به دور از شرافت انسانی می باشد و محکوم است ولی سو استفاده ابزاری از مسئله حقوق بشر بر علیه ملت دیگر و سند سازی جهت غصب اراضی دیگران نه تنها قابل قبول نیست بلکه خود نمونه بارز نقض حقوق بشر و حقوق شهروندی دیگران است . با افشا و فعالیت های علمی و منطقی در سطح جهان می توان تروریست هایی را که با نام و بهانه آزادی و مبارزه انقلابی لوله تفنگ خود را بسوی حقوق انسانی ، مدنیت و تمدن بشری ، انسانیت ، کانون های خانواده و زنان و کودکان معصوم نشانه رفته اند رسوا کرد. این موارد، حساسیت بیشتر فعالین حرکت ملی آذربایجان خصوصا فعالین حرکت ملی در غرب آذربایجان را می طلبد.
بيجار، شهر غريب آذربايجان
آيلين مهدوي – بيجار-دانشجوي مديريت دولتي
Aylin_bicar@yahoo.com
بیجار در جنوب غرب سرزمين تاريخي آذربايجان، غرب ایران واقع شده و از نظر اداري تابع استان کردستان می باشد دارای 7730 کیلومتر مربع مساحت بوده و دارای 288 روستاست که حدود 262 روستای آن قابل سکونت می باشد . از شمال شرقی به استان زنجان ، از شمال غربی به شهرستان تکاب ( دراستان آذربایجان غربی) ، از جنوب به شهرستان قروه ، از جنوب شرقی به قسمت کوچکی از استان همدان و از غرب به سنندج و دیواندره محدود است.
بیجار منطقه ای است در راستای رشتهکوههای غرب ایران و یک سوم اراضی آن کوهستانی است. جنس خاک آن از سنگهای رسوبی بویژه ترکیبات رسی و آهکی و متعلق به دگرگونیهای دوران سوم است. شهر بیجار به "بام ایران" شهرت دارد چرا که 1940 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و 770 متر از تهران و 425 متر از سنندج بلندتر است. این شهر بعد از شهر کرد بلندترین شهر ایران بوده ودر طول 47 درجه و 36 دقیقه شرقی گرینویچ و عرض شمالی 35 درج و52 دقیقه استوا قرار دارد .
مردم بيجار گروس در جريان انقلاب مشروطه بر خلاف شهرهاي همسايه غربي با 300 سوار به ياري و كمك ((ستارخان)) و ديگر دليران مشروطه آذربايجان شتافتند. بيجار گروس در 1325 شمسي همزمان با شكست ((فرقه دموكرات آذربايجان)) و تشديد فشارهاي حكومت پهلوي به مردم آذربايجان و شدت يافتن اعمال استعماري بر عليه آذربايجان، از استان چهارم (آذربايجان) منفك گرديده و به استان همدان واگذار گرديد و نهايتا در 1337 با تشكيل استان كردستان بيجار گروس به اين استان ضميمه شد و اين درحاليست كه با بررسي تاريخي مشخص ميگردد كه اين منطقه همواره جزو ايالت و منطقه آذربايجان بوده و هميشه از ناحيه غرب مورد حمله و غارتگري و چپاول قرار ميگرفته است. بيجار گروس همينك وسيعترين و پرآب ترين منطقه استان كردستان ميباشد و به انبار غله ايران نيز مشهور است.
بعد از تشكيل استان كردستان كه كوه ((چنگ الماس)) حد و مرز آذربايجان و كردستان تعيين شد، شاعر تورك زبان بيجار ترانه ايي ناشي از حسرت جدايي از سرزمين مادري ميسرايد كه اكنون نيز زنان منطقه هنگام تنهايي و هنگام قالي بافي اين ترانه را زمزمه ميكنند:
چنگ الماسين يئلي اسدي
آجي سي دوغرادي كسدي
حاجامات آلمايين بسدي
قان آپاردي حالدان مني
ايراق سالدي ائلدن مني
درباره وجه تسمیه آن نیز آمده است ناصرالدین شاه با امیرنظام گروسى شبى در گروس (ناحيه ايي از بيجار) به سر مى برد و مطالبى داشت كه مى خواست تا صبح توسط جارچى پخش شود اما صبح روز بعد همه مردم از آن مطلب، آگاه بودند. از این رو آن شهر را بیجار مى گویند. شاه اسماعیل صفوی هنگام لشکر کشی به غرب ایران از این منطقه عبور کرده و نیز سپاهیان چنگیز از آن گذشته اند و اثاری به نام چنگیز قلعه در بالای کوهی به همین نام در 5 کیلومتری شهر حکایت از این موضوع دارد. به دلیل شایستگی زنان این منطقه ، در زمان ناصرالدین شاه قاجار ، خزانه دارحکومت فردی به نام "زبیده خانم گروسی " از اهالی حلوایی بیجار به عنوان همسر شاه و خزانه دار دربار بر گزیده شد و در حکومت وقت نفوذ زیادی پیدا کرد
دیرینگی تاریخی این منطقه به هزاره سوم قبل از میلاد مسیح می رسد و موید این فرض " دژ سترک " یا قلعه " قمچقای " است که در عهد مادها ، پارتها و ساسانیان به عنوان پایگاه استراتژیک از آن استفاده می شده است.
ادامه مطلب
تك سوچوم تورك اولماقدير
كركوكلو شمس الدين كوزه جي
گئجهم گوندوزوم آجی
وطن باشیمین تاجی
دردیمین یوخ عیلاجی
تک سوچوم تورک اولماقدیر
اؤزگورلوگه قاتیلدیم
زیندانلارا آتیلدیم
کؤله کیمی ساتیلدیم
تک سوچوم تورک اولماقدیر
باغلادیلار قولومو
غیب ائتدیم ساغ سولومو
بکلهمهیین یولومو
تک سوچوم تورک اولماقدیر
گورگور سسیم دویولدو
قارا گؤزوم اویولدو
دریم بئله سویولدو
تک سوچوم تورک اولماقدیر
ادامه مطلب
محل اسکان ترکها در عراق
جمعیت (جغرافیای) ترکهای عراق ، ازمرز جمهوری ترکیه با عراق از حدود مرزی حکاری و سیرت شروع میشود.
در شمال شرقی شهر موصل ،( نقطه شمالی منطقه مسکونی ترکهای عراق ) شهر تلافر در بزرگترین استان عراق واقع شده است .
شهر تلافر یک شهر ترک بوده وجمعیت بالغ بر یک میلیون نفر راشامل میشود. خط جغرافیایی که از تلافر شروع شده و با در بر گرفتن موصل به سمت غرب و جنوب ادامه پیدا کرده و دیگر شهر ترک یعنی منطقه اربیل را نیز داخل این خط جا داده است. در جنوب اربیل شهرستان آلتین کپری و در امتداد جنوبی با فاصله ای مساوی بزرگترین شهر ترکهای عراق ، کرکوک واقع شده که این شهر در عین حال مرکز ترک عراق شمرده میشود . در اطراف شهر کرکوک مناطق مسکونی ترک نشین زیادی وجود دارد .وقتی به سمت جنوب کرکوک حرکت میکنیم ، از مناطق مسکونی ترکها، شهرستانهای بزرگ و مهمی مانند داکوک ( تاووک )، توزحورماتو، تازه حورماتو، کیفری و روستاهای بایات راکه از صدها روستا تشکیل یافته را خواهیم دید .
همچنین وقتی از شمال به سمت جنوب حرکت کنیم با چنین روستاهایی مدام برخوردمیکنیم .
در این خط جغرافیایی ، مناطق مسکونی که اکثریت ترک نشین هستند متشکل از تعداد زیادی بخش و صدها روستا تا 120 کیلو متری غرب بغداد ، وتا بخشهای دیگری بنام بیدار و مندلی کشانده شده است .
در دوران امپراتوری عثمانی ( تا سال 1918 ) استان موصل و کرکوک ،بصورت
متصرفات مستقل اداره میشد . شهرستان اربیل به کرکوک و شهرستان هانکین نیز به بغداد وابسته وهریک مرکز فرماندهی نیروی زمینی بود . تا به امروز با عوض کردن شکل اداری مناطق مسکونی ترکهای عراق از سوی حکومت های بر سر کار آمده در عراق ، سعی بر خراب کردن شکل جغرافیایی منطقه داشته اند . تا سال 1957 ترکمن ها در استانهای کرکوک ، اربیل وموصل و شهرستان دیالا اسکان داشتند . در بغداد نیز حدودا جمعییتی مساوی با جمعیت شهرستان اربیل در حال زندگی بودند . بعد از سال 1976 ساختار اداری عراق عوض شد و استانهای جدیدی بوجود آمد ، تعداد استانها به 18 عدد رسید . این تعویضات صرفا بخاطر از هم پاشیدن مناطقی که ترک نشین ها در اکثریت بودند انجام شد .
دراین میان همانگونه که قبلا مشخص شده بود ،نام شهر اصلی ترکمن های عراق را از کرکوک به التمیم تغییر دادند . در اصل نام کرکوک از دوران قبل از میلاد مسیح بعنوان نام این مناطق مسکونی ، استعمال میشد که بعدها این اسم بر اثر گذشت زمان و بنا برتغییری که بخاطر لهجه و طرز تلفظ ساکنان این مناطق صورت گرفته بود ، بحالت امروزی در آمده ، این اسم در اثر گذشت زمان بصورت سمبلی برای ترکمن های عراق درآمد که بدین دلیل حکومت بغداد این اسم را عوض کرده بود . صدها روستای وابسته به استان کرکوک را به همراه اراضی زیر کشتشان ، از استان کرکوک جدا کرده و جزو مناطق استان دیگری اعلام کردند که با این عمل تعداد جمعیت استان کرکوک را کم کردند و همچنین با اضافه کردن روستاها و بخش های ترک به دیگر استانها ، استانهای ترک را بصورت اقلیت در آوردند . و نیز درراستای سیاست عربیزاسیون در کرکوک ودیگر شهرها و مناطق ترک نشین با کوچ دادن عرب های بدوی به این مناطق ، بالاخص در کرکوک با اعمال این سیاست سعی بر آن دارند که از اکثریت جمعیت ترک کاسته وآنها را در اقلیت نشان دهند ...
ادامه مطلب

آمرلی فاجعه سی مناسبتیله
هجران قاضی اوغلو
وطني قان قابالميش هر گون شهيدلر ياسي
انا بابا يا بير دول قادينين واويلاسي
باجي قارداش قومشو دوست , يتيملر اغلاماسي
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
چوق اوجاق سوندوره¬جك دولاشاجاق هر جانا
وطني باشتان باشا الينده¬ن سالان هيئت !
چوق سؤزلري بيراقين يانييور وطن, مللت !
بابانيزجين گونده¬رين آزيندان بير گون رحمت!
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
مللته خدمت ايچين آند ايچتينيز قرآنا
وطني قان قابلاميش هر گون شهيدلر ياسي
انا بابا يا بير دول قادينين واويلاسي
هم يتیملر هم باجي قارداشلار اغلاماسي
فتنه¬يي سؤندورون يا اولاشاجاق هر يانا
چوق اوجاق سؤندوره¬جك دولاشاجاق هر جانا
يئتمه زمي بو قادار دول يئتمه¬زمي بونجا يتيم؟
بو قاني دوروتمايا وطندا يوقمو حكيم؟
بونا تانري قاتيندا كيم جواب ويره¬جك كيم ؟
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
بوغضبي سارمايا كيم كله¬جك ايمانا ؟
هر حرفين نقطه¬سيني قوياليم يئته¬ر ارتيق
اولماسين يارينيميز بو گونده¬ن بته¬ر ارتيق
جان گيدير قان قالاجاق ده¬مه¬يين بيته¬ر ارتيق
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
بير يانسين يوره¬گينيز آله¬وله¬نميش وطنا
بونلار يئني عراقين هر گونكو عاشوراسي
بونلار ييني عراقين ان مدهش منظراسي
بونون, بيرليكته¬ن باشقا هيج بولونماز چاراسي
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
صون پيشمانليق أل ويرمه¬ز نه بنا نه ده سنا
بو هر داغلي كيمسه¬نين هر حر انسانين سه¬سي
ده¬ردي مللت چكييور قيره¬جك ده قفصي
بو, ادامي يئرينه قويمامانين خطاسي
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
حر اولون حر چاليشين قيمت ويرين انسانا
سيزلره سه¬سلر وئرديك تهلكه¬يه دايانديق
مينلر اوسته يورودوك آل قانلارا بويانديق
اما بو گون اغالار او اويقودان اويانديق
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
لعنت گلسين بيرده سه¬س كيم ويره¬ر¬سه شيطانا
نه سُنّي نه شيعه¬سي بسله¬نميشيغ بير يئرده !!
بير ياستيغا باش قويموش بو ايكيسي چوق ائوده
پايلاشتيغ آغ قارايي دوزدوغ غمه هر ده¬رده
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
لعنت كلسين بو شرّي هر كيمسه اويادانا
مللتين وكيلله¬ري انجاق دنيا وايیندا
هر بيري ده اوينويور بير دولت¬ين نايي¬ندا
سانكي دا پارماغلاري فتنه فساد يايي¬ندا
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
لعنت اولسون بونلاري بويله قابا قويانا
آمرلي فاجعه¬سي امتحاندير قارداشلار!!
دولت دقت أيله¬سين بوردان باشلار باريشلار!!
بو اوغوز قالاسيدير بوردان سؤنه¬ر آتاشلار!!
فتنه¬يي سوندورون يا اولاشاجاق هر يانا
باتماسين بيرده توركمان قارايا, قيزيل قانا
قایناق:http://hbayat.azerblog.com/?p=245
گورگور بابا٬ حئيدر بابا آغلادي
شهرييار´ين ياراسيني باغلادي
داشا دؤنه ن اوره كلري داغلادي
قان قارداشي٬ قان قوسوروق٬ قان٬ بابا!
* * * * * *
دوستو آتدى٬ دوشمانلارى قاييردى
سانكى خوش گونلرى بيربير ساييردى
ماراق ائتمه٬ گنه بيزيك دورانلار
فلك اوچون درتلى تورو هؤره نلر
(عبدوللطيف بندراوغلو)
كركوك´ون گونئي باتي تپه لرينين قوينوندا٬ نفت ياتاقلارينين لاپ اورتاسيندا يئرله شه ن٬ بئشيك تكين سالينان باباگورگور٬ اولولوغو٬ اودونون گؤركه مي٬ باغريندان قوپان و بيربيري آرديندا يوكسه له ن قيغيلجيملاري ايله اونلودورּ اينسانليق اؤته يي (تاريخي) بويونجا وارليغيندان سؤز ائديله ن بو اود٬ سويوق يئللردن٬ قاردان قيشدان٬ ياغيش و بوراندان ائتكيله نمه زلييي ايله بيلينيرּبو اؤزه لليكلري ايله ده بؤلگه خالقينجا٬ اود و قايناغي٬ سيرادان قارشيلانماييب قوتسانميشديرּ بو گؤركه ملي اود كوتله سي ياناركن آلوولارينين چيخارديغي "گورگور" (١) سسي اوچون٬ توركمانلار (عراقدا ياشايان آزربايجان تورك ديياسپوراسي) بو اودون آدينا "گورگوربابا" دئميشلرּ بير سؤيله نجه يه گؤره٬ چنگيزخان دا بو اودون قارشيسيندا ديز چؤكوب ياخاري (دوعا) ائتميشديرּּּּּ
١- تورك ديلينده گورگور سؤزجويو٬ شلاله (قوبا)٬ آلوو (خاچماز)٬ قورقور ايسه سو ايچيله ن دمير قاب (قاخ) و اووال بيچيملى دمير قوتو (شرور) آنلاملارينداديرּ
مهران بهاري
ادامه مطلب
تصفیه نژادی مردم ترکمن کرکوک
کرکوک باید نماد صلح و آسایش و برابری در منطقه باشد. هیچ گروهی نمی تواند و نباید این شهر را ملک اختصاصی خود قلمداد کند. چرا که اگر قرار بر ارجحیت واقعیات تاریخی باشد، ترکمنها باید مدعی این شهر باشند و دیگر اقوام این شهر را باید ترک کنند. ولی اکنون که مردم ترکمن، با سعه صدر و تحمل خود، حضور دیگر اقوام را نیز پذیرا شده اند چگونه گروهی به خود اجازه می دهد کرکوک را از آن خود بداند؟
وضعیت کنونی کرکوک باید زنگ خطری برای کشورهای منطقه بویژه ترکیه باشد. این کشور نزدیکترین کشور به کرکوک است. بزرگترین و قدرتمندترین کشور ترک زبان جهان به حساب می آید و از نزدیک شاهد درد و رنج مردم ترکمن است.
از سوی دیگر، تصفیه نژادی کرکوک زنگ خطری بسیار جدی برای تمامیت ارضی ترکیه نیز به شمار می رود. ترکیه باید در این قضیه با قاطعیت وارد شود. هیچ اغماضی از این کشور قابل قبول نیست. چرا که در این صورت سیاستمداران کنونی نفرین نسلهای آینده را به دوش خواهند کشید و آیندگان، آنها را نخواهند بخشید. متأسفانه، قضیه ورود به اتحادیه اروپا یا عدم خشنودی ایالات متحده از اقدامات حمایتی ترکیه از ترکمنها، آلت دست خوبی برای تجزیه طلبان عراق شده است به طوری که آنها پایشان را از گلیم خود درازتر کرده اند و حتی چشم به خاک ترکیه دوخته اند و ترکیه را به دخالت در امور داخلی آن کشور تهدید کرده اند.
نمی توان با کسی که در پی غصب خاک و موطن توست و در پی بیرون راندن برادر تو از خانه و کاشانه؛ دست دوستی داد. نمی توان از صلح و دوستی حرف زد وقتی که طرف مقابل، خنجر را به سوی قلب تو نشانه می گیرد. نمی توان برای رضایت این کشور یا آن کشور از تمامیت ارضی و حقوق خود چشم پوشید.
حفظ وطن خط قرمز هرکشور و هر ملتی است. در این باره، سهل انگاری و ساده اندیشی قابل قبول نیست. آنها که امروز به خاک کرکوک و به وطن ترکمنها چشم دوخته اند، فرداروز قطعا به دنبال تصاحب جایی دیگرهم خواهند بود.
کرکوک ، موصل ، تلافر ترک هستند و ترک خواهند ماند .
سکوت امروز، خیانت به نسل آینده است. سکوت امروز، به معنای چشم پوشیدن از حقوق آیندگان است. کرکوک اکنون به مثابه شرف و ناموس ترکمنهاست. بسیاری از دلاورمردان ترکمن برای حفظ هویت آن از جان خود گذشته اند و با خون خود ترکمن نشین بودن کرکوک را بر صفحه روزگار نوشته اند. اکنون وظیفه تمام ترکمنها و ترکهای جهان و تمام کشورهای ترک زبان اعم از ترکمنستان، ترکیه، آذربایجان و... است که به پا خیزند و از حق ترک ها دفاع کنند. وظیفه همه ترکهاست که به پا خیزند و توطئه ها را خنثی کنند. درد برادر را تنها برادر می داند. ترک غیر از ترک، دوستی ندارد و حق ما را کسی جز خودمان نمی تواند به دست بگیرد.
قايناق: www.kerkuk.net
كركوك زنگ خطر آذربايجان
بابک اوغلو
آنچه از بولتونهاي خبري برميآيد اين است كه كردهاي عراق درصدد آن هستند كه به اصطلاح انتخاباتي را در شمال عراق به مركزيت كركوك برگزار نموده و منطقه خودمختار يا جمهوري مستقل كردستان را اعلام نمايند .
لازم به توضيح است كه اكراد قبل از اجراي اين برنامه شوم خود ، تركها و اعراب ساكن كركوك را طي ساليان قبل (دوره زماني بعد از شكست صدام در جريان حمله به كويت و شكست متعاقب آن تا زمان حمله آمريكا در سال 2003) با توسل به زور و ارعاب از منطقه بيرون راندهاند و با اين ادعا كه در زمان صدام بسياري از اكراد از شمال عراق و مخصوصا كركوك مجبور به كوچ اجباري شدهبودهاند ، هم اينك دهها هزار كرد را به كركوك آوردهاند تا در آن انتخابات كذائي شركت كنند . نكته جالب اين است كه كردهائي كه براي انتخابات كركوك تحت عنوان كركوكيان كوچانده شده و آوردهشدهاند هيچ خانه و كاشانهاي كه لااقل ادعائي در مورد آن داشته باشند ندارند (كه صد البته هيچگاه نداشتهاند)و در چادرهايي در حومه كركوك مستقر شدهاند كه تصاوير آن در شبكههاي تلويزيوني نمايش داده شده است .
موضوع اصلي و بعبارت بهتر دل نگراني راقم سطور نتيجه از قبل معلوم شده آن انتخابات كذايي كركوك و در واقع تاثير غير مستقيم آن بر آذربايجان ايران است . طي سال 2006 ميلادي 3 قطعنامه توسط شوراي امنيت سازمان ملل متحد بر عليه ايران در موضوع پرونده اتمي صادر شده و در حال حاضر تحت سازمان ملل متحدقرار گرفته است. بر اساس استراتژي جديد كاخ سفيد 20 هزار سرباز ديگر وارد عراق خواهند شد و واحدهاي دفاع ضد موشكي پاتريوت نيز در عراق مستقر خواهند گرديد و دو ناو هواپيما بر يو اس اس آيزنهاور و جان سي استينز در خليج فارس مستقر گرديدهاند .
اگر به گزينههاي بالا دستگيري افراد وابسته به ايران در اربيل را اضافه كنيم و برگزاري كنفرانس هولوكاست در تهران و ديگر ماجراجوئي هاي احمدينژاد را مد نظر قرار دهيم ، ميتوان گفت كه احتمال وقوع حملات ايالات متحده يا اسرائيل عليه ايران روز به روز فزونتر ميشود . به نظر ميرسد در صورت حملات نظامي و سقوط حكومت مركزي تهران يا تضعيف كامل آن ، كردهاي ساكن شهرهاي آذربايجان با همكاري كردهاي عراق و حتي تركيه به مردمان ترك اين شهرها اعلام جنگ كرده و به پاكسازي نژادي دست خواهند زد و اگر شرايط بر همين منوال فعلي باشد به اين مهم نائل خواهند آمد چرا كه اكثريت قاطع ملت آذربايجان فاقد تجهيزات و تجربه جنگي ميباشند (برخلاف كردها) و اكراد بدين طريق به ادعاهاي دروغين خود مبني بر كردنشين بودن شهرهاي آذربايجان در آن شرايط مناسب جامه عمل خواهند پوشانيد . كافي است تا نگاهي به جرايد كردزبان كشور بياندازيم تا شدت و جديت كردها را براي اشغال شهرهاي آذربايجان مشاهده كنيم آنجا كه ماكو ، خوي ، سلماس ، اروميه ، سولدوز(نقده) ، قوشاچاي (مياندوآب) ، سائينقالا (شاهين دژ) و .... را كردنشين معرفي و پيشنهاد تاسيس استان مكريان را ميدهند ؟!!!
اما راه حل چيست ؟ چه بايد كرد ؟ چندين راه حل براي اين بحران به ذهن خطور ميكند :
الف ) اولين راه حل اين است كه ملت آذربايجان دل در گرو حمايت فرزندان خويش در ارتش و حتي سپاه و بسيج آذربايجان در جلوگيري از تجاوزات اكراد داشته باشد . اما به نظر ميرسد در صورت وقوع حملات آمريكا كليه توانائيهاي ارتش و سپاه به لحاظ تجهيزات نظامي متحمل ضربات سختي خواهند شد و به فرض اراده نيروهاي ارتش و سپاه آذربايجان براي جلوگيري از تجاوز فيالنفسه كاري از پيش نخواهند برد .
ب ) دومين راه حل اين است كه ملت آذربايجان منتظر دخالت ارتش تركيه باشند تا نيروهاي ارتش تركيه مانع از تجاوزات كردها به شهرهاي آذربايجان شوند اما اين گزينه نيز محتمل بنظر نميرسد چرا كه اگر قرار بر اقدامي بود بايستي آن را در شمال عراق مشاهده ميكرديم و كار بدينجا نميرسيد . چرا كه بيشترين ادعاي تاريخي تركيه بر شمال عراق استوار است . اظهر منالشمس است كه ايالات متحده كه هم اينك با سكوت خود چراق سبز لازم را به كردها ميدهد تا انتخابات كذائي را برگزار نمايند و در مقابل اعتراضات تركيه ، مسئله كركوك را مسئلهاي داخلي ناميده و از پاكسازي نژادي كركوك توسط اكراد ( به علت همكاري كردها با ايالت متحده در جنگ عليه صدام ) چشم فرو ميبندد در صورت تمايل تركيه براي دخالت در آذربايجان ، ايالات متحده اشغالگري اكراد را نيز مسئله داخلي ايران خواهد ناميد و تركيه تحت فشارهاي ايالات متحده قرار گرفته و مخصوصا كه اتحاديه اروپا به احتمال زياد از دخالت صرفنظر خواهد كرد . از طرفي به تركيه تحت رهبري اردوغان ها و اربكانها كه حتي از اعدام عبدالله اوجالان سركرده گروه تروريستي پ ك ك كه دستش به خون بيش از 30 هزار نفر از مردم تركيه آغشته است عاجز مانده و سراپا گوش به خواستههاي اتحاديه اروپا دارد نميتوان اعتماد كرد .
ج) سومين راه حل كه به نظر راقم سطور اصليترين و كارآمدترين روش اقدام ملت آذربايجان براي دفاع از شرف و ناموس ملي خويش است ، آن است كه ملت آذربايجان خود به فكر خويش بوده و آمادگي كامل براي برخورد با هر احتمالي را داشته باشد . با توجه به اينكه تركها در آذربايجان اكثريت قاطع را تشكيل ميدهند اگر ملت ترك آذربايجان آمادگي دفاع از خود را داشته باشد اقدام كردهاي برخي شهرهاي آذربايجان حتي به رغم حمايت كردهاي عراق و تركيه به سرانجامي نخواهد رسيد وشكست سنگيني بر كردها وارد خواهد شد و در واقع ميتوان گفت حتمي بودن شكست ، آنها را از حمله بازخواهد داشت اما اگر همچنان كه گذشت ملت آذربايجان آينده خود و فرزندانشان را به اما و اگرها سپرده و بجاي اقدام براي دفاع از شرف و ناموس سرزمين نياكان خود ، دفاع از خود را احاله به شرط محال نمايند هزاران هزار صاحب براي مال بي صاحب خاك آذربايجان پيدا خواهد شد و اگر كردها نيز به هردليل دندان طمع خويش را از خاك آذربايجان بكشند نبايد تعجب كنيم كه اشغالگران آن سوي ارس ( ارمنيها) اين سوي ارس را نيز اشغال كرده و به رؤياي ارمنستان بزرگ جامه عمل پوشانند . شايان ذكر است كه راهكار سوم ( آمادگي ملت آذربايجان ) طبيعتا ميتواند بصورت تلفيقي با راهكار اول ( دفاع نيروهاي وطنپرست ارتشي و سپاهي آذربايجان از سرزمين مادري ) و راهكار دوم ( ورود ارتش تركيه ) همراه باشد ، اما پر واضح است كه اگر ملت فرار را بر قرار ترجيح دهند اقدام نيروهاي ارتش و سپاه آذربايجاني نيز نميتواند كاري از پيش برده و به طريق اولي نيز دخالت ارتش تركيه مالا بي معني خواهد شد .
منحيث المجموع شايد بتوان گفت كه اوضاع منطقه به راه رفتن روي طناب بند بازان ميماند كه اگر هر بازيگري اندكي سهلانگاري كند به پائين خواهد افتاد با اين فرق كه در زير طناب بندبازي فعلي ديگر توري براي جلوگيري از صدمه وارده وجود نداشته و آنچه وجود دارد همانا زباله داني تاريخ است و در صورت هرگونه سهلانگاري سرنوشت تركها و اعراب شمال عراق و كركوك در انتظار يكايك ملت ترك آذربايجان است .
الله اعلم
قایناق:www.dialog.mihanblog.com
تحلیلی بر تحولات احتمالی در آینده سیاسی ایران و دکترین تروریسم کورد
اؤزگور نبی
بحث حاضر نگاهی اجمالی بر دکترین تروریسم کورد برای تسلط بر اراضی غرب آذربایجان در صورت حمله احتمالی آمریکا و توانای های بالقوه و بالفعل مردم تورک غرب آذربایجان و فعالین حرکت ملی جهت مقابله با این استراتژی است.
با سرعت گرفتن معادلات جهانی و تمهیدات سیاسی، اقتصادی و نظامی قدرت های بزرگ جهان برای مقابله با برنامه اتمی و احیا" تغییر حکومت در ایران، اکثر گروه های سیاسی و اپوزیسیون حکومت اسلامی ایران سعی در آن دارند که خود را بعنوان آلتر ناتیو جایگزین جمهوری اسلامی مطرح سازند. شورای مقاومت ملی ایران( سازمان مجاهدین خلق)، گروه های سلطنت طلب اقمار فرزند شاه مخلوع ایران، گروه های مشروطیت خواه و جمهوری خواه درخارج و نهضت آزادی ، جبهه ملی ایران در داخل از جمله جریان هایی هستند که بر فعالیت های خود افزوده اند. اما به نظر می رسد اپوزیسیون خارجی و داخلی جمهوری اسلامی به سه دلیل عمده:
۱- عدم وجود مقبولیت مردمی.
۲- عدم دارا بودن ابزار های لازم جهت بسیج عمومی مردم در صورت لزوم.
۳- شرایط قومی و موزائیکی ایران و اقبال روز افزون جریان های ملی و قومی غیر فارس در ایران.
۴- نقش ملیت ها وقومیت ها در تغییر شرایط سیاسی و نظامی و ثبیت امنیت.
اقبال کمتری را در جلب نظر رهبران و تئوریسین های سیاسی و نظامی قدرت های اروپایی و خصوصا" آمریکا را دارند. مسئولان سیاسی در وزارت امورخارجه ( حامیان سیاست مماشات و ارتباط با ایران) و مسئولان نظامی در پنتاگون( حامیان سرنگونی و اقدام نظامی) و رهبران آمریکا در کاخ سفید ، بعد از پیروزی رفرومیست های اسلامی ایران( خاتمی و اصلاح طلبان و جنبش دانشجویی) امیدوار بودند که تغییراتی در سیاست های حکومت اسالامی ایران پدید آید و همزمان سرمایه گذاری های سیاسی و مالی کلانی را بر روی برخی جریان های روشنفکری و سیاسی اپوزیسیون خارجی کرده بودند. ولی با عدم کار آیی این دو طیف به خوبی دریافتند که علیرغم فشارهای روز افزون اقتصادی، انسداد سیاسی و اجتماعی اعمال شده از سوی حکومت اسلامی بر روی مردم، این جریان ها و گروه های رفرومیست ،روشنفکری وسیاسی توان تغییر شرایط را ندارند.
اما شرایط قومی و موزائیکی ایران و اقبال روز افزون جریان های ملی وقومی غیر فارس در ایران شرایط جدیدی را در عرصه سیاسی ایران به وجود آورد. این شرایط با جدی تر شدن فعالیت های احزاب سیاسی عرب،بلوچ،ترکمن و کرد قوت بیشتری به خود گرفت و در خرداد 1385 با وقایع آذربایجان( اعتراضات ملی در بیش از 20 شهر آذربایجان) برخورد جهانی و بین الملی با ایران دچار دگرگونی های عمیقی شد که حتی فعالیت دیگر ائتنیک های ملی و قومی در ایران را نیز تحت شعاع خود قرار داد.
اروپایی ها و آمریکا یی ها که در کشور های اتحاد جماهیر شوروی سابق، یوگسلاوی سابق الخصوص بعد از حوادث افغانستان و عراق به اهمیت و تاثیر ائتنیک های ملی و قومی در روند معادلات و حفظ آرامش پی برده اند. در جنگ افغانستان نیروهای ائتلاف ضد طالبان قبل از آغاز عملیات نظامی نظر اقلیت های قومی افغانستان را به خود جلب کردند و بعد از سقوط کابل ، پشتون های حامی طالبان با چراغ سبز آمریکا توسط هزاره ها وسایر اقلیت های قومی افغانستان که از سوی طالبان سرکوب شده بودند قتل عام شدند. درجنگ خلیج فارس شاهد آن بودیم که پیشمرگه های کرد به عنوان طلایه داران ارتش آمریکا فاتحانه وارد بغداد شدند و با استفاده از اکثریت جمعیتی خود کرسی ریاست جمهوری را صاحب شدند، مقامات سابق عراق را به محاکم قضایی کشانیدند و در پاداشی که از آمریکا گرفتند در حال کشتار و اخراج ترکمن های کرکوک و سلمانیه از اراضی تاریخی شان هستند. کورد های عراق با اینکه در جنگ خلیج فارش کشته فراوانی دادند ولی توانستند در حالی که ابزار و مترسک دیگران شده اند به رویاهای ایجاد دولت کورد نیز نزدیک شودند و ارتش کورد را با پرچمی مستقل در کنار ارتش ظاهری عراق بر پا کرده اند. آمریکا و نیروهای ائتلاف هنگام جنگ و بعد از پایان جنگ حداقل برای حفظ آرامش شمال عراق از کارت کورد به خوبی استفاده کرده اند و در کنار آن به عنوان پاداش خدمت ها ، از جنایت های رهبران اکراد و حضور تروریست های PKK-PJAK- HPG در شمال عراق چشم پوشی کردند.
به ظن بسیار قوی در معادلات و تغییرات احتمالی آینده خاورمیانه و ایران نیز آمریکا از پتانسل قوی ائتنیک های ملی و قومی در ایران چشم پوشی نخواهد کرد و برای وارد شدن به گود مبارزه با حکومت اسلامی ایران نیاز مبرم به نیروهای مخالف غیر فارس خواهد داشت. لذا از هم اکنون شرایط و توانمندی های ملیت ها و قومیت های غیر فارس ایران را تحت بررسی دقیقی قرار داده است. در ایران از منظر جایگاه سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ملت های غیر فارس ساکن ایران را به ترتیب ذیل می توان تقسیم کرد:
۱- آذربایجانی ها ( به دلیل اکثریت جمعیتی – گستردگی ارضی- پیشینه درخشان مبارزاتی و تاثیرات ملت آذربایجان در حوادث تاریخی- نفوذ در لایه های مختلف سیاسی و اداری ایران – نفوذ در ارکان های نظامی و انتظامی و امنیتی و قضایی ایران – تاثیر گسترده در اقتصاد ایران)
۲- عرب ها ( به دلیل وجود منابع غنی نفتی و شاهرگ حیاتی ایران- هم مرزی با عراق به عنوان پایگاه اصلی ارتش آمریکا- مرز دریایی با کشور های عربی حامی آمریکا- حمایت های کشور های عربی در صورت خیزش عرب های الاهواز-تفاوت های مذهبی)
۳- کورد ها ( به دلیل داشتن نیروی منسجم چریکی و نظامی – هم مرزی با کشور عراق به عنوان پایگاه اصلی ارتش آمریکا- تفاوت های مذهبی)
۴- بلوچ ها ( به دلیل وجود تضاد های عمیق بلوچ ها با مرکز به علت تبعیض های اقتصادی و مذهبی – ارتباط نزدیک با گروه های مسلح افغانی- هم مرزی با افغانستان به عنوان پایگاه دوم ارتش آمریکا)
۵- ترکمن ها ( به دلیل و جود ناراضایتی های گسترده به علت سرکوب شدید از سوی مرکز در اولایل انقلاب اسلامی – قرار گرفتن در مناطق مرکزی ایران – ارتباط نژادی با آذربایجانی های )
کورد های ساکن ایران به خوبی می دانند که شرایط موجودشان در ایران کنونی متفاوت از کورد های ساکن شمال عراق و اقلیت کورد ساکن تورکیه می باشد و بر خلاف عراق فرصت کمتری برای عرض اندام سیاسی خواهند داشت. لذا با تجربیاتی که از جنگ عراق آموخته اند، هم اکنون در تلاشند که با منسجم تر، پرتحرک تر و آماده تر ظاهر کردن خود امتیازات بیشتری را کسب کنند. بدین دلیل در ماه های گذشته بر شمارعملیات های تروریستی خود افزونده و منطقه را به نام ملت کورد ملتهب کرده اند.
رهبران گروه های تروریستی کورد بر این باورند که اگر حمله نظامی آمریکا و متحدانش جامه عمل بپوشد آنها خواهند توانست بعد از نیروهای خلع سلاح شده سازمان مجاهدین خلق( ارتش آزادیبخش ملی ایران که علیرغم قرار گرفتن نام آنها در لیست تروریست ها هنوز از بعد نظامی مد نظر مقامات آمریکایی هستند) به عنوان دومین نیروی مسلح و منسجم بازیگران عرصه سیاسی و نظامی در ایران شده و همچو عراق حرفی برای گفتن داشته باشند.
این تروریست ها که غرب آذربایجان را به مثابه شاه کلید تشکیل کوردستان یکپارچه می بینند به خود قبولانده اند که اگر در معادلات احتمالی آینده ایران بتوانند نظر فرماندهان آمریکایی را به خود جلب کنند حتما خواهند توانست به راحتی غرب آذربایجان را متصرف و با به اجرا در آوردن پروژه کرکوک و اربیل ترک های غرب آذربایجان را دچار سرنوشت ترک های ترکمن نموده و یک گام به تشکیل کوردستان بزرگ نزدیک خواهند شد.
آیا دکترین تروریسم کورد می تواند در غرب آذربایجان می تواند صورت واقعی به خود بگیرد؟
فرایند حوادث در خاورمیانه موید آن است که منطقه منتظر دگرگونی و تحولات عمیقی است. احتمال بر خورد نظامی بین ایران و آمریکا جدی تر می شود. دولت مردان ایران دریچه های اقتصادی را تنگ تر کرده اند و جامعه را از نظر روانی برای روزهای بحرانی آماده ( سهیمه بندی بنزین و گرانی نان و گرانی آب و برق به عنوان اصلی ترین مایحتاج از جمله آنهاست) می کنند. فضای سیاسی و اجتماعی کشور بشدت مسدود شده است و نیروهای نظامی،انتظامی و امنیتی در آماده باش کامل بسر می برند. این ها همگی بوی نامطلوب نسیم جنگ را به مشام می رساند. بدون شک تروریست های کورد نیز این بو را می شنوند. در این وضعیت آمریکا و متحدانش نیز آنقدر هم بدشان نمی آید که یک نیروی بومی طلاییه دار ارتش آنان باشد و اگر هم ماموریت به نحو احسن انجام شد فرصتی برای آنان داده شده ( مثل ریاست جمهوری جلال طالبانی) و در صورت مصلحت از جنایت های آنها نیز ( تصفیه قومی ترک های ترکمن در کرکوک و اربیل) چشم پوشی شود .
یعنی نتیجه می گیریم که دکترین تروریسم کورد برای تصرف اراضی غرب آذربایجان و نزدیک شدن به ایجاد کوردستان یکپارچه در تئوری امری قابل اجرا به نظر می رسد .
اما این دکترین دارای نواقصات و چالش های بزرگی نیز می باشد که رهبران تروریست کورد، این نواقصات عمده را که می تواند کلیت موجودیت ملت بدبخت کورد را به ورطه نابودی بکشاند از آنان پنهان می کنند و همیشه سرابی مثبت از توهم کوردستان بزرگ در ذهن انسان بدبخت کورد می سازند. رهبران تروریست کورد یک بار در عراق دچار این اشتباه فاحش شده و ( در جنگ اول خلیج فارس بر حسب تغییر دیپلماسی جنگی آمریکا هزاران پیشمرگه کورد توسط نیروهای گارد ریاست جمهوری عراق و نیروهای سازمان مجاهدین خلق در دروازه های بغداد قتل عام شدند) جوانان بدبخت و عامی کورد را قربانی توهم های خود کردند.
با بررسی مختصر موارد ذیل به برخی از واقعیت های پیش روی دکترین تروریست های کورد برای اشغال اراضی غرب آذربایجان می توان دست یافت.
۱- نیروی قدرتمند اطلاعاتی، امنیتی و نظامی ایران.
۲- مقاومت ، مانور و احتمال امتیاز دهی رهبران حکومت اسلامی در دقیقه نود.
۳- شرایط بسیار برتر تورک های آذربایجان در تحولات احتمالی آینده ایران.
۴- دخالت لابی دولت تورکیه در جنگ احتمالی ایران و غرب.
۵- وجود ارتش قدرتمند تورکیه که بدون شک در تحولات آتی منطقه در کنار ارتش آمریکا قرار خواهد گرفت.
۶- دخالت های لابی دولت مستقل آذربایجان.
۷- هم مرزی جمهوری مستقل آذربایجان شمالی با بخش جنوبی آذربایجان.
۸- وجود نظامیان تورک آذربایجانی در سیستم نظامی ایران که علیرغم وفاداری امروزی شان به دولت مرکزی ، در صورت فروپاشی ارتش وسپاه در کنار ملت آذربایجان قرار خواهند گرفت.
۹- رشد روز افزون شعور ملی در بین ملت آذربایجان.
۱۰- قدرت گرفتن حرکت ملی آذربایجان و موفقیت روز افزون آن در به دست گرفتن سکان رهبری ملت آذربایجان.
۱۱- ظهور تشکیلات های ملی در داخل آذربایجان و بیرون آذربایجان.
۱۲- رشد روز افزون سطح آگاهی مردم غرب آذربایجان برای مقابله با تروریسم کورد .
۱۳- تشکیل کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان برای مدافعه همه جانبه از تمامیت ارضی آذربایجان.
در کنار این واقعیت ها که دکترین و استراتژی های تروریسم کورد در اشغال اراضی غرب آذربایجان را با چاه بزرگی روبرو می کند. باید به این امر نیز توجه داشت که قدرت های بزرگ جهانی با توجه فاکت ها و واقعیت های عینی منافع خود را بهتر از همه کس ارزیابی می کنند و هرگز منافع دراز مدت خود را قربانی منافع کوتاه مدت خود نخواهند کرد . شاید در مقاطعی برای رسیدن به سرپل ها از کارت کورد استفاده نمایند ولی در دراز مدت اینچنین نخواهد بود واین مسئله گویای آن است که در مورد غرب آذربایجان بازنده اصلی خود تروریسم کورد خواهند. اما ما نباید این واقعیت را نیز از ذهن خود و ملت آذربایجان دور کنیم که حرکت کند و همه جانبه فعالین و تشکیلات های سیاسی آذربایجان، فرصت لازم را برای ترورییسم کورد فراهم خواهد آورد.
تمدنهاي باستان غرب آذربايجان ۳
عادل ارشادي فر
در سرزمين ماننا به غير از گوتي ها، لولوبي ها، هوري ها و توروكي ها قبايل ديگري زندگي مي كردند كه الواح آشوري آن ها را ((مسيان))، ((داليان))، ((تئورليان))، ((سونبيان)) و ((كمورديان)) ناميده اند. اسامي ايالت هاي ماننايي غالبا با اسامي قبايل مذكور مطابقت دارد (مانند مسيان،سونبيان و داليان). ايالت هاي ديگر ماننا كه ظاهرا قلمرو ارضي و اهميت بيشتري داشته و پادشاهان قدرتمند –اما زير دست – بر آنها حكومت داشته و فرمانبر پادشاهان ماننا بودند عبارتند از: زيكرتو (در حد فاصل ميانه تا اردبيل)، آنديا (در حد فاصل ميانه تا زنجان )، اوئيش ديش (در حدود مراغه)، سوريگاش(احتمالا بانه) آلا برياو كارالا (در بالاي زاب صغير-در حدود بيجار و تكاب )، گيزيل بوندا(قافلان كوه)، گيلزان(كرانه غربي در ياچه اروميه)، زاموآ (كرانه جنوبي در ياچه اروميه و حوضه رود جغتو)ايالت وسيع زاموآ كه آشوري ها از آن با نام ((لولومه))(لولوبي)نيز ياد كرده انددر آغاز (قرن نهم ق.م)خود از چند واحد مستقل سياسي ماننا حاررانا، مسي و ماننا تشكيل شده بود كه بعد از تفوق مانناها اين واحد هاي مستقل فرمانبردار ماننا شدند.
سرزمين ((ديااكو))(ديوك منابع يوناني)نيز كه احتمال داده مي شود در بخش علياي دره قزل اوزن بوده باشد تابع ماننا بود. منابع آشوري به صراحت دايااوكو(ديااكو)را حاكمي زير دست ماننا (شكين مات ماننايي)مي نامند. در قرن هفتم قبل از ميلاد چهره شگفت سكاها در آذزبايجان پديدار شد. آن ها بدوا به عنوان متحدان مانناها در جوار اين سرزمين سكني كردند آخشتري پادشاه ماننا به كمك آنها توانست شهر((شاررو ايقبي )) در شمال غربي ايران را كه محل پرورش اسبان پر آوازه بود از دست آشوري ها خارج كند.سرزميني كه سكاها در آنجا رحل اقامت افكندند به دريافت دياكونوف در دره رود ارس و حوالي شهر گنجه بوده است. آشوري ها از سكاها با نام ((ايشكوزاي)) (ايشقوز) ياد كرده اندو استرابون در جغرافياي خود از سرزمين سكاها در آذربايجان با عنوان ((سكاسنا)) (سكاسن- شاكاشن) نام برده است. برخي از پژوهشگران كه مقاصد خاصي را دنبال كرده اند (مانند گيرشمن) گمان دارند كه اين سكاها از سكاهاي هندواروپايي بوده اند. آن ها محل سكونت سكاهاي مهاجر(مهاجم) به سرزمين ماننا را ناحيه سقز و نام سقز را نيز ماخوذ از نام آن ها دانسته و بخشي از گنجينه گرانبهاي زيويه (زيبياي منابع آشوري را به اين قوم نسبت داده اند. اما نكته ظريفي وجود دارد كه دريافت هند و اروپايي بودن اين سكاها را مخدوش مي كند. از روايت هردوت در مورد سكاهايي كه با داريوش جنگيدند اين نكته احراز مي شود كه اين ((سكاهاي پادشاهي))بودند كه به سرزمين ماد (و في الواقع ماننا)) حمله كرده و 28 سال بر آن فرماند راندند. قطع نظر از تفسيري كه بايد در درستي و يا نادرستي غلبه سكاها بر سرزمين ماد بر اساس داده هاي الواح آشوري و كتاب تورات كرد و اين خارج از موضوع مقاله ماست، اين نكته كه ((سكاهاي پادشاهي)) از نژاد زرد بوده اند در نوشته ((بقراط)) محفوظ است(33). بنا براين ،طبق گزارش بقراط و تعريفي كه از سفيد پوست بودن هندواروپايي ها شده، به هيچ عنوان نمي توان سكاها (= ايشكوزي ها)ي مهاجر يا مهاجم به سرزمين ماننا را هند واروپايي تلقي كرد..ذكر نوشته حسن پيرنيا در اين موضوع خالي از فايده نيست. وي مي نويسد: (( ظن قوي اين است، كه سارمات ها و سكنه سكائيه قديم، يعني فلاحين سكائي، آرياني بوده اند، ولي سكاهاي پادشاهي كه بعد تر به اين سرزمين آمده و بر سكائيه قديم مسلط شده اند، از نژاد توراني آلتائي به شمار مي آيند .بقراط راجع به سكاها گويد، كه اينها جز به خودشان به مردمي شباهت ندارند، رنگ پوستشان زرد و تنشان ثمين است وچون ريش ندارند مردانشان شبيه زنان اند… اينان دشمنان يوناني ها بوده اند و اينان نيز در نيمه دوم قرن هفتم ق.م به ماد (بخوانيد:ماننا) و ارمنستان (بخوانيد:اورارتو) و كاپادوكيه (اورارتو) ايلغار كردند)) (34)...
ادامه مطلب
رد پاي شووينيسم فارس در كشتار سپاهيان تورك غرب آذربايجان
رضا تورك
كشوري كه ايران ناميده ميشود در مقطع زماني كنوني حساس ترين و پيچيده ترين دوران سياسي خود را سپري ميكند. از يك طرف مسائل انرژي هسته ايي و مخالفتهاي بين المللي با ايران، حمايت ايران از تروريسم در عراق، دخالت سياسي-نظامي در مسائل فلسطين و از سوي ديگر نارضايتي هاي عمومي و خصوصا صنفي در ايران و مهمترين معضل اين كشور چند مليتي يعني مساله قيام مليتهاي غير فارس بر عليه آپارتايد فارسي در اين كشور شرايطي بوجود آورده است كه ميتوان گفت كه نظام جمهوري اسلامي در بدترين شرايط بسر ميبرد و هرروز نيز بر شدت فشارها بر هئيت حاكمه اين كشور اقتدارگرا افزوده ميشود.
در شرايط كنوني كه بسياري از سياستمداران و كاسه ليسان ديروز رژيم خود امروز در زندانها بسر ميبرند و طيفي از اين سرسپردگان نيز با انبوهي از اطلاعات نظامي و استراتژيكي به كشورهايي نظير آمريكا پناهنده ميشوند و نيز تحولات سياسي و امنيتي و نظامي در خاورميانه و خصوصا مناطق غربي آذربايجان، شايد عنوان نمودن اين مطلب كه ((رد پاي شووينيسم فارس در كشتار سپاهيان تورك در غرب آذربايجان مشهود است)) دور از واقعيت نباشد.
آنچه كه عيان است حمايتهاي بي دريغ رژيم جمهوري اسلامي- فارسي ايران از اكراد تروريست و شمالشرق عراق است كه از اينان بعنوان اهرمهاي فشار بر كشورهايي نظير عراق، توركيه و حركت ملي آذربايجان بهره مي گيرد. هرچند كه آمريكا نيز اكنون از حاميان بزرگ اكراد محسوب ميشود و اكراد سربازان ارزان قيمت آمريكائيها هستند ولي ايران نيز هيچ وقت حمايتهاي خود از اكراد را قطع نكرده است. دليل اين سياست پيچيده را ميتوان در تداخل منافع آمريكا و ايران در بهره گيري از كارت كرد دانست كه هريك بنا بر نياز خود از اين سربازان ارزان قيمت استفاده ميكنند و البته كه اكراد نيز هوشمندانه موقعيت خود در منطقه را تثبيت كرده و خصوصا روياي تشكيل دولت كردي را به واقعيت نزديكتر ميكنند.
واقعيت آنست كه براي جمهوري اسلامي- فارسي ايران كه خود بنيانگذار و پديد آورنده و حامي گروههاي تروريستي كردي است كنترل اين گروهها و ادعاهاي خطرناك ايشان كار سخت و محالي نيست كما اينكه در طول تاريخ اكراد بارها چنين سرنوشتي را تجربه كرده اند، ولي كنترل نصف جمعيت ايران يعني كنترل نمودن نوادگان بابك و ستارخان كاري بسيار دشوار و شايد جزو محالات باشد. لذا رژيم ضدتورك ايران تمامي تلاش خود را بكار بسته است تا صداي حق طلبي و آزادي خواهي ملت آذربايجان را با ابزارهايي نظير تروريسم كرد خفه نمايد.
در طول چند ماه اخير چند تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران كه همگي تورك آذربايجاني بوده اند بنا به اعلام مراجع رسمي ايران در درگيري و يا گرفتار شدن در تله هاي انفجاري احزاب تروريستي پژاك و پ.ك.ك جان خود را از دست داده اند.
ادامه مطلب

بیز بویوق آی ایتیم...
چیچک له چیچک کیمین
قورشونلا ، قورشون
سیمئنت سئللوللاردا جان چورودوروک
آجلیق ائدیریک
اوره ک قانی ایچیریک
هرنه یئرلی یئرینده
بئله بیر دلی ییک
سنین ده یئرین دارالدی می گئن تومان گئده؟!
کؤرپه دوغراماقدان باشین آیینمیش
ترور شلپه سی ایله بله میش سنی او سوپا
قان ایچن آپو
سن مارشیمون دولو سن سیمیتقو تخومو
هادیر اولسلانا
بیر گؤزوموزده گول بئجردیریک بیرینده گول له
گولویله قارشیلایاریق اوزان عاریفی ، آشیق صفایی نی و
گول له سانجیریق کایالیق لارا
البت سئویریک تورکولرینی
بو گون بیز باش قالدیرمیشیق ماوی اوتوبوسدان
او آن گلیر" آتیلا ائلخان" اؤلور
و بیز اؤلونه کیمین تورکوز دئیه آغلاییریق
دوستا دوشمانا قارشی دئییل
دوستلا چییین چییینه
حضرت علسگرین قوپوزو چیینیمیزده و حضرت قورقودون دوعاسی باشیمیز اوسته
گلیریک
اورمودان، سولدوزا،کرکوکا
قبریسدان چئچئنه
وسین کیانگدان چنگیزخان گؤروشونه
کوچوک آپو دئدیگین
قییناغیمیزدا سیچانا بنزه ر قارتاللیق
ارتوغرولون قورد – قارتالی
سویوموشوقسا اوستوموزه کول سپدیلر.
سعید موغانلی
نگاه بارزانی و طالبانی از سران تروریسم کرد به کرکوک (سرزمینی تورک نشین )
مسعود بارزاني:
مصاحبه با شبكه تلويزيوني العربيه 18 اكتبر 2004؛ كركوك پس از اينكه صدام در سال 1968 به قدرت رسيد، در معرض تغيير هويت به عربي قرار گرفت. البته اين طرح پس از سال 1975 به صورت جدي اجرا شد... بيش از 250 هزار نفر از كردهاي كركوك از اين شهر اخراج شدند و به جاي آنان، اعراب جنوب عراق در اين شهر اسكان يافتند. ... رژيم صدام در هويت شهر كركوك تغييراتي ايجاد كرد تا كردها به صورت اقليت درآيند.
مصاحبه با شرقالاوسط 6 نوامبر 2005؛ كركوك براي ما مسئله بسيار مهمي است و علت بروز درگيري بين جنبش كردي و دولتهاي سابق عراق همين مسئله بود... پس از سقوط رژيم صدام، بنا بود براي حل مشکل كركوك، فورا اقدام شود. ما انعطاف زيادي هنگام تدوين قانون اداره عراق (قانون اساسي موقت عراق كه در زمان حضور پل برمر در عراق تدوين شد) در دوران انتقالي از خود نشان دادهايم و سرانجام به تدوين ماده مشهور 58 منجر شد كه بر پايه اين ماده، نه تنها اوضاع كركوك، كه اوضاع مناطقي مانند «خانقين» و «شيخان» و «مخمور» و... عادي شود و پس از انجام سرشماري، همهپرسي و در سايه اين همهپرسي، سرنوشت اين مناطق تعيين شود.
مصاحبه با روزنامه الحيات 22 مارس 2007؛ كركوك شهري عراقي و با هويت كردي است و اين حقيقت را همه اسناد و مدارك تاريخي و جغرافيايي اثبات ميكند... در اثر سياستهاي غير انساني در اين شهر، اكراد از همه حقوقشان منع و 200 هزار خانوار كرد اخراج و بقيه مجبور به تغيير هويت و قوميتشان به هويت عربي شدند. ... پس از سقوط نظام، ما در چهارچوب ماده 140 قانون اساسي دايم عراق براي حل مشکل توافق كرديم كه اكراد اخراج شده به كركوك بازگردند، اعراب آورده شده با پرداخت خسارتشان به مناطق خود بازگردند، اعراب و اكراد اصلي در شهر باقي بمانند و پس از عاديسازي سرشماري و سپس همهپرسي انجام شود.
مصاحبه با شبكه NTV تركيه 25 فوريه 2007؛ كركوك شهري عراقي است و جزيي از كردستان به شمار ميآيد. در تاريخ كرد وتركمن و عرب در اين شهر زندگي كردهاند، اما بنا بر اسناد و مدارك تاريخي و جغرافيايي، کرکوک بخشي از كردستان است. ما اعتقاد به اين داريم كه كركوك قلب كردستان است.
مصاحبه با شبكه تلويزيوني العربيه 18 اكتبر 2004؛ ما قانون اداره عراق (قانون اساسي موقت) را امضا كرديم. اين قانون ميگويد: ثروتهاي ملي عراق براي همه مردم اين كشور است. ما تنها از نفت كركوك سود نميبريم، بلكه در تمامي نفت عراق سهيم هستيم. به دست آوردن كركوك به خاطر وجود نفت در اين شهر نيست. ما سهم خود را هم از نفت كركوك و هم از نفت بصره و ديگر مناطق عراق به دست خواهيم آورد. درآمد نفت عراق به همه مردم اين كشور تعلق دارد.
مصاحبه با شرقالاوسط 6 نوامبر 2005؛ ما نميخواهيم كه كركوك شهر مختص كردها باشد، بلكه خواهان آن هستيم يك شهر ايدهآل براي همزيستي برادرانه اقوام و مذاهب با اداره مشترك باشد.
مصاحبه با روزنامه الحيات 22 مارس 2007؛ كركوك شهري عراقي است و ارتباطي باتركيه ندارد و به هيچ وجه اجازه نمي دهيمتركيه در موضوع كركوك دخالت كند.
ـ جلال طالباني
جلال طالباني، دبير كل اتحاديه ميهني كردستان عراق و رئيسجمهور عراق، درباره كردي بودن شهر كركوك و لزوم بازگرداندن اين شهر به كردستان در قالب اجراي كامل ماده 140 قانون اساسي عراق مواضعي مانند بارزاني در پيش گرفته است، اما درباره روند اجراي آن موضعي ملايمتر دارد. او در مصاحبه با روزنامه عراقي الصباح 16 ژانويه 2006 ميگويد: من معتقدم مشكل كركوك نيازمند وقت فراوان است و بايد با عاديسازي اوضاع و بازگرداندن خانوادههاي كرد كه اجبارا مهاجرت داده شدهاند، اين مشكل را حل كرد و به اينترتيب، اين شهر و حاكميت و سرمايههايش را به ساكنانش بازگرداند.
طالباني همچنين در مصاحبه با روزنامه الحيات 29 اكتبر 2006 اظهار ميدارد: به طور كلي مسئله كركوك کمي پيچيده و مشكل شده، هر چند كه قانون اساسي براي آن راهحلهايي پيشنهاد كرده است، به نظر من لازم است در اين موضوع، منافع همه طرفها مدنظر قرار گيرد... به نظر من، تأخير در اجراي همهپرسي در كركوك به دليل مشخص شدن زمان آن در قانون اساسي ممكن نيست، اما ميتوان اجراي نتايج همهپرسي را به تأخير انداخت...
براي رسيدن به بهترين راهحلهاي ممکن درباره وضعيت کرکوک، نيازمند گفتوگوي شامل و فراگير هستيم. طالباني سپس نمونه بروكسل را مطرح و به تركمانان مشاركت در اداره محلي كركوك را در صورتي كه با پيوستن كركوك به منطقه كردستان موافق باشند، پيشنهاد ميكند و ميگويد: ما نيازمند گفتوگو و تفاهم عربي و تركماني و كردي درباره چگونگي اداره كركوك هستيم.
بر گرفته از هفته نامه فردای ما چاپ اورمیه به شماره ۲۱۷ - چهار شنبه ۲۳ خرداد ماه ۱۳۸۶
حضور گروهک های تروریستی در آذربایجان غربی چرا؟
تعدای از نیروهای مرزبان در درگیری با گروهک های تروریستی کرد در غرب کشور به شهادت رسیدند. خبر، کوتاه ولی برای مردم آذربایجان غربی بسیار دردناک بود. در دو سال گذشته علیرغم ارائه اطلاعات قطره ای از سوی مسئولین ذیربط خبرهای مشابه این خبر را زیاد شنیده و خوانده ایم که جوانان بی گناه این سرزمین قربانی افزون خواهی و اعمال تروریستی گروهک های تروریستی کرد شده اند. در دیباچه این مطلب چند سوال اساسی را پیش روی خود قرار می دهیم:
۱- چه عوامل سیاسی و اجتماعی در رشد و حضور این گروهک های تروریستی در آذربایجان غربی موثر بوده است؟
۲- گروهک های تروریستی کرد(pjak- pkk) از حضور خود در آذربایجان غربی چه استراتژی را دنبال می کنند؟
۳- چگونه می توان با این معضل تروریستی که منطقه، مردم بی گناه و فرزندان این سرزمین را به قربانگاه و قهقرا می برد مقابله کرد؟
این سوالات از چند منظر قابل پاسخ گویی می باشد. منطقه آذربایجان غربی از قدیم الایام به لحاظ دارا بودن موقعیت برجسته کشاورزی و وجود مراتع وسیع مورد توجه عشایر مهاجر کرد بوده و این عشایر مهاجر کرد به مرور زمان در مناطق ییلاقی آذربایجان غربی اطراق و با ساختن آبادی ها تبدیل به ساکنان محلی شدند. در جنگ جهانی اول قدرت های امپرالیستی روسیه و انگلیس برای تضعیف قوای عثمانی در قلب اروپا سیاست جنگ داخلی و تجزیه سرزمین های عثمانی را مد نظر قرار داده و با سئو استفاده از ساختار های عشیره تی و پائین بودن سطح آگاهی های سیاسی عشایر و خوانین کرد آنان را مسلح و برای شورش آماده نمودند. از عمده ترین شورش های عشایر کرد می توان شورش شیخ عبیدالله، اسماعیل سیمکو، شورش ملا مصطفی بارزانی، شورش طوایف هرکی و شکاک و... برشمرد. متاسفانه در هرکدام از این شورش ها مردم بی گناه منطقه غرب آذربایجان هدف حملات یاغیان شورشی بودند. از سویی دیگر دولت های ایران- ترکیه – عراق که با خطر تضعیف حکومت مرکزی و تجزیه اراضی روبرو بودند سیاست سرکوب این شورش ها را جدی تر از قبل ادامه دادند.
بعد از ظهور وسقوط حکومت مهاباد به رهبری قاضی محمد، شورش کردها با حمایت های بی دریغ شوروی سابق حالت سازمان یافته تری به خود گرفت و در نهایت بعد از فراز و نشیب های فراوان به تشکیل حزب دمکرات کردستان انجامید. متاسفانه اولین قربانی این تولد نامیمون نیز که می بایست الاصول در مناطق کرد نیش برای سعادت مردم کرد تلاش می کرد، مردم بی گناه غرب آذربایجان بودند. در سالهای نخست پیروزی انقلاب اسلامی این حزب با رهنمود های دکتر قاسملو، منطقه غرب آذربایجان را جونلانگاه تروریست های خود کرده و بعد از آن که تصرف ارومیه را امکان ناپذیر یافتند در نهایت سیاست ایجاد کینه بین مردم ترک و اقلیت کرد در آذربایجان غربی رادر پیش گرفتند و خانوار های ترک بسیاری را با تهدید اسلحه مجبور به تخلیه شهرهای پیرانشهر واشنویه کردند. سیاست های تروریستی این حزب نهایتا به تراژدی خونین نقده وقتل عام مردم بی گناه مردم در این شهر قهرمان آذربایجان انجامید. غائله تجزیه سرزمین های آذربایجان با تدابیر اندیشمندانه حجت السلام حسنی امام جمعه ارومیه و فدارکاری نیروهای مردمی( این نیروها در آنزمان به جوانمردان لقب گرفته بودند) و ارتشی خنثی شده و تا پایان جنگ ایران و عراق حزب منحله کردستان حضور خود در غرب آذربایجان را به عملیات های ایذایی محدود کرد.
با پایان جنگ ایران وعراق و آغاز جنگ اول خلیج فارس کردهای عراق با حمایت های آمریکا بر علیه دولت مرکزی شوریدند و سرکوب خانمانسوز این شورش از سوی ارتش عراق هجوم سیل آورگان کرد عراقی را به آذربایجان غربی ارمغان آورد که این مئسله بعد ها نقش عمده ای را در تغییر ترکیب جمعتی منطقه غرب آذربایجان و شیوع مشکلات عدیده اجتماعی و فرهنگی را موجب شد. از سویی دیگر با شدت گرفتن فعالیت گروهک تروریستیpKK"" در ترکیه با حمایت های گسترده روسیه،یونان، ارمنستان و سوریه ارتفاعات زاب و قندیل در شمال عراق و برخی مناطق در آذربایجان غربی تبدیل به مامن این گروهک تروریستی شد. در آن روز ها PKK به یومن تجارت پرسود انسان، مواد مخدر،فحشا ، مشروبات الکلی، دخانیات و.. چشم پوشی کشور های منطقه برای مقابله با کشور ترکیه و حمایت های بی دریغ روسیه و ارمنستان و یونان تبدیل به قدرتمند ترین گروه فعال کرد در سه کشور ایران- ترکیه- عراق شده و حیطه فعالیت خود را به کشور های اروپایی و آمریکایی نیز گسترش داد. این گروهک تروریستی با قدرت گرفتن سیاسی- نظامی و اقتصادی پا را از اندازه خود فرا تر گذاشته و اندیشه مالیاخولیایی کردستان بزرگ را رسما هدف نهایی خود اعلام کرد. با دستگیری عبدالله اوجالان( آپو) رهبر تروریست گروهک PKK توسط واحد های عملیاتی نیروی مخصوص ارتش ترکیه این گروهک تروریستی به دلیل ضعف رهبریت تشکیلاتی و خود بزرگ بینی های شخصیتی به انشعاب ، جنگ داخلی و تصفیه های خونین گرفتار آمد و در نهایت در گنکره عمومی خود به تئوری ادامه مبارزه در چهار کشور ایران- ترکیه – عراق –سوریه رای دادند که منجر به زاده شدن فرزند نامشروع دیگر تروریسم در منطقه غرب آذربایجان بنام PJAK شد.
متاسفانه این گروهک تروریستی تازه ولد که از موهبات قاچاق های بی شمار ... سود می برد از بدو تاسیس خود منطقه غرب آذربایجان و مردم منطقه را هدف اعمال تروریستی خود قرار داده که با کمال تاسف تاکنون دهها نفر از مردم بی گناه و نظامیان شهید و مجروح شده اند.
کشور های ایران-عراق-سوریه که تا قبا از آغاز اجرایی شدن تئوری ایجاد کردستان بزرگ در مقابل ترکیه با کارت کرد به خوبی بازی کرده بودند اینبار دریافتند که تولد این فرزند نامشروع تروریسم در اولین مرحله خود آنها را هدف قرار داده است.( البته در این رابطه باید بسیاری از مسئولین امور به اشتباهات خود پاسخ دهند که در حوصله این مقاله نمی گنجد)
درتحلیل سوال دوم نظر خوانندگان گرامی را به سخن حجت السلام حسنی که گفته بود استکبار نقشه ایجاد کردستان بزرگ را در سر می پروارند جلب می کنیم. این سخن شاید کمی ساده ایراد شده باشد ولی پرده ها و واقعیت های بزرگی در پس آن وجود دارد. با اندکی درنگ و مطالعه تیتر ها و سطور مطبوعات ،سایت ها و وبلاگ های اینترنتی فعالین کرد می توان این واقعیت را دید که سخن حجت السلام حسنی آنقدر هم دور از واقعیت نیست. این گروهک های تروریستی با خوش خدمتی به قدرت های بزرگ و با استفاده از سود منابع نامشروع مالی ، روحیات پاک و صدیق جوانان کرد را مورد سئو استفاده قرار داده و از آنان برای پیاده کردن استراتژی کردستان بزرگ گریلا یی ( چریک ) می سازند که هم خود قربانی تروریسم می شوند و هم دیگران را قربانی تروریسم می کنند. گروهک های تروریستی برای نیل به این استراتژی مالیاخولیایی خود آذربایجان غربی را به سه دلیل عمده ذیل تبدیل به مرکز فعالیت های تروریستی خود کرده اند:
۱- هم مرز بودن آذربایجان غربی با سه کشور آذربایجان – ترکیه – عراق
۲- وجود فرصت های مناسب برای ترانزیت قاچاق انسان، مواد مخدر،سوخت، مشروبات الکلی،دخانیات و... جهت کسب درآمد مالی
۳- وجود شرایط مناسب جهت بر قراری ارتباط با سایر گروهک های تروریستی
۴- وجود شرایط کوهستانی در آذربایجان غربی جهت ادامه عملیات های تروریستی
۵- زمینه سازی تاریخی و تقویت تئوری موهوم تعلق اراضی آذربایجان غربی به کردستان بزرگ در ذهن مردم کرد.
حضور گروهک های تروریستی کرد و اعمال تروریستی آنان در کشتار انسان های بی گناه و تشدید اختلاف بین مردم ترک و اقلیت کرد در منطقه آذربایجان غربی، موجی ازنفرت از تروریسم، نگرانی و نارضایی را در بین مردم ایجاد کرده است. در کنار بسط تئوری های موهوم کردستان بزرگ از سوی این گروهک ها، حضور این گروهک های تروریستی در منطقه و مشغول شدن آنها با منابع نامشروع اقتصادی جهت کسب در آمد، زمینه پدیدار شدن فساد اقتصادی، شیوع بحران های اجتماعی و حتی سیاسی در جامعه آذربایجانی شده است که هوشیاری بسیار جدی مردم منطقه را می طلبد . در کنار این مسائل برخی سیاست های اشتباه کلان مملکتی در گذشته و حال فرصت را برای فعالیت این گروهک ها در قالب های دیگر را نیز فراهم آورده است که لازم دیده می شود در این رابطه هوشیار باشیم. اگر چه خبر های اخیر گویای آن است که نیروهای نظامی و انتظامی ایران و ترکیه در ارتباطی تنگاتنگ در مرزهای یکدیگر و حتی در شمال عراق به تعقیب این تروریست های می پردازند ولی باید توجه داشت که هوشیاری و مقابله مردم با تروریسم در منطقه آذربایجان غربی می تواند نتایج مثبت تاریخی داشته باشد و غیر این صورت باید منتظر حوادث تلخ بسیاری باشیم.
هم وطن گرامی:
مطالب ذیل ، متن اعلامیه پخش شده از سوی کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان در بین مردم شهرهای غرب آذربایجان می باشد، شما نیز می توانید با تکثیر و پخش این مطالب در بین ملت آذربایجان آنان را از خطر حضور تروریسم کرد در غرب آذربایجان آگاه سازید.
۸۶/۳/۳۰
آیا می دانید که...
آیا می دانید که در سال ۱۲۹۸ هجری شمسی اکراد مهاجر به رهبری اسماعیل سیمکو غرب آذربایجان را به خاک و خون کشیدند.
آیا می دانید که در سال ۱۲۹۸ هجری شمسی در پی حمله اکراد مهاجر به رهبری اسماعیل سیمکو با حمله به شهرهای اورمیه،سلماس و خوی هزاران نفر انسان بی گناه را قتل عام کردند.
آیا می دانید که هنگام حمله اسماعیل سیمکو به اورمیه ۱۵۰ روستا مورد تاراج قرار گرفت و دهها دختر و زن بی گناه برای حفظ عفت و آبرو خودکشی کردند.
آیا می دانید که از ۲۰ خرداد تا ۱۵ تیر سال ۱۲۹۸ هجری شمسی در نتیجه محاصره شهر اورمیه از سوی اکراد مهاجر شهر با قحطی روبرو شد.
آیا می دانید که در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی اکراد مهاجر با حمله به محال قشلاق ۹ روستا را در این محال با خاک یکسان کردند.
آیا می دانید که کاظم خان قوشچو این شیر مرد آذربایجانی با مردان مسلح خود در مقابل یاغیان مهاجر کرد مقاومت نمود و توانست آنان را شکست دهد.
آیا می دانید که در انقلاب ۱۳۵۷ تمام تورک های شهر خانا( پیرانشهر)، سویوق بولاق(مهاباد) و اشنو با تهدید اسلحه حزب تروریست دمکرات کردستان مجبور به ترک خانه های خود شدند.
آیا می دانید که عبدالرحمان قاسملو رهبر حزب تروریست دمکرات کردستان در کنگره این حزب دستور قتل عام تورک های سولدوز( نقده) را صادر کرد.
آیا می دانید که در شهر سولدوز قریب به ۶۰ خانوار تورک بدست تروریست های کرد قتل عام شدند.
آیا می دانید که تنها ترین راه نجات سولدوز و قتل عام سولدوز، مقاومت ملی و همه جانبه تورک های قهرمان سولدوز بود.
آیا می دانید که حزب تروریست دمکرات کردستان برای ایجاد جو وحشت در شهر سولدوز ، دستور سر بریدن پاسداران را در مراسم های عروسی می داد.
آیا می دانید که گروه های مسلح فارس به بهانه مبارزه با نظام ایران همدوش حزب تروریست دمکرات کردستان در قتل عام تورک های منطقه نقش اساسی داشتند.
آیا می دانید که سازمان تروریستی و جهنمی pkk مسئول شهید شدن سی هزار تورک در کشور تورکیه می باشد.
آیا می دانید که سازمان تروریستی pkk در پایگاه های خود در کوه قندیل عراق در مراسم های خود سر سربازان تورک اسیر را می برند.
آیا می دانید که سازمان های تروریستی کرد تمام استان آذربایجان غربی را در نقشه کردستان بزرگ قرار داده اند.
آیا می دانید که گروه های تروریستی کرد حتی نام مناطق و شهر های آذربایجان غربی را به کردی تعویض کرده اند.
آیا می دانید که عوامل نفوذی گروه های تروریستی کرد در استانداری، فرمانداری،آموزش و پرورش و اداره فرهنگ ارشاد استان آذربایجان غربی به دستور رهبران تروریست خود در تلاشند با یاری شونیست های فارس نام استان آذربایجان غربی را به استان مکریان تغییر دهند.
آیا می دانید که نقشه هایی بنام استان مکریان در اداره آموزش و پرورش استان آذربایجان غربی تکثیر و پخش شده است.
آیا می دانید که چرا گروه تروریستی پژاک ( شاخه ایرانی pkk) در استراتژی جنگی خود فقط استان آذربایجان غربی را حیطه عملیات خود قرار داده است.
آیا می دانید که تروریست های پژاک در دو سال اخیر قریب به ۵۰ سرباز و ۲۰ افسر تورک را در آذربایجان غربی به شهادت رسانیده اند.
آیا می دانید که سال گذشته در شهر اورمیه یک خانواده تورک تنها به جرم نظامی بودن پدرشان در خیابان حکیم نظامی اورمیه قتل عام شدند و امسال نیز چند نفر از انسان های بی گناه قربانی تروریسم کرد شده اند ولی مسئولان امنیتی به دلایل خاصی آن را لاپوشی می کنند.
آیا می دانید که در پی مسامحه کاری مسئولین و بی تفاوتی مردم شهر های سلماس،ماکی،خوی،اورمیه،سولدوز و قوشاچای تبدیل به مامن تیم های تروریستی کرد پژاک شده است.
آیا می دانید که بر اثر سیاست های شونیستی و عمدی مسئولان تهران کوه های مرگور، ترگور،قطور، بانی دره سی،مارمیشو و... تبدیل به جولانگاه گروه های تروریستی pkk شده است.
آیا می دانید که در پی همین سیاست ها در سه سال گذشته بیمارستان عارفیان و امام خمینی اورمیه تبدیل به درمانگاه زخمی شدگان گروه تروریستی pkk شده بود.
آیا می دانید که گروه های تروریستی پژاک – پ ک ک – حزب دمکرات کردستان در بخشنامه های تشکیلاتی خود از فعالین و هوادارانشان خواسته اند که در قالب بنگاه های معاملاتی مشغول خرید زمین های زراعی، خانه های مسکونی و مغازه های تجاری شهر اورمیه شوند.
آیا می دانید که هواداران گروه های تروریستی کرد خصوصا "عابد فتاحی" با نفوذ به کمیته ویژه اداره کل مسکن و شهر سازی استان آذربایجان غربی تلاش گسترده ای را برای واگذاری اراضی شهرک های اطراف شهر اورمیه به کرد های مهاجر را آغاز کر ده اند.
آیا می دانید که تیم های دانشجویی گروه های تروریستی کرد در دانشگاه نازلی اورمیه در قالب کانون های فرهنگی مشغول جذب نیرو و سازماندهی شاخه های دانشجویی هستند.
آیا می دانید که هواداران گروه های تروریستی کرد در شهر اورمیه ، سلماس و ماکی با تشکیل کانون های فرهنگی مانند موسسه "اندیشه سبز احسان اورمیه" تبدیل به کانون های جذب و اعزام نیرو به پایگاه های گروه های تروریستی شده است.
آیا می دانید که گروه های تروریستی در چشم انداز استراتژی نظامی خود مشغول مسدود نمودن آرام دو راه استراتژیک قوشچو و قوشاچای هستند.
آیا می دانید که ۷۰% جمعیت شهرهای بیجار، قروه در استان کردستان و سونقور در استان کرمانشاه تورک های شیعه هستند.
آیا می دانید که بها الدین ادب نماینده سابق سنندج در مجلس شورای اسلامی و هوادار گروه تروریستی pkk اورمیه را قلب کردستان بزرگ می نامد و نمایندگان بی لایق تورک مجلس شورای اسلامی هم ساکت مشغول پر کردن جیب های خود هستند.
آیا می دانید که رمضان زاده معاون خاتمی و هوادرا گروه های تروریست کرد در دانشگاه تبریز با جسارت و آشکارا اورمیه و سولدوز را جز جدایی ناپذیر کردستان خواند و از سوی دانشجویان تبریز کتک خورد.
آیا می دانید که خانقاه شیخ طاهر واقع در خیابان مدرس اورمیه در پس پرده مذهب مامن گروه های تروریستی کرد شده و در اغتشاشات اکراد که برای دستگیری رهبر تروریست شان صورت می گرفت، سازماندهی و رهبری اغتشاشات از آنجا نشات می گرفت.
آیا می دانید که تروریسم کرد با دامن زدن به اختلافات ناچیز تورک های شیعه و برادران تورک سنی از مذهب به نفع خود سئو استفاده می کند.
آیا می دانید که فرزند بزرگ شیخ طاهر عضو رسمی و از رهبران گروه تروریستی pkk در شمال عراق است.
آیا می دانید که خدیجه منصوری عضو فعلی شورای شهر اورمیه از مهمترین حامیان گروه تروریستی pkk می باشد.
آیا می دانید که شهره شیرزاد نوه اسماعیل سیمکو قاتل هزاران تورک در غرب آذربایجان است.
ایا می دانید که گروه تروریستی pkkدر انتخابات شوراهای اسلامی شهر روستا سیصد میلیون تومان در اختیار چند نامزد قرار داده بود.
آیا می دانید که شش کانال تلویزیونی گروه های تروریستی کرد در طول انتخابات تمام وقت مشغول تبلیغات به نفع نامزد های معلوم الحال حامی تروریست بود.
آیا می دانید که بعد از پیروزی سوال بر انگیز سه حامی گروه های تروریستی کرد در اورمیه کانال تلویزیونی کردستان تی وی مراسم جشن پیروزی پخش می کرد.
آیا می دانید که تروریسم کرد از طریق قاچاق ضمن بدست آوردن ثرورت های کلان که برای تروریسم مصرف می شود، امنیت منطقه را برهم می زند.
ایا می دانید که مافیای خرید زمین تروریسم کرد به آرامی مشغول خرید اراضی غرب آذربایجان از بازرگان تا تیکا ن تپه است.
ایا می دانید مافیای خرید زمین تروریسم کرد برای نیل به اهداف بلند مدت خود در بازار های اورمیه ، سلماس، خوی و.. سرمایه گذاری کلانی کرده است.
آیا می دانید که گروه های تروریستی کرد در شمال عراق برای تاسیس کردستان بزرگ مشغول قتل عام و اخراج۲۰۰۰۰۰۰ نفر از برادان ترکمن ما پرداخته اند و آنان را با تهدید اسلحه و انفجار بمب از اراضی تاریخی اخراج می کنند.
پس هم وطن تورک در غرب آذربایجان بدانید و آگاه باشید که:
بدانید که بی تفاوتی در مقابل اقدامات خطرناک تروریسم کرد، عاقبت ما را به سرنوشت فلسطینی ها،قارا باغ و ترکمن های کرکوک دچار خواهد کرد.
بدانید که اگر امروز اراضی خود را به طمع چند ریال پول اضافی به مهاجرین کرد بفروشیم فردا مجبور به ترک خانه های خود خواهیم شد.
بدانید که در قاراباغ اشغال شده نیز ، اشغالگران آرام زمین ها را خریده و بعدا با اسلحه تورک های آذربایجان را قتل عام و اخراج کردند.
بدانید که در ۱۸ اسفند ۱۳۸۴ در پی توطئه گروه های تروریستی کرد برای آغاز اغتشاش در شهر های بازرگان، یولا گلدی، پلدشت و اورمیه فعالین حرکت ملی آذربایجان با قدرت در مقابل تروریست ها ظاهر شدند.
بدانید که حرکت ملی آذربایجان و جنبش دانشجویی اذربایجان و کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان توطئه گروه های تروریستی کرد را قبل از آغاز خنثی نمودند.
بدانید که کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان با دقت و حساسیت حرکات گروه های تروریستی کرد در غرب آذربایجان را زیر نظر دارد.
بدانید که گروه های تروریستی کرد از هم اکنون خود را برای انتخابات ۲۴ اسفند مجلس شورای اسلامی آماده می کنند ولی اما کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان و مردم تورک غرب آذربایجان فرصت توطئه تاریخ سازی مجهول را برای تروریسم کرد در غرب آذربایجان نخواهد داد.
بدانید که مسلح شدن و آموزش فنون نظامی جهت مقابله با تروریسم کرد و دفاع از خانه و اراضی تاریخی طبق تعالیم اسلامی و واجب کفایی و امری عقلایی و حیاتی است.
بدانید که حکومت مرکزی ایران در طول تاریخ برای مهار تورک های آذربایجان از مترسک تروریسم کرد استفاده کرده است.
بدانید که امید بستن به حکومت مرکزی ایران که در مقابل تروریست های کرد به مقابله بپردازد امری ساده لوحانه است، زیرا حکومتی که در دستان و اندیشه های شونیستی فارس و ضد تورک اسیر است خود حامی اصلی تروریسم کرد می باشد و مزدوران محلی نیز نا آگاهانه آتش بر خرمن خود زده و عده ایی نیز لباس خیانت بر تن کرده اند.
بدانید که پاسداران، نیروهای انتظامی و سربازان تورکی که در درگیری با تروریست های کرد در غرب آذربایجان شهید می شوند ، همگی فرزندان آذربایجان و تورک بوده و آذربایجان به آنان افتخار خواهد کرد.
بدانید که سرکوب تروریسم کرد در غرب آذربایجان و بمباران پایگاه های آنها در شمال عراق از سوی حکومت مرکزی ایران امری ایذایی بوده و صرفا فزرندان تورک آذربایجان را به قربانگاه می برد و در پشت پرده سران گروه تروریستی pkk در حال رفت آمد به تهران است.
بدانید که کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان از شما مردم تورک غرب آذربایجان انتظار دارد که این کمیته را در مبارزه با تروریسم کرد تنها نگذارید.
بدانید که کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان و فعالین حرکت ملی آذربایجان در هر شرایط و وضعیتی آماده است که توطئه های تروریسم کرد را خنثی نموده و تا آخرین قطره خون از غرب آذربایجان دفاع نماید.
بدانید که کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان در شرایط و مقاطع مختلف راهکار های خاص مقابله با تروریسم کرد و دفاع از غرب آذربایجان را مد نظر خواهد داشت.
پس با حمایت از کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان توطئه تروریسم کرد در غرب آذربایجان را خنثی کنیم.
کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان – خرداد ۱۳۸۶
با تکثیر و پخش این نوشته کمیته مردمی دفاع از غرب آذربایجان را حمایت کنید
كشتار پاسدارها ادامه دارد
توركها در زندان شووينيسم، اكراد، تروريستهايي كه آزادند
سخني با سپاهيان، نيروهاي اطلاعاتي و انتظامي و بسيجي تورك كه در خدمت حكومت فارسي ايران هستند
رضا تورك
Riza_turk@yahoo.com
وقتيكه خبر حمله ديگري از سوي اكراد تروريست بسوي فرماندهان سپاه در مورخه 8/3/86 را در وبلاگ كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان ديدم كه در پي آن «طالعي» فرمانده تيپ سپاه سلماس و معاون اطلاعاتي سپاه به همراه يك درجه دار، 2 بسيجي و 4 سرباز تورك «شهيد» شده اند ياد روزهاي پرشور آذربايجان در خرداد 85 و نيز اعتراضات عمومي و مدني ملت آذربايجان در اول مهر85 و 2 اسفند 85 و نيز مراسمهاي بزرگداشت سالگرد قيام ملت آذربايجان در خرداد 86 مي افتم كه در پي آن پارسال قريب بر 40 تن از بهترين فرزندان آذربايجان جان خود را در راه دفاع از زبان و هويت و حقوق ملي آذربايجان از دست دادند و بسياري نيز جراحات سختي برداشتند و يا به سياهچاله هاي رژيم فارسي نژادپرست ايران منتقل شدند و خانواده هاي بيشماري كه در شرايط خفقان رژيم ديكتاتوري فارسي ايران بي خبر از فرزندان شان، و همسران و كودكاني كه حتي اجازه نيافتند در مراسم تشيع جنازه عزيزان شان حضور يابند.
آنچه كه در آذربايجان مشخص است، وضعيت فوق العاده حساسي است كه در پي ايجاد نظم نوين درخاورميانه بوجود آمده است و سرزمين ما آذربايجان نيز از يك طرف توسط شووينيسم فارس از سوي ديگر از طرف ارامنه جنايتكار و خصوصا مدعيان كوه نشين جديد يعني اكراد تروريست تهديد ميشود.
«تشكيل دولت كردي در اراضي آذربايجان» مساله ايي است كه امروز حتي آمي ترين مردم نيز بدان توجه دارند و خطر آنرا در حد شعور خود درك مي كنند. اما نمي دانم در اين بين بسياري از سپاهيان، نيروهاي اطلاعاتي و انتظامي و بسيجي تورك كه در خدمت دستگاه فارسي ايران هستند چرا خود را به نفهمي و خواب عميق و نوكري بي چون و چراي شووينيسم فارس زده اند؟ چرا اين قشر از ملت آذربايجان بدور از شعور و تعقل تماما در خدمت رژيم فارسي و نژادپرست ايران هستند؟ چرا اينان به همان اندازه كه از مثلا آمريكا و اسرائيل اظهار نفرت ميكنند به همين اندازه نيز هم خونان و همشهريان و همزبانان خود را مورد آزار و اذيت قرار ميدهند و بعنوان نوكران و مزدوران حلقه بگوش رژيم فارسي ايران حتي از كشتار همزبانان آذربايجاني خود نيز ابايي ندارند و باتومهايي كه بر تن هم كيشان خود فرود مي آورند از عمق فاجعه آسيميلاسيون و بي هويتي اين قشر خبر ميدهد كه اينان چقدر و تا چه اندازه هويت و ناموس خود را در اختيار فارسها قرار داده اند تا بدستور فارسها هم زبانان آذربايجاني و تورك خود را سركوب نمايند، جوانان و دانشجويان، نويسندگان و انديشمندان آذربايجاني را هرروز بصورت فله ايي بدون توجيه قانوني دستگير نمايند، پرونده سازي كنند، زندانها را با فرزندان پاك و عدالت خواه آذربايجاني پر كنند و شكنجه گاه هايشان در سياهچاله هايشان هرروز پذيراي توركهاي آذربايجاني ستمديده باشد كه اينان جرمي جز مطالبه حقوق ملي و انساني خود كه بارها بطور واضح در قانون اساسي ايران و قرآن و كنوانسيونها و قوانين بين المللي حقوق بشر نيز آمده است ندارند. حال اين جوانان معصوم و ستمديده آذربايجاني در زندانها با كساني هم بند هستند كه حداقل جرم تعريف شده بر اينان «عضويت در گروههاي تروريستي پژاك و پ ك ك» است.
نمي دانم اين نيروهاي تورك كه همرزمان شان در مقابله با اكراد به «شهادت» رسيده اند تا چه حد شعور و فهم سياسي و اجتماعي دارند، اما مطمئنا همه اين نيروها ميدانند كه اكثريت قريب به اتفاق شهدا از بين مليت تورك هستند، نميدانم اين نيروهاي تورك آيا تا بحال از خود سئوال كرده اند كه چرا فارسها به اين نبردها اعزام نميشوند؟
ادامه مطلب
تمدنهاي باستان غرب آذربايجان
عادل ارشادي فر
تمدن هاي آغازين:
حوزه درياچه اروميه از نخستين مراكز فرهنگي باستاني شرق ميانه ودرمحدوده فلات ايران از نخستين مراكز جمعيت هاي متمركز بوده است. آغاز حيات تاريخي در اين خطه تقريبا مقارن با آغاز حيات تاريخي در بين النهرين و آسياي صغير بوده است. از آنجايي كه محوطه هاي باستاني و پژوهش هاي باستان شناسي را نمي توان در چهارچوب مرزهاي كنوني محدود كرد و تقسيمات سياسي فعلي با نواحي باستاني منطبق نيست، لذادر بررسي باستان شناسي غرب آذربايجان مرزهاي سياسي فعلي فرو مي ريزد و مرزهاي فرهنگي اين خطه، به حوزه قفقاز، تركيه شرقي و عراق كنوني كشيده مي شود.
بقاياي باستاني مربوط به دوران پيش از تاريخ و آغاز تاريخي غرب آذربايجان عمدتا در دشت سولدوز ( نقده) و اطراف شهرهاي اروميه و سلماس نهاده شده و بقاياي باستاني دوره تاريخي آن نيز علاوه بر مناطق مذكور در اطراف شهرهاي تكاب، بوكان و زيويه سقز(ساققيز) و شهرستان قوشا چاي (مياندوآب) و اشنويه ( اشنوناك باستاني) پراكنده شده است.
تمدن هاي پيش از تاريخ و آغاز تاريخي غرب آذربايجان عبارتند از:
ا- تمدن هاي دشت سولدوز( تپه حاجي فيروز، دالما (دلمه) تپه، پيزديلي= پيسديكلي تپه، دينخا تپه= دين خواه تپه، عقرب تپه و حسنلو).
2- گوي تپه در 6 كيلومتري جنوب شرقي اروميه.
3- هفتوان تپه ( بوتان تپه = تام تپه) در نزديكي شهر سلماس.
بر اساس پژوهش ها و حفاريهاي به عمل آمده و نتايج حاصل از آن، دشت سولدوز از هزاره ششم پيش از ميلاد محل اجتماعات كشاورزي بوده و ساكنان دهكده هاي مستقر اوليه، به حرفه كشاورزي و دامپروري اشتغال داشته اند.(1)
سفال اين دشت كه از تپه هاي حاجي فيروز و پيزدلي به دست آمده، با دست ساخته شده و عموما ساده و بعضا منقوش بوده و قدمت آن 6000 تا 5500 (سال) پيش از ميلاد تاريخ گذاري شده است. سفال تپه حاجي فيروز با سفال يانيق تپه خسروشاه در نزديك تبريز مشابهت اساسي دارد. هم چنين سفال اين تپه از نظر نقوش مشابه سفال تل حسونا ( هزاره پنجم قبل ازميلاد) در بين النهرين بوده وبا آن قابل مقايسه دانسته شده است. ( 2) طبق نظر پروفسور روبرت (رابرت) دايسون سفال تمدن دالما (دلمه) تپه دشت سولدوز نيز با سفال تمدن حلف درشمال بين النهرين ( جنوب غربي شهر ماردين در تركيه ) تا اندازه قابل ملاحظه اي قابل تطبيق است.(3)
حفاري هاي باستان شناسي در دالما تپه( دولما تپه؟) ثابت مي كند كه ساكنان اين منطقه در هزاره هاي پنجم و چهارم قبل از ميلاد، قدم در راه تكميل صنايع فلزي گذاشته و براي تحصيل مواد خام و توزيع مصنوعات و توليدات بومي ، اقدام به تجارت با نقاط دور دست نموده اند. مضافا در هزاره هاي مذكور نخستين علائم خطوط اوليه در اين تپه ( هم چنين يانيق تپه خسروشاه) ظهور كرده است.(4)
گوي تپه اروميه مهمترين بخش از شناسنامه پيش از تاريخ و آغاز تاريخي غرب آذربايجان است طبقه(M) اين تپه باستاني قابل مقايسه با تمدن عبيد ( دوران سفال عبيد چهارم) بين النهرين بوده و حفاريهاي به عمل آمده نشان مي دهد كه در اين محوطه باستاني استمرار فرهنگي وجود داشته كه از نظر، گاه نگاري شامل هزاره چهارم پيش از ميلاد تا عصر I (1500- 1200 ق.م) و عصر آهن II (1200 – 800 ق.م) مي شود.
جديدترين طبقه اين تپه (طبقه A)متعلق به عصرآهن II و طبقه ماقبل آن (طبقه B ) متعلق به دوره آهن Iو قديم ترين طبقه آن (طبقه N ) متعلق به هزاره چهارم قبل از ميلادمي باشد (گزارش بورتون براون). اما براساس گزارش عزت الله نگهبان طبقه (N) گوي تپه مقارن با سيلك دوم كاشان ودر نتيجه متعلق به اواسط هزاره پنجم قبل از ميلاد مي شود. بر اساس جدولي كه ((ماري ويت)) و ((روبرت دايسون)) از گاه نگاري تپه ها و آثار باستاني ايران به دست داده اند تپه حسنلو از سلسله تپه هاي دشت سولدوز در فاصله سالهاي (6000 – 5500 ق.م) مسكون بوده و قدمت لايه VII 2500 ق.م ولايه VI 2000 ق.م تعيين شده است. اما با وجود اين قدمت، اهميت و شهرت حسنلو بيشتر مديون لايه متعلق به عصر آهن II مي باشد كه دژ ماننايي و جام طلايي آن شهرت يافته است. هفتوان تپه سلماس نيز بر اساس جدول مذكور به ترتيب زير گاه نگاري شده است: هفتوان VIII (3000 ق.م)، هفتوان VII (2500 ق.م)، هفتوان VI (2000 ق.م).
ادامه مطلب
سيميتقو ياغي و جنايتكار بزرگ
ساناي تورك قيزي
سينه تاريخ معاصر غرب آذربايجان پر از صحنه هاي تلخ ودردناکي است، که روزگاري زخمي سخت را پشت سر گذاشته است. روزي که مردمانش آرام وساکت بدون اين که گناهي کرده باشند هدف تيرهاي آشوب، طغيان و زياده خواهي هاي گروهي قرار گرفته و طعمه حريق شده، سوخته، وخاکستري از گذشته در خورجين خاطرات خود به يدک مي کشد.
لايه لايه ورقهاي تاريخ حاکي از عمق زشتي صحنه هائي است، که خالقين اين آثار بي شك اكنون در دادگاه عدل الهي مورد بازخواست قرار گرفته اند و اين که چرا بدون علت و تنها در جهت کسب منافع بيگانگان کورکورانه سر ارادت خم کرده و هم دين خود را به مشتي دلار و ليره ارزان فروخته اند جواب پس ميدهند، آناني که براي جلب رضايت بيگانگان هزاران نفر را مظلومانه و بي خبر به هلاکت رسانيده اند امروز روسياهان تاريخند.
جنگ جهاني اول در ظاهر با کشته شدن آرشيد وک فرانس فرديناند وليعهد اتريش در شهر سارايوو در 28 ژوئن 1914 ششم تير 1293شروع شد، به دليل تضاد منافع دول بزرگ و خاصه ورود دولت عثماني به صحنه جنگ ملت آذربايجان به دليل داشتن اشتراکات ديني فرهنگي زباني درکنار عثماني ها قرار گرفتند، دراين آشفته بازار عده اي وارد ميدان شدند و شروع به تعدي به مال و جان مردم کردند بدتر از همه اينکه اين افراد حتي به کودکان هم رحم نکردند.
يکي از اين افراد که در تاريخ معاصر يکي از نقشهاي عمده را بازي کرده و هيچگاه جنايتهاي وي در حق مردم بي دفاع از برگهاي تاريخ پاك نخواد شد، اسماعيل سيميتقو(سيمکو)ميباشد، فرد مرموز و ديوانه ايي که تنها براي انجام تکليفهاي ديکته شده بيگانگان هزاران نفر را به کام مرگ فرستاده است.
اسماعيل سيميتقو که ايرانيان او را حسن ارفع وعثمانيها او را اوزدمير غارتگر ميدانند فردي از قبيله شکاک، پسر محمد آقا ميباشد. بعد از مرگ محمد آقا رياست قبيله به برادر ارشد او جعفر آقا واگذار شد.
قبيله شکاک به دو قسمت تقسيم ميشود، عبدويها ساکن اطراف درچهريق واقع درقسمت شمالي درياچه اورميه که وابسته سميتقو بودند و ممدودييها (مامديها ) در بخش جنوبي وابسته به عمر خان عموي سيميتقو بودند.
در زمان مظفر الدين شاه جعفر آقا نا فرماني نمود و نظام السلطنه والي آذربايجان او را تبريز خاست و او با هفت تن از کسان خود در تبريز به قتل رسيد (تاريخ هيجده ساله آذربايجان) بعد از جعفر، سيميتقو وارد ميدان شد او هم گاهي فرمان ميبرد وگاهي نافرماني ميکرد چون آذربايجان توسط سپاه روس اشغال شد سيميتقو به آنان پيوست و بعد به عثماني ها متمايل شد تا اين که هنگام برگشت روسها او از آنها تفنگ و ابزارآلات جنگي فراواني کسب نموده و نيرو گرفت. (تاريخ هجده ساله آذربايجان) در جنگ مشروطه و استبداد ميان مردم خوي و سردار ماکو، سيميتقو به جنگ با نيروهاي مشروطه رفته و به غارت روستاهاي خوي پرداخت حتي در محاصره تبريز شرکت کرده و به سپاه روس که دشمن آزادي خواهان بود پيوست. (اورميه در گذر زمان)
سيميتقو که بعد از مرگ برادرش جعفر آقا بدست نظام السلطنه کينه سختي از ايرانيان به ارث برده بود در پي يافتن متحداني بر عليه ايران بود به همين دليل اول به سوي عثماني ها بعد به سوي روسها وسر انجام به سوي انگليسيها دست دراز کرد. (جنبش ملي کرد)
بعد از اتمام جنگ بين الملل اول ستاد ارتش بريتانيا اميدوار بود با متحد نمودن ارامنه، آشوريان وکردها زير سيطره سيميتقو عليه عثماني ها بتواند شکست جبهه روس را جبران نمايد ولي سيميتقو با به قتل رسانيدن مارشيمون نقشه انگليس را به هم زد. (جنبش ملي کرد)
اما قبل از قتل مارشيمون او با يک نقشه حساب شده جهت فريفتن سيميتقو با دسته اي سواره و پياده توپ وقورخانه عازم چهريق شد در گفتگوي مارشيمون و سيميتقو سخن از سر زمين کردها به ميان آمد که بنا به گفته مارشيمون تنها کيش ودين آن دو گروه کرد را از هم جدا کرده بود آنها اگر دست در دست هم ميشدند ميتوانستند با هم زندگي کنند وحتي سپاه بسيج کرده و تبريز راهم بگيرند. (تاريخ هجده ساله آذربايجان)
ولي با قتل مارشيمون توسط سيميتقو طرح از قالب اوليه خارج شد و ورق برگشت و بنابراين جيلوها، آشوريان و ارامنه دست به قتل وغارت مسلمانان زدند. درزماني که جيلو ها مشغول قتل عام بودند هر کسي که مي توانست فرار کند در راه خوي وتبريز توسط اکراد سيميتقو غارت ميشد برهنه و لخت در سرما رها مي شدند.
ادامه مطلب
جنــگ نقــده
ودرسهايی که بايد آموخت
رضا تورک
Riza_turk@yahoo.com
تاریخ معاصر آذربایجان پر است از صحنه هایی که هم از مظلومیت و هم از دلاوریهای ملت آذربایجان حکایت میکنند. در گوشه – گوشه تاریخ سرزمین استوارمان آذربایجان، متاسفانه حوادث و رخدادهای زیادی هنوز بصورت مکتوب درنیامده اند و بسیاری از منابع تاریخی آذربایجان نیز بجهت آنکه از جانب افرادی مغرض نگارش یافته اند نیاز به بازنویسی دارند. یکی از حوادث مهم تاریخ معاصر آذربایجان، شورش اکراد در سالهای بعد از انقلاب 57 است که منطقه غرب آذربایجان و مخصوصا قسمتهای جنوبی استان آذربایجان غربی صحنه تاخت و تاز احزاب مسلح و تروریستی و غارتگر دموکرات و کومله کردستان گردید. در این اثنا جنگ یک هفته ایی نقده که در طی آن مردم غیرتمند و حماسه ساز سولدوز در مقابل تجاوز اکراد جانفشانی کردند و اکراد را با شکستی شرم آور روبرو ساختند از برگهای زرین تاریخ آذربایجان محسوب میشود که شرح آن در ذیل می آید.
حزب دموكرات كردها كه اساسا حزبي ماركسيستي و لنينيستي بود، پس از انقلاب 57 بعنوان حزب سوسيال دموكرات با سياستهاي شديدا ملي گرايانه و روشي مسلحانه به رهبري "دكتر عبدالرحمان قاسملو" وارد صحنه شد. در اين هنگام حزب زحمتكشان كردها (كومله) نيز با افكار چپي و مائوئيستي كه البته از ضعف ايدئولوژيك رنج ميبرد و خود را پيشاهنگ پرولتارياي كردها مي دانست، با خط مشي مسلحانه وارد جريانات سياسي منطقه گرديد. زمانيكه تنها 8 روز از عمر انقلاب 57 گذشته بود، در 30 بهمن 1357 اكراد پادگان مهاباد را غارت كردند. "غني بلوريان" از اعضاي اصلی حزب دموکرات كه بدليل اختلاف با خط مشي حزب دموكرات در سال 1359 به همراه گروه 7 نفري از اين حزب جدا شدند در خاطراتش در "کتاب ئاله کوک" (برگ سبز) مي نويسد: ((دكتر قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفي تماس مي گرفت و نقشه اشغال پادگان را ميكشيد. نامبرده در اين خصوص چيزي به من نمي گفت. من از كانال ديگري از كارهايش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از اينكه اتفاقي بيفتد بهتر است ما كردها در برابر دولت موقت بازرگان كاري نكنيم. اگر تو بر اين امر اصرار داري كه مساله كرد بايد از طريق صلح آميز حل شود، لازم است از اين طريق حركت كنيم. نامبرده گفت: ((آنجا (پادگان مهاباد) مركز شر است بايد جمع آوري گردد.)) بلوريان مي نويسد پاسخ دادم: اين حرف شما با تفكرات حزب مغايرت دارد اگر ما به صلح ايمان داريم و ميخواهيم از طريق مسالمت آميز مساله كرد را حل كنيم، نبايد كاري كنيم كه براي خود مشكل درست كنيم. غني بلوريان مي نويسد: روز 30 بهمن ساعت 20/11 همانروز پادگان مهاباد خلع سلاح شد.)) (1)
اهميت نوشته هاي بلوريان از اين جهت است كه چهره واقعي قاسملو و اهداف حقيقي حزب دموکرات کردها ایران را روشنتر مي نماياند. قاسملو در آن مقطع زماني حساس منطقه، رفتاري متجاوزكارانه از خود نشان داد و پادگان مهاباد را ريشه شر ميداند. در واقع او چون هدفش استيلا بر مناطق کردنشین و نیز غرب آذربايجان بود، پادگان مهاباد سدي محكم در برابر خواسته وي و حزب مطبوعه اش محسوب مي شد همچنين امكان مسلح تر شدن اعضاي حزب را ممكن مي ساخت. در واقع خلع سلاح پادگان مهاباد مقدمه ايي بود براي جريانات خونين پاوه، سنندج، سقز، پادگان جلديان، جنگ نقده و ... كه البته ذكر همه آنها در حوصله اين مقال نمي گنجد و ما به جنگ نقده خواهیم پرداخت.
پس از جريانات پادگان مهاباد و درست يكماه پس از انقلاب 57، قاسملو خواست و اهداف دموكرات را چنين بيان ميكند: ((خلق كرد فقط خودمختاري ميخواهد.)) (2) هرچند سخن وي مسلما شامل همه مردم كرد نمي شد، اما مساله مهم اينست كه او در اينجا از خلق كرد صحبت مي كند ولي بعدا اين خود مختاري طلبي را كه اصولا بايد از حاكميت طلب نمايد با ريختن خون مردم بيگناه و مظلوم تورك شيعه شهرهاي نقده، خانا و ... و تلاش جهت ضميمه نمودن مناطق ترك نشين به جغرافياي تخيلي كردها دنبال مي نمايد و منطقه را با چالشي عظيم و خطرناك مواجه مي سازد. حال اگر در آنزمان قاسملو خودمختاري مي خواست بايد آنرا از حاكميت ايران طلب ميكرد ولي در ادامه خواهيم ديد كه وي و يارانش با ايجاد وحشت در غرب آذربايجان و ريختن خون توركها كه خود بزرگترين قرباني در بعد مسائل ملي در ايران هستند بدنبال خواسته هاي خود بودند و اين همان اشتباه بزرگي بود كه نهايتا به شكست دموكرات در غرب آذربايجان انجاميد و حتي لطمات جبران ناپذيري را بر ديگر گروههاي غير نظامي هويت گراي آنروز آذربايجان و اعراب و توركمنها وارد ساخت. شايان ذكر است در آن مقطع زماني علاوه بر قاسملو كه رهبر ملي بخشي از كردها بود، شيخ عزالدين حسيني (امام جمعه وقت مهاباد) نيز رهبري مذهبي اكراد را در اختيار داشت كه با هماهنگي همديگر فتيله هاي جنگ قومي – مذهبي در منطقه را روشن نموده بودند و علنا ادعاهاي ارضي خود بر نواحي غرب آذربايجان را اعلام ميداشتند و كينه هايي ايندو ملت را فزونتر ميكردند، امري كه بيشترين منفعت آنرا شووينيستهاي نژادپرست فارس بردند.........
ادامه مطلب
باز نگاهی به مهاجرت اکراد به غرب آذربایجان (3)
تاریچه بازار قدیمی و سرپوشیده اورمیه و اکراد مهاجر
از قدیم الایام بازار بعنوان رکن اصلی ساختار اجتماعی و اقتصادی جوامع مطرح بوده و هست. بنا به یافته های تاریخ شناسی در آذربایجان، بازار و تجارت بین ملت ها نفش اساسی در جامعه آذربایجانی داشته است و آذربایجانیان حتی قبل از ایجاد جاده معرف ابریشم که از تبریز و بازرگان می گذشته به داد و دستد مدرن و به روز شده علاقه وافری داشتند. امروزه نیز آذربایجانیان در بازار های سنتی ایران و بازار های مدرن اروپایی و آسیایی موقعیت تجاری موفقی دارند.
به لحاظ سیاسی نیز از آنجائیکه اقتصاد با زندگی روزمره مردمان جوامع در ارتباط است بازار نقش برجسته ای در معادلات سیاسی ایفا می کند. این نقش در جوامعی به مانند ایران که فاقد زیر ساخت های سیاسی دمکراتیک و اقتصاد نوین است برجسته تر می شود. با اندک مطالعه ای در تاریخ معاصر ایران می توان دریافت که در نهضت های مختلف سیاسی، اجتماعی و معادلات نظامی بازار حرفی برای گفته داشته و دارد. آذربایجان نیز بلحاظ دارا بودن موقعیت ژئوپلتیک و استراتژیک اقتصادی وسیاسی همیشه قلب تپنده اقتصاد ایران بوده و به این دلیل همیشه بازاریان و تجار آذربایجان در جریانات ترقی خواهانه و مدرن در کنار آزادیخواهان آذربایجان بوده اند. در صد سال اخیر خصوصا بعد از انقلاب مشروطیت به رهبری سردار ملی آذربایجان ستارخان تا انقلاب اسلامی 57 بازار آذربایجان خصوصا بازاریان تبریز از اصلی ترین حامیان مبارزین بوده اند، این حمایت ها در جریان انقلاب اسلامی 57 و وقایع جنبش ملی خلق مسلمان به رهبری روحانی عالیقدر شریعتمداری رنگین تر شد.
بعد از سرکوب جنبش خلق مسلمان، تصفیه های خونینی در طبقات مختلف آذربایجان صورت گرفت که بازار نیز از این تصفیه ها در امان نبود.( برخورد های شدید با خانواده های شانچی و دستمالچی از نمونه های بارز است) زیرا همانگونه که گفته شد زیر بنای مالی گروه های سیاسی از حمایت های بازاریان تبریز نشات می گرفت و بیشترین درصد رهبران گروه های سیاسی را فرزندان همین طبقه بازاری تشکیل می دادند. لذا شونیسم برای عقیم کردن تاثیر بازار آذربایجان، در تدام سیاست های سانترالیستی رژیم نژاد پرست پهلوی تلاش چشمگیری را برای تضعیف آن به کار بست و با تاسیس و تشکیل انجمن های اسلامی بازار و اصناف و اتحادیه های اسلامی بازار و هئیت های مذهبی بازار به موفقیت های زیادی نائل شد.
این اهمیت از چشم سایر گروه های سیاسی نیز بدور نماند و هر کدام به نوعی کانال هایی را جستجو کردند. در شهر های اورمیه و خوی و ماکی نیز گروه های تروریستی کرد با درک این واقعیت ها و اهمیت تجاری این سه شهر با دو نگاه تغذیه مالی و حمایت سیاسی استراتژی های بلند مدتی را برای نفوذ به بازار ترسیم کردند. اهمیت بازار های این سه شهر مانع از آن نشد که تروریسم کرد از بازار سلماس،سولدوز و قوشاچای چشم پوشی کند. در ده سال اخیر گروه های تروریستی کرد با قرار دادن منابع مالی خود که از قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان و فحشا، قاچاق مواد سوختی و اسلحه و... در اختیار اعضا و هوادران خود بسرعت از رکود اقتصادی بازار در غرب آذربایجان استفاده کرده و مغازه های مختلفی را در بازار ها خریداری کردند.
تروریسم کرد از عمل چند هدف داشت: ...........
ادامه مطلب
باز نگاهی به مهاجرت اکراد به غرب آذربایجان (2)
مسجد جامع تورک های سنی اورمیه ( سونولر مسجیدی)
بخش اول:
بعد از رحلت پیامیر اسلام تا به امروز مباحث فرقه ای و مذهبی به وجود آمده در دین اسلام زمینه اختلافات فراوانی را در بین مسلمین به موجب شده است. در بسیاری از موارد این اختلافات عقیدتی تبدیل به نزاع ها و جنگ های خونینی گشته و هزاران نفر قربانی آن شده اند. از اساسی ترین اختلافات مذهبی و فرقه ای در بین مسلمین که منجر به تغییر سرنوشت بسیاری از ملت ها شده، جنگ های صورت گرفته بین دو امپراطوری بزرگ تورک "عثمانی" و "صفویه" بود . این جنگ های فرسایشی و بیهوده که از جاه طلبی شاهان و افزون خواهی شیخان نشات می گرفت و دخالت های قدرت های بزرگ آن روز نیز آتش تفرقه را شعله ور تر می کرد نتیجه ای جز ضعف و انحطاط ملت بزرگ و قدرتمند تورک به همراه نداشت. متاسفانه و هزاران افسوس که تخم کین و نفرت مذهبی بین ملت تورک چنان پاشیده شد که تاثیر آن تا به امروز بر زندگی روزمره مردم خودی نشان می دهد.
در سال های 1918- 1919 زمانی که مردم بی دفاع تورک آذربایجان شمالی از سوی بلشویک های روس و داشناک های ارمنی قتل عام می شدند و روحانیون و علمای شیعه تجف و تبریز به امورات روزمره دینی مشغول بودند" انور پاشا" و "نوری پاشا" دو سردار بزرگ عثمانی فارع از تعلقات مذهبی خود به یاری تورک های آذربایجان شمالی که اکثریت آن را شیعیان تشکیل می دادند شتافتند. در آن سالها حضور نیروهای تورک سنی و شعیه در کنار بخشی از تاثیرات منفی اختلافات مذهبی را کم رنگ کرد ولی تاثیرات تبلیغات مذهبی روحانیون قشری و جاه طلب در هر دوسو چنان قوی بود که تلاش بسیاری از روشنفکران تورک برای از بین بردن این اختلافات نیجه چشمگیری از خود نشان نداد.
در سالهای اخیر با رشد علوم انسانی و تعاریف مدرن از مفاهیم دینی و مذهبی و دوری طیف ای از روحانیون تورک سنی و شعیه ار قشری نگری های بیهوده ، بخشی از اختلافات دیرن ایجاد شده را به فراموشی سپرده است و نشانه های وحدت ملی بین ترک ها نمایان تر گردیده است. سمبل این وحدت ملی و مذهبی در جنگ و اشغال اراضی آذربایجان در" قارا باغ" عینت کامل تری به خود گرفت. حمایت های سیاسی و نظامی کشور" تورکیه" با اکثریت تورک سنی خود از کشور تازه استقلال یافته" آذربایجان" که اکثریت آن را شیعیان تشکیل می دهند نشان داد که علایق ملی بیشتر از عقاید مذهبی وارد عرصه شده است.
متاسفانه در غرب آذربایجان نیز همچو سایر نقاط" آذربایجان" اختلافات ایجاد شده بین تورک های سنی و تورک های شیعه حوادث مختلفی را به بار آورده و دشمنان ملت تورک بهترین سئو استفاده را از آن برده است. اقلیت تورک سنی منطقه غرب آذربایجان که در طول تاریخ برای دفاع از تمایت ارضی" آذربایجان" جانها فدا کرده است از سوی اکثریت تورک شعیه که تحت تاثیر روحانیون قشری و دشمنان ملی قرار گرفته بودند مورد آزار و اذیت قرار داشتند. در خود کشور "تورکیه" نیز اقلیت تورک علوی( شیعه ) که برای برپایی جمهوری مدرن "تورکیه" رشادت ها کرده بودند از سوی روحانیون واپسگرا مورد لعن و نفرین قرار گرفتند که با دخالت" مصطفی کمال آتاتورک" این مسئله پایان یافت.
در ایران قبل از انقلاب 57 رژیم نژادپرست پهلوی برای نیل به اهداف شونیستی و تضعیف ملت تورک در غرب آذربایجان به یاری روحانیون درباری به اختلافات تورک های سنی و شیعه دامن می زد، بعد از انقلاب اسلامی نیز مسئولان مملکتی واستانی از باب عقیدتی محدوده تورک های سنی را محدود تر کردند. برخورد های تبعیض آلود شمع کور سوی اختلافات مذهبی بین تورک های سنی وشیعه را برافراشته تر کرد و میدان را برای افراطیون هر دو طرف باز کرد. خوشبختانه با رشد چشمگیر حرکت های ملی در بین جوانان و روشنفکران "آذربایجان" افشا گری های مختلفی در مورد سیاست های تفرقه بینداز و حکومت کن دشمنان ملت تورک صورت گرفت. این افشا گر ها توانست نسبتا فضای تفرقه آلود سالهای اولیه انقلاب را کمی آرام تر کند و در غرب "آذربایجان" جوانان تورک سنی و شیعه در کنار هم به مبارزات ملی مشغول شدند.
ادامه مطلب
این مقاله از شماره دوم نشریه دانشجویی چنلی بئل اخذ شده است.
بياد روزهای سخت غرب آذربايجان
الف. رحمت الهی
مقدمه:
حواداث دردناک و جانفزای اورمیه در سالهای پایانی جنگ جهانی اول یکی از حوادث اسفناک و غم گداز تاریخ معاصر را تشکیل میدهد. حــوادث چنان سوزناک و بیرحمانه است که هیچ مترادفی را نمیتوان برای آن بیان نمود. اورمیه که زمانی دارالحکومه مناطق غربی آذربایجان را به یدک میکشیـدو شهری آبـاد بود ولی در طول این حوادث چنان خمیده و نابود گشت که بعــد از گذشت 80 سال از آن وقایع هنوز هم یادگارها و آثار آن روزهای تلخ را میتوان در شهر و در حـومه آن به وضوح مشاهده نمود و هنوز هم پیـکر زخمی اش، شکوه گر آن روزهای سخت است که از جنایات بیگانگان و نامهری دوست نمایان شکایت به دیوان خداوند میبرد. مقاله زیر میکوشد با استناد به مدارک و مستندات موجود از آن دوران روایتی باشد برای نسـل امروز که شاید در این بحبوحه زندگی فارغ از اوضاع و احوال دیروزیان خود باشند.
((سرویس اجتماعی نشریه چنلی بئل))
آرزو گوز قالمیشدیم آتا یوردم وطنه
یاندی-قیندی وئریر ایندی آتا یوردومدا منه
حیوانات قصه سیدیر او کلیله و دمنه
آخیری کیم قووزانیب آخیردا کیم اینسان اولاجاق
آزی اینسان اولورسا چوخو حیوان قالاجاق. ((استاد شهریار))
با شکست شرم آورانه فتحعلی شاه قاجار در جنگ ایران و روس (که آذربایجان خط مقدم جنگ بود) در قرن 19 با چیرگی روسها بر مناطق وسیعی از قفقاز و انعقاد قرارداد ننگین گلستان، شرایط ژئوپولوتیکی و سیاسی منطقه وارد دور تازه ایی از تحولات شد.گروههای انبوهی از هیاتهای تبشیری مسیحی در قالب میسیون پروتستان آمریکا، میسیون کاتولیک فرانسه معروف به لازاریست ها، هیاتهایی از کلیسای بریتانیا، لوتریهای آلمان و هیات کلیسای ارتدوکس روس جهت وعظ، تبلیغ در بین پیروان کلیسای شرق – نسطوریان و ارامنه- و تحت کنترل داشتن اقلیتهای مستعد منطقه، همچون کردها، و استفاده از آنها در جهت پیشبرد اهداف خود وارد اورمیه شدند.مبلغان کاتولیک که از حامیان مسیحیان و اکراد بودند بعد از ورود به اورمیه 3 باب مدرسه در روستاهای مسیحی نشین و مدرسه ایی در ناحیه ماوانا اورمیه تاسیس نمودند. هیاتهای مسیحی فرانسوی نیز 21 باب مدرسه در اورمیه تاسیس کرده بودند. همچنين انگليسيها هم به نوبه خود دست به احداث يك مدرسه شبانه روزي در روبروي باغ معروف قيصر در اورميه كردند. آلمانها نيز بعد از ورود مدرسه اي ترتيب دادند كه تا شروع جنگ جهاني اول فعاليت مي كرد و با شروع جنگ تعطيل گرديد.بعد از ورود هيات تبشيري مسيحي به اورميه و تحت الحمايه قرار دادن اندک مسيحيان و ارامنه موجود در منطقه، دست آنان به دخالت در امورات روزانه و دولتي روز به روز فزوني يافت. اين دخالت ها تا جايي پيش رفت كه آنان تقريبا خود را مقيد به قانون ايران و آب و خاك آن نمي دانستند، همچنين آنان (ارامنه، مسيحيان، آسوريان) در اوضاع وخيم آذربايجان در آن سالها با همكاري اكراد كميته اي با نام كميته نجات! تشكيل دادند و خواستار خروج نيروهاي دولتي از شهر اورميه شدند. بدين ترتيب آشوبگران (ارامنه، مسيحيان، آسوريان و اكراد) حكومتي ماكياوليزميي در اورميه تشكيل دادند كه براي رسيدن به هدف و توجيه آن از هر وسيله اي اعم از قتل، غارت، و كشتار مردمان اورميه استفاده مي كردند فعاليت اين گروهها تا قبل از جنگ جهاني اول در قالب نوعي به اصطلاح وحدت و همدلي بود و تا حد امكان تلاش ميكردند تا رقابتي بين خود نشان ندهند، اما با شروع جنگ جهاني اول و تغيير شرايط عمومي جهان رابطه آنان با هم از حالت مصالحت آميز به نوعي رقابت و چاپيدن مردم تبديل شد. براي مثال، هيئت اعزامي ارتدوكس روسيه اعلام كرد كه تمام مسلمانان تحويل نصارا خواهند شد و اموال آنان مصادره و به كساني تحويل خواهد شد كه به روسها ملحق شوند و آنان كه ملحق نشوند اموالشان مصادره و خودشان به روسيه تبعيد خواهند شد. بعد از اين تفاسير دول خارجي و حاميان پرورش يافته آنان در اورميه اقدام به جمع آوري لشكري براي خود در اورميه كردند. در مراحل نخست جنگ جهاني اول در سال 1914 اكراد با حمايت دولت عثماني اقدام به زد و خوردهایي با مسيحيان روستاهاي مسيحي نشين اورميه كردند. در اين ميان روسيه كه به استراتژيك بودن منطقه آذربایجان (شمال غرب ايران) واقف بود. تصميم به تشكيل سپاه آذربايجان تحت فرماندهي ژنرال چرنوزبوف در منطقه گرفت. اما اين سپاه درجنگ معروف "ساري قميش" در دسامبر 1914 در مقابل لشگر عثماني شكست خورد و به سمت قفقاز عقب نشست. با عقب نشيني روسها ، مسيحيان و ارامنه كه جاي بزرگي را از دست داده بودند در سرماي زمستان راه مناطق شمالي آذربايجان، خوي و جلفا را در پيش گرفته و تعدادي نيز در اورميه به ميسيون هاي خارجي پناهنده شدند. با پيروزي نيروهاي مسلمان عثماني در ساري قميش، اورميه در دوم ژانويه 1915 تحت حكومت دولت عثماني در آمد. تعصب مسلمانيزمي دولت عثماني باعث كينهور شدن مسيحيان و ارامنه از مسلمانان شد، كينه هايي كه هيچ گاه حتي تا امروز نيز فروكش نكرده است. اما دليل اصلي تعقيب و گريزهايي كه دولت عثماني با ارامنه و مسيحيان داشت، آشوب و نا امني ارامنه و مسيحيان در مناطق شرقي دولت عثماني شكل ميدادند. بعد از تصرف اورميه به دست قواي مسلمان عثماني، ارامنه، مسيحيان و آسوريان از ترس و بيم تفكر آنتي ارمنيزمي [كه ناشي از خيانت ارامنه به دولت عثماني بود ] عثمانيها روستاها را ترك كرده و در روزهاي نخستين ژانويه 1915 با مهاجرت 25 هزار نفري ارامنه و آسوريان به مرزهاي روسيه و پناهندگي 60 آسوري به مسيون فرانسه ، نمايش آنان با سناريوي كوچ به پايان رسيد. اما با عقب نشيني قواي عثماني در ماه مي1915 و تجديد قواي روسيه، لشكر روسها اورميه را اشغال نموده و همراه آنان كليه مهاجرين آسوري و ارمني همراه كينه هاي آنتي مسلمانيزمي خود چه آناني كه رفته بودند و چه آناني كه از جنگ عثماني سالم باقي مانده بودند، به اورميه برگشتند و تبديل به عناصر تلافي جوي در اورميه شدند و هر روز با بهانه اي دست به عملي زشت زدند. در اين اوضاع و احوال زد و خوردهاي در قفقاز در بين مسامانان و ارامنه شروع شده بود در بين اين جريانات در قفقاز تعدادي مسلمان و ارمني به ايران متواري و پناهنده شدند ولي متأسفانه به مسلمانان روي خوشي از طرف حكومت ايران نشان داده نشد و ارامنه كه جهت قتل و غارت و كمك به نيروهاي ارمني و آسوري(آشوري) وارد خاك آذربايجان جنوبي شده بودند، مورد لطف و مهرباني دولت وقت ايران قرار گرفته و به راحتي توانستند به همكاري با آسوريان موجود در منطقه و ارامنه، در مناطق اورميه وسلماس برنامه قتل و غارت هايي را به مرحله اجرا در آوردند واین در حالي بود كه از ارامنه وارد شده به خاك ايران هيچ نوع بازخواستی صورت نگرفت. از همه تلختر اينكه در پاييز همان سال حدود 30- 40 هزار نفر از طوايف آسوري منطقه حكاري واقع در قلمرو دولت عثماني كه "جيلو" ناميده مي شدند، وارد خاك ايران شدند. و صفحات تلخي را در تاريخ اورميه به نگارش در آوردند. ...
ادامه مطلب
تاريخ مصرف کارت کرد
رضا تورک
Riza_turk@yahoo.com
بعد از حوادث 11 سپتامبر و حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه که یکی از نقاط بسیار حساس و از مراکز ثقل قدرت محسوب میشود نظم نوینی در عرصه منطقه ایی و حتی جهانی شکل گرفت. هرچند که پس از پایان جنگ سرد تقسیم بندی بلوک شرق و غرب کم کم از ادبیات سیاسی جهانی رخت بربست اما تحولات اخیر خاورمیانه عکس این مساله را نشان می دهد بگونه ایی که میتوان گفت حمله نظامی آمریکا به افغانستان و در پی آن به عراق در واقع تقابل مجدد و نظامی قدرت شرقی (روسیه و متحدانش) در برابر قدرت غربی (آمریکا، اسراییل و اروپا) است که در این بین کشورهایی نظیر ایران، ترکیه، عراق، افغانستان، سوریه و نیز کشورهای عربی منطقه بصورتی علنی و روسیه و چین و برخی دولتهای اروپایی بشکلی غیر علنی در مقابل ظاهرا آمریکا و باطنا قدرت غربی صف آرایی کرده اند که البته ما در این مقال به جزئیات نظم نوین منطقه نخواهیم پرداخت بلکه در این بازار شلوغ و پیچیده خاورمیانه به بررسی مساله کرد در آذربایجان و منطقه می پردازیم.
خاورمیانه بجهت ساختار غیردموکراتیک و استبدادی بسیاری از دولتهای منطقه در واقع زندان ملیتها و اندیشه هاست که فرقه های مذهبی و گروههای ایدئولوژیکی و نیز تورکهای جنوب آذربایجان، تورکهای عراق، کردها، اعراب ایرانی و ... از جمله مهمترین ملل سرکوب شده و ستمدیده خاورمیانه هستند که جزو نقاط آسیب پذیر دولتهای حاکمشان و جزو نقاط برتری آمریکا محسوب میشوند. در این بین کردها بعنوان گروهی قومی که در سیر تاریخ و به واسطه تحولات سیاسی در چهار کشور ایران، عراق، ترکیه و سوریه پراکنده اند در کشور عراق مورد نظر آمریکا قرار گرفته اند. اکراد امروزه دارای ویژگیهایی هستند که اعراب سنی و شیعه و تورکهای عراق آن ویژگیها را دارا نیستند، اساسا تقویت نقش بازیگری اعراب شیعه در صحنه سیاسی عراق و خاورمیانه با مخالفتهای جدی کشورهای عربی سنی مذهب همراه خواهد بود چراکه آنان به نفوذ رژیم شیعه مذهب جمهوری اسلامی در بین شیعیان عراقی واقفند و در صورت قدرت یابی شیعیان در عراق و تکمیل ((هلال شیعی)) در واقع ایران موقعیت خود در منطقه را مستحکمتر میکند که این مساله با خواست آمریکا و منافع ملی دول قدرتمند و نیز دولتهای عربی منطقه منافات دارد. اعراب سنی در عراق نیز که در زمان صدام حسین حاکمان اصلی عراق بودند و بیکباره شاهین قدرت آنها به افول گراییده، از انسجام لازم برای ایفای بازیگری فعال در صحنه های سیاسی منطقه برخوردار نیستند و 3 میلیون تورک عراق نیز متاسفانه با بی تدبیریهای گذشته شان اکنون از موقعیتی تقریبا ضعیف برخوردارند. در چنین اوضاعی شرایط پراکنش جمعیتی اکراد در کشورهای فوق الذکر و روحیات بلند پروازانه و توسعه طلبی کردی که بیشتر از احساسات نشات میگیرد نه واقعیات و نیز وجود گروههای مسلح و تروریستی کردی در منطقه که اتفاقا اینها بوسیله قدرتهای شرقی و دول منطقه ایجاد شده اند زمینه های حمایت آمریکا از اکراد را فراهم آورده است و اکراد امروز سربازانی ایدئولوژیک و ارزان قیمت ولی انرژیک برای آمریکائیان هستند و بعنوان یکی از بازیگران فعال فعلی صحنه سیاست خاورمیانه محسوب میشوند، در یک جمله می توان گفت اکراد هم اکنون نقش ((اهرم فشار)) آمریکا در برابر کشورهای ایران، ترکیه، سوریه و عراق را ایفا می کنند و آمریکا در راستای حفظ و تقویت منافع ملی اش درصدد است با تقویت این سربازان ارزان قیمت حلقه فشار را بر این دول تنگتر نماید....
ادامه مطلب
توپونيم هاي سلماس
دکتر توحید ملک زاده
توضيح: مطلب ذيل عينا از فصل دوم کتاب ارزشمند ((تاريخ ده هزار ساله سلماس و غرب آذربايجان)) نوشته مورخ و پژوهشگر نامی آذربايجان آقای دکتر ((توحيد ملک زاده)) اخذ شده است. اهميت و دليل انتشار آن در اينترنت توسط کميته مردمی دفاع از غرب آذربايجان در کاملا علمی و مستند بودن مطالب کتاب فوق الذکر است که در واقع ميتواند پاسخی کاملا علمی باشد برای تجاوزگرانی که چشم طمع بر اراضی سحرانگيز آذربايجان دارند.
ي ترديد يکي از مناسبترين وسيلة شناخت اوضاع فرهنگي و ائتنيکي يک منطقه و در عين حال پيچيده ترين وسايل شناخت آن ، مسألة نام و وجه تسمية مناطق جغرافيايي مي باشد كه بررسي صحيح وجه تسميه از طرفي مي تواند به روشن شدن وضع اقوام در دوره هاي باستان کمک شايان توجه کند و بالعکس تعبير اشتباه مي تواند سبب گمراهي علمي گردد.
نخستين گام در هر تجزيه و تحليل علمي، تعيين معني کلمات است. بالطبع اين امر مستلزم مقايسه و مقابلة کلمات با کلمات ديگر زبانهاي خويشاوند مي باشد،ولي بديهي است نخست بايد مشخص نمود که زبان مورد نظر ما با کدام زبانها قرابت دارد.براي تشخيص اين امر بررسي سوابق تاريخي منطقه و اسناد ومدارک کافي کمک شايان توجه مي کند.در دورة معاصر براي اولين بار کسروي سعي در تحليل اتيمولوژي اسامي جغرافيايي در آذربايجان نمود.ولي از آنجائيکه وي به تاريخ باستان آذربايجان توجهي نداشت و ريشة تمام لغتهاي آذربايجان را فقط وفقط در داخل زبانهاي هند و اروپايي جستجو مي کرد نتوانست به معناي صحيح نام اين مناطق جغرافيايي پي ببرد و
مي گويد:((اگر در آذربايجان هم به نامهاي رودها و کوهها و آباديها بپردازيم يک رشته از آن نامهاييست که معناي روشني ندارد همچون تبريز و خوي و سلماس و اورمي و ويجويه و ليل آوا و الوار و آستارا و اوجان و ارس و ازناب و بسياري مانند اينها[1]. ودر جايي مي نويسد:((ما هيچ مانندگي ميانة آنها با زبان هاي آريان نمي بينيم مانند خوي و سلماس و ارومي و مانند اينها[2])).
از ديگر سو با توجه به عدم بررسي علمي و صحيح اسامي خاص جغرافيايي در آذرايجان شاخه اي از اتيمولوژي (وجه تسميه شناسي)با عنوانFolk etymology (وجه تسمية عاميانه)در اکثر شهرهاي آذربايجان به وجود آمد،که انواع و اقسام وجه تسمية عاميانه و نه علمي در آذربايجان از اين نوع مي باشد. : كسروي با تنقيد اين گونه تاريخ نگاري و بررسي وجه تسميه شهرها و مناطق مي نويسد:
(( اعتراض ما بر مؤلفان اسلام از اين رو است كه بيشتر بلكه همگي شهرهاي ايران و عراق را پديد آورندة پادشاهان دانسته و از قواعد مسلمه پنداشتهاند كه هر شهري را بايد شهرياري بسازد و برخي پادشاهان بنيادگذاردن ده شهر بيشتر را منسوب كرده اند شگفت تر آنكه برخي مؤلفان فرنگي هم به نوشتههاي اين مؤلفان قيمت داده به تقليد از ايشان سااختن برخي شهرها را به پادشاهان منسوب مي سازند))[3]
شهر سلماس نيز از اين روش بررسي ناصحيح و غير عملي برکنار نمانده و وجه تسمية عاميانه هاي زير گوياي اين موضوع مي باشد.
نگاهي به وجه تسميه هاي عاميانة سلماس:
الف)جمعي معتقدند که نام اين شهر بدين علت سلماس شد:فردي به نام ((سليم))در روزگاران قديم حاکم سلمــاس بوده اسـت او مــدتها در مقابل تهـاجم قشون عـثماني مقاومت مي کند. سليم که از قضا فردي مسيحي است؟ عاقبت شکست خورده دستگير و در حضور مردم حلق آويز مي شود و از آنجايي که فرمانده قشون به ترکي فرمان به آويزان کردن سليم مي دهد:((سليمي آس)).از آن زمان به بعد نام اين شهر : ((سليمي آس)) يا همان ((سلماس))مي شود.
در ردّ اين وجه تسمية عاميانه گفتني است که براي اولين بار در تاريخ بعد از اسلام،نام سلماس در اوايل اسلام در سالهاي 19 يا 20 هجري قمري به عنوان شهري که ماليات آن به بيت المال موصل ريخته مي شده ثبت است وجالب اينکه در آن زمان نه دولت عثماني وجود داشت و نه تاريخ سلماس – همان طوري که خواهيم ديد – به ياد دارد که حاکم اين شهر يک نفر مسيحي باشد آن هم به نام سليم . بنابراين اين قصّه سنديت تاريخي ندارد و ساختة عوام مي باشد.
ادامه مطلب
مقاله زیر از شماره سوم نشریه دانشجویی چنلی بئل (پیام نور نقده) اخذ شده است.
شرحی بر بيجار
بيجار در غرب ايران واقع شده و از نظر اداري تابع استان کردستان مي باشد داراي 7730 کيلومتر مربع مساحت بوده و از شمال شرقي به استان زنجان ، از شمال غربي به شهرستان تکاب ( در آذربايجان غربي)، از جنوب به شهرستان قروه، از جنوب شرقي به قسمت کوچکي از استان همدان و از غرب به سنندج و ديواندره محدود است. بيجار منطقه اي است در امتداد سلسله جبال غربي ايران و يک سوم اراضي آن کوهستاني است. جنس خاک آن از سنگهاي رسوبي مخصوصا" ترکيبات رسي و آهکي و متعلق به دگرگونيهاي دوران سوم است. شهر بيجار به ((بام ايران)) شهرت دارد چرا که 1940 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و770 متر از تهران بلندتراست. اين شهر بعد از شهر کرد بلندترين شهر ايران بوده ودر طول 47 درجه و 36 دقيقه شرقي گرينويچ و عرض شمالي 35 درج و52 دقيقه استوا قرار دارد . قدمت تاريخي اين منطقه به 7000 سال قبل برميگردد و آثار بدست آمده از تپه هاي باستاني آن قابل مقايسه با آثار بدست آمده از تپه (( يانيق تپه)) ميباشد. قلعه ((قمچي چاي)) با قدمتي 6هزار ساله در فاصله 45كيلومتري شمال بيجار و در نزديكي ((ياستي كند)) قرار دارد. در قرن پانزدهم، بيجار روستايي بيش نبود و گفته مي شود كه به ((شاه اسماعيل)) نخستين پادشاه دودمان صفويه تعلق داشت .
در حدود يك قرن قبل ساكنان آن تا اندازه اي متمكن شدند كه توانستند مالك زمين و خانه هاي خود شوند . اين تمكن در ايران علامت آزادي به شمار مي رود . بيجار به يك شهر تبديل يافت، ولي موقع جغرافيايي آن طوري نبود كه به صورت مركز بازرگاني در آيد. بلكه تنها بازاري شد براي فروش فرآورده هاي كشاورزي و اهميت چنداني پيدا نكرد . در سال 1296 ه.ق با قحطي بزرگي كه در تبريز و آذربايجان به وقوع پيوست، در اين هنگام بدستور ((امير نظام گروسي))، حاكم وقت بيجار، دهها خروار گندم از از گروس به تبريز منتقل گرديد و مردم تبريز را از قحطي و مرگ رهانيد به همين علت از اين تاريخ به بعد بيجار گروس را حتي تبريز كوچك نيز ناميده اند. مردم بيجار گروس در جريان انقلاب مشروطه بر خلاف شهرهاي همسايه غربي با 300 سوار به ياري و كمك ((ستارخان)) و ديگر دليران مشروطه آذربايجان شتافتند. ...
ادامه مطلب

