تحولات خاورمیانه و تبدیل شدن پژاک به جبهه مبارزه عمومی با ایران
رحیم زمانی پور- روزنامه نگار
هر روز ده ها خبر وتحلیل، از احتمال حمله نظامی ایالات متحده آمریکا به ایران در مطبوعات جهان منتشر می شود. هرکدام از تحلیل گران زوایای پیدا و پنهان پروژه های نظامی و مانور های سیاسی رهبران دو سوی جبهه را مورد ارزیابی قرار می دهند. آنچه که اخیرا در بین این تحلیل ها جایگاه خاصی به خود گرفته است، نقش گروه های مسلح قومی غیر فارس مخالف نظام جمهوری اسلامی فعال در مرز های ایران در تغییر نظام سیاسی موجود ایران می باشد. شدت یافتن به یکباره عملیات های مسلحانه گروه های مسلح قومی غیر فارس در بلوچستان، خوزستان و کردستان موید آن است که نقش ترکیب قومی و ملی غیر فارس و نارضایتی های آن ها از سیاست های شونیستی حاکمیت های قبلی و فعلی ایران از چشم تیز بین تئورسین های غربی به دور نمانده است وآنها به خوبی به این مسئله واقف اند که هر گونه تغییر نظام سیاسی در ایران مستلزم همیاری و همکاری قومیت و ملیت های غیر فارس ساکن ایران می باشد. در کنار آن فعالین سیاسی قومی در ایران نیز می دانند که بدون یاری گرفتن از حمایت های بین الملی نخواهند توانست کشتی مبارزه ملی خود را به ساحل برسانند. از همه مهم تر آن که رهبران سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران بهتر از هر کسی دیگر می دانند که در صورت حمله نظامی جهان غرب مخالفین قومی و ملی غیر فارس بهترین سر پل های سرنگونی نظام خواهد بود و اگر اعتراضات ملی درآذربایجان که با شیوه مبارزه منفی و نا فرمانی مدنی انجام می پذیرد فراگیر شده و حمایت های بین الملی را جلب نماید به عنوان شاخص ترین پتانسیلی خواهد بود که کلیت موجودیت کشوری به نام ایران را با خطر مواجه خواهد کرد. هرم رهبری جمهوری اسلامی ایران باورکرده است که در معادلات آینده خاورمیانه سرنوشت حتمی ایران بهتر از جمهوری شوروی سابق و یوگسلاوی نخواهد بود، لاجرم با اعدام های پی در پی در بلوچستان و اهواز و عملیات جنگی سنگین در کردستان و بازداشت های لجام گسیخته در آذربایجان به سرکوب فعالین سیاسی ملی گرای غیر فارس پرداخته است.
گویا رهبران سیاسی و نظامی کرد با حمایت های سیاسی ،مالی و معنوی لابی اروپایی و تسلیحات و آموزش مستشاران آمریکایی گوی سبقت را از سایرین ربوده اند. استراتژیست های سیاسی و نظامی دخیل در ماجرا که به عدم توانایی گروه های مسلح کرد در برخورد یک جانبه با جمهوری اسلامی ایران و ضرورت ایجاد اتحاد در بین گروه های قومی و ملی غیر فارس نیز آگاهند، به نخبه گان سیاسی و نظامی کرد ها توصیه کرده اند که برای کسب امتیازات بیشتر وبهترمی بایست جبهه ای از فعالین سایر ائتنیک های قومی و ملی تشکیل دهند. به این لحاظ PJAK در بیانیه ای تغییر استراتژی مبارزه خود را اعلام و آنرا جبهه مبارزه با جمهوری اسلامی قلمداد می کند و رهبر این گروه نیز در مصاحبه های گوناگون اصرار می ورزد که PJAK به جبهه عمومی مبارزه با جمهوری اسلامی بدل گشته است و برای اثبات خود اسامی سه نفر از اعضا کشته شده غیر کرد خود را که عجبا همگی فارس بودند افشا می کند. ولی چند سوال اساسی برای تبدیل شدن PJAK به جبهه عمومی مبارزه با جمهوری اسلامی پیش رو است:
الف: آیا با وجود احزاب ریشه داری مانند دمکرات کردستان و کومله، پژاک ظرفیت آن را خواهد داشت که رهبری همه کرد های ساکن در ایران را بر عهده بگیرد؟
ب: آیا شایعات بسیار متعدد موجود در بین ملت کرد که گویا پژاک ساخته و پرداخته خود ایران است تا جنبش ملی کرد ها راعقیم سازد واقعیت دارد؟
ج: آیا افراطیون مذهبی کرد آتش درگیری های مذهبی در بین کرد ها را به وجود نخواهد آورد؟
د: آیا PJAK با وابستگی های ملی گرایانه کردی، خواهد توانست به عنوان جبهه آلترناتیو مخالفین جمهوری اسلامی مطرح شود؟
ه: اگر انتظار این باشد که PJAK تبدیل به سنگر مبارزه ملی فعالین قومی و ملی غیر فارس با شونیسم فارس باشد تکلیف سایر گروه های مخالف عمدتا فارس جمهوری اسلامی ایران که بدون استثنا از ملی گرایی پان فارسیستی سهمی برده اند چه می شود؟
و: PJAK شاخه ایران PKK محسوب می شود و گروه PKK با عملیات های تروریستی خود در لیست سازمان های تروریستی جهان قرار دارد آیا کشور ترکیه با ارتش قدرتمندش که متحد استراتژیک غرب در منطقه به شمار می آید موجودیت و عملیات های تروریستی PJAK را تحمل خواهد نمود؟
آیا حضور تعداد انگشت شماری از ترک ها آذربایجان و یا ترک های ترکیه که برحسب اشتراکات سوسیالیستی و سابقه فعالیتشان در گروه های مسلح مخالف جمهوری اسلامی می تواند مبلغ همکاری استراتژیک آذربایجانی ها باشد؟
ابراز همدری چند گروه چپ گرای آذربایجانی فعال در خارج مرز های آذربایجان و فعالیت چند چهره مشکوک آذربایجانی( عملکرد سیاه این افراد در ضربه زدن به جنبش ملی آذربایجان در دهه های 60-70 قابل بررسی است) با PJAK می تواند زمینه مشارکت آذربایجانی ها را با این گروه تروریستی فراهم آورد؟
آیابیانیه تغییر استراتژیکی PJAK برای ایجاد جبهه عمومی برای مبارزه با جمهوری اسلامی ایران نمی تواند مقامات عالی رتبه ایران را خوشحال کند تا اقدامات مثبت جبهه ملل تحت ستم ایران برای حق تعیین سرنوشت ( نشست بروکسل یکی از آنهاست) خنثی کند؟
آیا حاکمیت ایران خوشحال نخواهد شد که PJAK و PKK هر روز بیشتر از فبل بر طبل ادعا های ارضی خود بر غرب آذربایجان بکوبد تا با ایجاد دشمن فرضی روند رو به رشد حرکت ملی را خنثی کند؟
د: با اینکه حوزه عملیات های نظامی گروه PJAK تا کرمانشاه گسترش یافته، ولی به خاطر ارتباط تنگاتنگ این گروه با PKK در کوه قندیل و منطقه زاب و توهمات ارضی شان، آذربایجان غربی اصلی ترین حوزه عملیات این گروه است، آیا ملت آذربایجان و حرکت ملی آذربایجان نظر مثبتی به این مسئله خواهند داشت؟
این سوال ها و ده ها سوال قابل طرح دیگر گویای واقعیت ای است که PJAK هیچ زمان نخواهد توانست به جبهه عمومی مبارزه با جمهوری اسلامی تبدیل شود. اگر واقعا سخنان وزیران امورخارجه فرانسه و روسیه ، برخوردهای روانی با احمدی نژاد در سفرش به مقر سازمان ملل، ادعاهای رهبران سیاسی و نظامی ایران در هفته دفاع مقدس، خبر تمرینات سنگین نظامی آمریکا و اسرائیل، سخنان رئیس ستاد مشترک ارتش ترکیه پروژه احتمالی حمله جهان غرب به ایران را جدی تر می کند. باید یقین داشته باشیم که در آینده قطار تحولات منطقه سرعت بیشتری به خود خواهد گرفت و بلا شک آذربایجان نیز یکی از مسافر های قطار تحولات منطقه خواهد بود. اما باید مراقب باشیم که هزینه سوار شدن به این قطار و رسیدن به مقصد از دست رفتن قسمتی دیگر از اراضی ملی مان در غرب آذربایجان نباشد.

